صفحه‌کلید فارسی مشابه تری‌لی‌آوت

نسخه‌های ویندوز ۱۰  معمولاً در اجرای برنامه‌ی tray lay out  مشکل دارند و جواب نمی‌دهند. لذا آقای سعید مهرپویا همت کرده و مشکل را در قالب ایجاد یک صفحه‌کلید مشابه آنچه که با اجرای تری‌لی‌آوت ایجاد می‌کند؛ رفع کرده است.

در واقع به جای اینکه نرم‌افزار را نصب کنیم، یک صفحه‌کلید را نصب می‌کنیم.

ویژگی‌های کیبورد فارسی تری‌لی‌اوت بهار ۱

۱ـ روی همه‌ی ویندوزها (۷و ۸ و ۱۰ هم ۳۲ و هم ۶۴ بیتی) کار می‌کند.

۲ـ برخلاف نسخه‌ی قبلی، به اجرای هرباره نیاز ندارد.

۳ـ نیم‌فاصله به صورت استاندارد بر روی شیفت‌+فاصله قرار دارد.

۴- ـ حرف‌های «پ» و «ژ» سرجایشان (تری‌لی‌اوت قبلی) هستند.

۵- «ت» گرد بر روی شیفت+«ه» قرار دارد.

۶- گیومه، کروشه، نشانه‌های زیر و زبر و پیش و تنوین‌ها مانند تری‌لی‌اوت وجود دارد.

۷ـ همه‌ی عددها در ردیف بالا و به فارسی در دسترس است.

برای نصب:

ابتدا فایل فشرده‌ی کیبورد فارسی تری‌لی‌اوت را از اینجا  دریافت کنید.

 پس از دریافت، فایل فشرده (ZIP) را با راست‌کلیک و کلیک روی گزینه‌ی Extact Here باز کنید.

درون پوشه‌ی (Traylayout Bahar 1.0) فایل اجرایی (setup.exe) را بیابید و آن را اجرا کنید.

برای اجرا بهتر است بر روی آن کلیک راست کنید و «نصب به عنوان مدیر» (Run as sdministrator) را انتخاب کنید.

تصاویر راهنما را ببینید.

نصب در کمتر از یک دقیقه و در پس‌زمینه انجام می‌شود (در این زمان چیزی نمایش داده نمی‌شود).

پس از پایان نصب، پیام «کامل‌شدن نصب» نمایش داده می‌شود که باید آن را ببندید.

هم‌چنین بهتر است پس از نصب، سیستم را دوباره راه‌اندازی (ری‌استارت) کنید.

اگر نصب درست انجام شده باشد، صفحه‌کلید تازه‌ای با نام Persian (Tray Layout) Keyboard افزوده می‌شود که، هنگام تایپ در هر محیطی، با شیفت+کنترل می‌توانید آن را انتخاب کنید.

فقط می‌ماند این که دیگر صفحه‌کلیدهای فارسی را، مطابق با راهنمای تصویری، از ویندوز خود پاک کنید.

نصب اولیه‌ی برنامه با راست‌کلیک

 

 پیام پایان نصب کیبورد فارسی تری‌لی‌اوت

 

روش حذف یا افزودن کیبورد فارسی در نسخه‌ ویندوز ۸ و ۱۰ :

به کنترل‌پنل بروید. سپس language را انتخاب کنید. در پنجره‌ی جدید زبان فارسی (Persian) را انتخاب کنید. پنجره‌ی دیگری باز می‌شود که صفحه‌کلیدهای فارسی را نمایش می‌دهد. آنها را حذف (Remove) کنید. راهنمای تصویری:

 

آنگاه

سپس

 

این کیبورد و راهنمای آن را آقای  سعید مهرپویا نوشته است.

اگر پس از نصب این کیبورد فارسی به مشکل برخوردید، حتماً با ذکر مشخصات ویندوز خود همین جا یا در سایت خودش کامنت بگذارید تا مشکل را رفع کند.

================

منبع: خوابگرد

 

همه فکر می‌کردند هیتلر خطرناک نیست!

امیرهادی انواری ؛ روزنامه نگار نوشت:

مهمترین دلیلی که رسانه‌ها باعث شدند تا هیتلر بی‌خطر جلوه کند این بود که از او چهره‌ای تمسخرآمیز تصویر کردند.

