درباره‌ی وقایع دانشگاه زنجان

در رابطه با مسائل اخیر در دانشگاه  زنجان، دنبال یك مطلب خوب می‌گشتم  که به این یادداشت در سایت آقای عبدی برخورد کردم. به‌نظرم بسیار جالب و آموزنده است:

و اما تراژدی دانشگاه زنجان(آقای محمد حسین)

در ادامه یادداشت پیشین آقای محمد حسین به ارزیابی رخداد دانشگاه زنجان پرداخته‌اند .یادداشتی كه خواندنی و آموزنده است.


پیش از اغاز بحث اجازه می خواهم این دو پاراگراف از میشل فوكو را بیاورم تا خوانندگان عزیز التفات فرمایند كه هدف من از پرداختن به این موضوع ارائهء راهبرد نیست و بنا هم ندارم كه سكسوالیته را در ابعاد پیچیده و گسترده اش مورد واكاوی قرار دهم كه ان مجالی دیگر و فرصتی دیگر و جائی دیگر می طلبد.
فوكو می گوید:
“…نقش روشنفكر این نیست كه به دیگران بگوید چه باید بكنند . روشنفكر به چه حقی می تواند چنین كند ؟ و به یاد اورید تمام ان پیشگوئی ها، نویدها، حكم ها و برنامه هائی كه روشنفكران در دو سدهء گذشته بیان كردند و اكنون اثرها و نتیجه های شان را می بینیم.
كار روشنفكر این نیست كه ارادهء سیاسی دیگران را شكل دهد ؛ كار روشنفكر این است كه از رهگذر تحلیل هائی كه در عرصه های خاص خود انجام می دهد ، امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد ، عادتها و شیوه های عمل و اندیشیدن را متزلزل كند، اشنائی های پذیرفته شده را بزداید ، قاعده ها و نهادها را از نو ارزیابی كند و برمبنای همین دوباره مسئله كردن (كه در ان روشنفكر حرفهء خاص روشنفكری اش را ایفا می كند)در شكل گیری ارادهء سیاسی (كه در ان می بایست نقش شهروندی اش را ایفا كند) شركت كند”.
…….
در واقعهء دانشگاه زنجان یك عنصر محوری وجود دارد كه به تنهائی سه ویژگی و یا توانائی بحث انگیز امروز قدرت سیاسی حاكم در او هست.
مردی است كه قران و حدیث درس می دهد پس ارتباط عالمانه ای با مذهب دارد وطبعآ جامعهء دانشگاهی از او انتظار دارد كه از رهاورد این دو درس كمینه ای از پرهیزگاری و خویشتنداری را با خویش همراه ساخته و نه بر جامعه اش ستم كند كه پناه ستمدیدگان باشد به رسالتی كه صدها سال است نهاد دین در این جامعه ایفا كرده و می كند او در انجا انجام دهد.
معاون دانشگاه است و در دولتی به هرم قدرت وارد شده كه برای اصلاح جهان برنامه دارد و در داخل كشور گسترش اخلاق و معنویت را بر پیشرفت و مدنیت ترجیح داده است! هیئت وزیرانش استاد اخلاق دارد و رئیسش، بوش و مركل و پرودی و پاپ را به سوی خدا و معنویت دعوت می كند.
نامبرده دبیر كمیتهء انضباطی است. همان جائی كه قرار است خاطیان …..

و اما تراژدی دانشگاه زنجان(آقای محمد حسین)

در ادامه یادداشت پیشین آقای محمد حسین به ارزیابی رخداد دانشگاه زنجان پرداخته‌اند .یادداشتی كه خواندنی و آموزنده است.