او یک «صدای گوشخراش مزخرف‌گو» بود که «کلمات وحشیانه» انتخاب می‌کرد و ظاهر او، به نقل از نیوزویک، «یادآور چارلی چاپلین بود»، «قیافه‌ او یک کاریکاتور است».

کازموپولیتن نوشت: «همان اندازه که پرحرف است، بی‌اعتماد به نفس نیز هست.»

و…و….و …

همه سعی داشتند با تهمت و شماتت هیتلر را کوچک جلوه دهند. اما خب؛ کاری که هیتلر کرد تاریخ دنیا را تغییر داد.

البته که ترامپ و احمدی‌نژاد و هیتلر هم قد نیستند. اما مشترکاتی هم دارند.

نخبگان جامعه‌ تا زمانی که نشستن اینها را روی صندلی قدرت ببینند جدی نگرفتند! بعد از اینکه روی صندلی قدرت نشستند هم بیشتر دوست داشتند ریخت‌شان را مسخره کنند تا فکر چاره باشند.

در نهایت وقتی «عقلا» مشغول خندیدن به زیربغل پاره کاپشن احمدی‌نژاد بودند او کار خودش را کرد.

مثل هیتلر (در اندازه خودش) حالا هم همه در حال خندیدن به موهای زرد ترامپ هستند و حرف‌های احمقانه‌ای که می‌زند.

گدایی در شهری بود که هرکس به او دو سکه نقره و طلا می‌داد، او از آن بین سکه نقره را بر‌می‌داشت و مردم به بلاهت او می‌خندیدند!

روزی مردی دلش به حال گدا سوخت، به او گفت ابله نباش سکه طلا از نقره با ارزش‌تر است.

گدا هم گفت: ابله آنها هستند، چون وقتی آنها به بلاهت من می‌خندند من یک سکه نقره دیگر دارم.

آدرس غلط یک جریان خاص در ماجرای بابک زنجانی

یادداشتی امروز در روزنامه‌ی شهروند پیرامون موضوع بابک زنجانی و حمایت‌های یک جریان خاص منتشر شد که در ادامه با هم بخوانیم:

====================

مسعود عامری‌خواه | چندی پیش وزیر نفت در بخشی از اظهاراتش پیرامون موضوع بابک زنجانی، یک «آدرس» داد و آن این‌که (نقل به مضمون) پول مردم را نمی‌‌شود با هوچیگری و سروصدا خورد.

اکنون با برگزاری چندین جلسه از دادگاه، می‌توان به برخی از زوایای این «آدرس» پی برد و آدرس دقیق این گفته‌ها را یافت.

در این خصوص باید ابتدا دانست که به‌طور کلی، رسانه‌ها به این جریان خاص و موضوع بابک زنجانی با زاویه عجیبی نگاه کرده‌اند و آن را تحت پوشش قرار داده‌اند.

زاویه‌ای که می‌توان تحت عنوان «حساسیت‌زدایی» از پرونده‌ بابک زنجانی تلقی کرد. زیرا «بابک زنجانی» به نمادی از سوءمدیریت و فساد دولت قبل تبدیل شده بود. این نماد همواره چون «برچسب جداناشدنی» بر پیشانی دولت قبل منضم شده و با افشای ابعاد موضوع، دستاویزی برای یادآوری دایمی کاستی‌های آن دولت به شمار می‌رفت.


پروژه بابک ٢ و ٣

منتقدان دولت که از این برچسب کلافه بودند، سعی کردند به هر شکل ممکن «آلترناتیوهایی» را از بابک زنجانی برای دولت فعلی پیدا کنند. اما چه «بدیلی» بهتر از خود بابک زنجانی می‌تواند وجود داشته باشد؟

به همین خاطر پروژه‌ای با محوریت بابک زنجانی‌های دوم و سوم و … به راه افتاد؛ که قرار بود ٢ هدف کلی را برآورده سازد:  


هدف اول همانا تطهیر بابک زنجانی اول (اصلی) و هدف دوم نیز تحت‌الشعاع راهبرد هدف اصلی قرار دارد؛ بدین صورت که چه بسا دولت یازدهم مغروق فساد است و از این حیث از دولت قبلی جلوتر زده است.

بدین ترتیب به‌طور سریالی، اشخاصی تحت عناوین «بابک زنجانی دوم» و «سوم» هم معرفی شدند و چه بسا اگر هشدار سخنگوی محترم دستگاه قضایی (مبنی بر لزوم اثبات این ادعاها) نبود، شاهد معرفی بدیل‌های بیش‌تری هم می‌بودیم.

بعدها مشابه این داستان برای «دکل‌های نفتی» هم ساخته شد. دکل‌های گم‌شده‌ فراوانی در سراسر دنیا به‌عنوان شاهد معرفی شدند اما هیچگاه سندی دال بر پیدا شدن و رد آنها هم ارایه نشد!

به‌طور کاملاً مشخص، تمامی اقدامات در راستای ایجاد یک حاشیه‌ امن برای آقای زنجانی بوده است. با ناکام‌ماندن این پروژه؛ رویه‌ دیگری در دستور کار قرار گرفت. محور اصلی پروژه‌ دوم این بود که اکنون با ناموفق ‌بودن ایجاد «بدیل از شخص»، بهتر آن است که از شیوه‌ «بدیل در موضوع» استفاده شود.

babakzanjani1

دستگاه رسانه‌ای منتقدان دولت در این پروژه، بلافاصله دست به کار شدند و با مطرح کردن عناوین «کرسنت» و «استات‌اویل» سعی دارند همچنان حاشیه‌ امن «بابک» را پایدار نگاه داشته و توجهات عمومی را از روی او برداشته و به سمت سایر موضوعات منحرف کنند.

حال، نکته اینجاست که جریان خاص سعی دارد با بزرگ‌نمایی این موضوع و پرداختن مداوم و ایجاد حاشیه‌های رنگارنگ برای آن، حساسیت افکار عمومی را نسبت به پرونده‌ بابک زنجانی کمرنگ سازد.

زوایه دید دوم برای تطهیر بابک زنجانی

اما اگر دقیق‌تر نگاه بیندازیم، در می‌یابیم که جریان خاص مذکور، برای پوشش موضوع بابک زنجانی، زاویه‌ دومی را هم تعیین کرده است. این زاویه را می‌توان با عنوان کلی «زنجانی‌زدایی از دولت احمدی‌نژاد» معرفی کرد.

این جریان سعی دارد به هر شکل ممکن در رسانه‌های خود، هرگونه ارتباط با زنجانی را منکر شود. مثلا ادعا شده که «دولت زنجانی کسی نیست که در دولت قبل متولد شده و رشد کرده باشد …. وی به‌عنوان راننده‌ شخصی مرحوم نوربخش دوران سربازی‌اش را گذرانده و …».

همین چند جمله گویای آن است که بابک زنجانی صرفا یک «راننده‌ شخصی» بوده است. بنابراین چگونه ممکن است که یک «راننده» به تاج سر دولت قبل تبدیل شده و یک فساد چند‌میلیارد دلاری را رقم بزند؟ اصلا چگونه شرایط تبدیل یک «راننده» به یک «میلیاردر» فراهم آمده است؟

ادعا شده که «بعد از پایان سربازی طی ١۶‌سال در دولت‌های مختلف را طی کرده و تبدیل به میلیاردری شد که در دولت احمدی‌نژاد در یک ماه به‌عنوان خریدار نفت، طرف قرارداد یکی از شرکت‌های تابعه‌ شرکت ملی نفت درآمد …».

سوال این است که چرا به یکباره سروکله‌ آقای زنجانی در دولت قبل پیدا شده است؟ جواب این است که در نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران، هر شخصی امکان انجام فعالیت‌های اقتصادی سالم و قانونی را دارد و هیچ منعی از این بابت برای هیچ شخصی وجود ندارد.

در این میان، فقط خط قرمز «قانون» و «فعالیت‌های اقتصادی قانونی» وجود دارد که تکلیف افراد را مشخص می‌کند.


روش‌های فسادانگیز را نمی‌گویند!

آنچه که رسانه‌های منتسب به این جریان سعی در مخفی‌سازی آن دارند، اساسا روش فسادانگیز فعالیت‌های اقتصادی او است. وکیل شرکت ملی نفت بازگو کرده که مسئول دفتر بانک میتسوبیشی در تهران، پس از دیدن برات جعلی، از چگونگی جعل آن حیرت کرده است! علاوه بر آن جعل نامه‌ از بانک مرکزی تاجیکستان و یا معامله‌ ۴‌میلیارد یورویی با تأمین اجتماعی برای خرید ١٣٨ شرکت و ارایه‌ فیش واریزی جعلی و یک پیام سوئیفتی جعلی به مبلغ بیش از ۴۴٢‌میلیاردی به آنها و خیلی از موارد دیگر را هم باید به این فهرست اضافه کرد.

وکیل شرکت ملی نفت در مصاحبه با تسنیم اشاره می‌کند که آقای زنجانی به خاطر یک فقره چک برگشتی به مبلغ ٢٠‌میلیون تومان، مدت ٢ ‌سال (از ١٣٧٧ تا ١٣٧٩ ) در زندان بوده است. روایت‌های گوناگون و داستان‌های هزارویک‌شب زنجانی؛ هیچ‌کدام نشانی‌های دقیقی در مورد بدهی‌های او به دست نمی‌دهد.

با این اوصاف چگونه است که نشریات جناح منتقدان دولت، مقاله‌ها و یادداشت‌های بزرگی در حمایت از او می‌نویسند و سعی در تخفیف زشتی اعمال او دارند و جریان محاکمه‌ او را «معلق‌بازی پیش قاضی» تعبیر می‌کنند؟

اکنون رفته‌رفته و با هرجلسه از دادگاه زنجانی، شواهد افزون‌تری از آدرس زنگنه هویدا می‌شود و در آینده بیشتر هم خواهد شد.

ساخت چین!

مورد جالبی در یکی از شبکه‌های اجتماعی موبایل (که در آن عضو هستم) اتفاق افتاد که بد ندیدم با شما هم در میان گذاشته شود.

موضوع به پدیده‌ی «ساخت چین» مربوط می‌شد.

ماجرا از اینجا آغاز شد که یکی از اعضای گروه،  پیامی به این شرح برای بقیه نوشت:

«سلام . شبکه یک سیما درحال ساخت مجموعه مستندی درباره تولیدگران به ویژه کارخانه های باسابقه و معتبر است ک در اثر ورود بی رویه کالاهای چینی ورشکسته شده اند.
دوستان هر فردی را که می‌شناسند لطفا به صورت خصوصی اطلاعات لازم را به من بدهند»

در ادامه؛ یکی از اعضای گروه که خودش می‌گوید تولیدکننده است؛ جواب داد:

«سلام. طرح این موضوع به این شکل، از اساس غلط است. واردات اصولی و توسط افراد حرفه ای و با پرداخت حقوق گمرکی و عوارض قانونی حق مردم هر کشور است.

آنچه که موجب ورشکستگی می‌شود صرفا واردات قانونی از چین یا هر جای دیگر نیست بلکه ضعف مدیریت، وارد شدن اشخاص بی تجربه به عرصه تولید ، واردات کالاهای بنجل توسط افراد فاقد سواد و دانش فنی در لباس بازرگان وارد کننده و . …. مسایل دیگر است.

الان مگر تلفن آیفون ساخت چین نیست ؟

مگر کفش های نایک ساخت کامبوج نیست؟

توصیه میکنم نداشتن استراتژی توسعه و تولیدمان به گردن کالای چینی نیندازیم.

به عنوان یک تولیدکننده با ۳۰ سال تجربه می‌گویم مشکل ما کالای چینی نیست. مشکل فقط «همه‌کاره‌بودن» مامور خرید «حق‌و‌حساب‌بگیر» ادارات هستند که فقط ملاک انتخاب‌شان قیمت پایین در ازای قربانی‌شدن کیفیت کالا ست.

مامور خرید هایی که قدرت‌شان از مدیر اداره و واحد فنی مهندسی آن سازمان هم بیشتر است.

پیرو این اظهارنظر، یکی از دوستان روزنامه‌نگار ما هم گفت:

«این ایده که چینی‌ها ما را بدبخت کردند، دقیقا ناشی از رانت‌جویی تولیدگران ایران است. اون بخشی که اصلا رقابت را دوست ندارند. چرا کسی راجع به این مستند نمی‌سازد که کدوم صنایع هستن که رقابت می‌کنند و رانت انحصار بازار داخل را ندارند … مثلا شوینده ها… این‌ها کاملا دارن با خارجی رقابت می‌کنند و سر پا هستند و دولت هم هیچ کمکی نمی‌کند.

بعد یک سری رانت‌خوار مثل خودرو سازها و چه و چه ؛ مدت ۳۵ سال است که انحصار بازار داخل را دارند و اصلا «رقابت‌پذیر» نیستند.

اینها قیمت تمام‌شده‌شان را نمی‌توانند تنظیم کنند. کلا به نظر من پارادایم اصلی کشور باید به سمت رقابت‌پذیر کردن صنایع و تولیدات برود تا چیزی به اسم حمایت.
آن‌هایی که از چینی‌ها بد می‌گویند، خودشون می‌روند به اسم تولید داخل، جنس از چین وارد می‌کنند و می‌آورند….

بعد به خاطر اینکه از دولت رانت بگیرند، داد و هوار سر می‌دهند که «جنس چینی فلان و جنس چینی بهمان» ….. یک مورد دیگر هم صنعت حفاری است.

خودرو سازها هم که دیگر دستگیره‌ی در تیبا را از چین وارد می‌کنند و «منت تولید ملی» را سر ما می‌گذارند.

اینها اگر چین نبود اصلا وجود نداشتند. بعد در داخل برای اینکه رانت را تقویت کنند، داد سر می‌دهند که چینی ها چه شدند چه کردند.

یادمان نرود اگر بدبختی هست، از «شما»ی تولید‌کننده‌ی رانت‌خوار است که عادت کرده‌ای توی فضای انحصاری زندگی کنی و بیشتر هم «مدیر هزینه» هستی تا «مدیر تولید» یا « مدیر ثروت‌آفرین».

نفر اول (یعنی همان تولیدکننده‌ی باسایقه در گروه)، تذکر داد که این آدرس غلط دادن‌ را رها کنند؛ چرا که به نفع همه است مخصوصا به نفع تولیدکنندگان واقعی.

دزدی در روز روشن

اینجا کسی از بچه‌های روزنامه‌ی ایران رفت‌و‌آمد نمی‌کند؟

یکی از بزرگ‌ترین دارایی‌های هر روزنامه، وجود روزنامه‌نگاران تحیل‌گر است؛ به گونه‌ای که قدرت تحلیل و بازنمایی وقایع و مسائل را داشته باشند.

در این میان، روزنامه‌های بزرگ‌تر و معتبرتر (مانند روزنامه‌ی ایران) نقش مؤثرتری را دارند و خیلی چشم‌ها به سمت تحلیل‌های آن‌ها است.

اما من نمی‌فهمم که چگونه یک آدم به خودش اجازه داده که یک مطلب را از رسانه‌های دیگر بردارد …. و یک پاراگراف از اول و یک پاراگراف از آخر مطلب فوق را عوض کند … آن‌گاه به زعمم خودش مطلب جدیدی تولید کند …. و در اختیار روزنامه بگذارد ….

از این جور آدم‌ها زیاد داریم … اما وظیفه‌ی سردبیران و دبیران سرویس است که مواظب باشند نیروهای تحت پوشش آن‌ها؛ دست به چنین کارهایی نزنند.

دوست خوب‌مان آقای پیمان جنوبی (تحلیل‌گر حوزه‌ی نفت) مطلب تحلیلی جالبی در سایت شانا منتشر کرده‌اند  که در اینجا ببینید.

اما آدمی به نام «سیاوش رضایی» دقیقاً همین حرکت را انجام داده است … او بالغ بر هفتاد درصد از متن مقاله‌ی اول را دزدیده است (آن‌هم بدون هیچ‌گونه تغییری در کلمه‌ها و ادبیات متن!!) …

و یک مقاله به نام خودش چاپ کرده است (اینجا)

از روزنامه‌ای مانند ایران واقعاً عجیب و غیرقابل‌قبول است …

دوستان روزنامه‌نگار من به خوبی می‌دانند که برای تهیه‌ی یک مقاله‌ی تحلیلی؛ چه توان و انرژی و عاطفه و چشم و هوش و حواسی به کار می‌رود …

اگر توانستید؛ این نمونه را به مسئولان روزنامه‌ی ایران منعکس کنید ..

نباید اجازه بدهیم که هیچ کسی عصاره‌ی جسم و جان و روح ما را به همین راحتی به نام خودش مصادره کند …