پیش از اغاز بحث اجازه می خواهم این دو پاراگراف از میشل فوكو را بیاورم تا خوانندگان عزیز التفات فرمایند كه هدف من از پرداختن به این موضوع ارائهء راهبرد نیست و بنا هم ندارم كه سكسوالیته را در ابعاد پیچیده و گسترده اش مورد واكاوی قرار دهم كه ان مجالی دیگر و فرصتی دیگر و جائی دیگر می طلبد.
فوكو می گوید:
“…نقش روشنفكر این نیست كه به دیگران بگوید چه باید بكنند . روشنفكر به چه حقی می تواند چنین كند ؟ و به یاد اورید تمام ان پیشگوئی ها، نویدها، حكم ها و برنامه هائی كه روشنفكران در دو سدهء گذشته بیان كردند و اكنون اثرها و نتیجه های شان را می بینیم.
كار روشنفكر این نیست كه ارادهء سیاسی دیگران را شكل دهد ؛ كار روشنفكر این است كه از رهگذر تحلیل هائی كه در عرصه های خاص خود انجام می دهد ، امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد ، عادتها و شیوه های عمل و اندیشیدن را متزلزل كند، اشنائی های پذیرفته شده را بزداید ، قاعده ها و نهادها را از نو ارزیابی كند و برمبنای همین دوباره مسئله كردن (كه در ان روشنفكر حرفهء خاص روشنفكری اش را ایفا می كند)در شكل گیری ارادهء سیاسی (كه در ان می بایست نقش شهروندی اش را ایفا كند) شركت كند”.
…….
در واقعهء دانشگاه زنجان یك عنصر محوری وجود دارد كه به تنهائی سه ویژگی و یا توانائی بحث انگیز امروز قدرت سیاسی حاكم در او هست.
مردی است كه قران و حدیث درس می دهد پس ارتباط عالمانه ای با مذهب دارد وطبعآ جامعهء دانشگاهی از او انتظار دارد كه از رهاورد این دو درس كمینه ای از پرهیزگاری و خویشتنداری را با خویش همراه ساخته و نه بر جامعه اش ستم كند كه پناه ستمدیدگان باشد به رسالتی كه صدها سال است نهاد دین در این جامعه ایفا كرده و می كند او در انجا انجام دهد.
معاون دانشگاه است و در دولتی به هرم قدرت وارد شده كه برای اصلاح جهان برنامه دارد و در داخل كشور گسترش اخلاق و معنویت را بر پیشرفت و مدنیت ترجیح داده است! هیئت وزیرانش استاد اخلاق دارد و رئیسش، بوش و مركل و پرودی و پاپ را به سوی خدا و معنویت دعوت می كند.
نامبرده دبیر كمیتهء انضباطی است. همان جائی كه قرار است خاطیان و متجاوزان را تعزیر كند و دختران دانشجو را (بخصوص انها كه از شهرهای دور امده اند) پناهگاه طمع چشمان هیز و نفسهای تجاوزگر باشد. او محتسب دانشگاه است تا دزد بگیرد و خمٌار ببندد.
خلاصه ان شیخ الاسلام ، حاكم است و محتسب.
دو روایت از این واقعه هست ؛ اول انكه دانشجویان به طور اتفاقی انرا كشف كرده اند و دیگر انكه دام و طعمه ای بوده است كه اقای معاون را به دام بیندازند ! فرقی نمی كند چرا كه در هر دو انتظار نبوده كه چنین فردی بخصوص با ان سه ویژگی ، اینگونه اسیر نفس و غریزه اش گردد پس جای دفاعی را برای هیچ كس باقی نمی گذارد مگر وزیری كه در فیلم یوتیوب جرمی جز “عدم روسری” را ندیده است كه اینگونه وزارت كردن هم جزو نواوریها و شكوفائی های است كه فقط در همین دولت یافت می شود.
در سوی دانشجویان نیز سه ویژگی وجود دارد.
نخست همان عرف كه در نوشتار قبل گفته امد.عرفی كه پادشاهی می كند و مراودات و ارتباطات این نسل را خارج از ارادهء حكومت و اصول مذهب و نهاد خانواده شكل می دهد.عرفی كه فربه و مسلط شده است و برای خود حكومتی بنیاد نهاده است جدای از حكومت رسمی.
دوم توانائی حركت جمعی ، برنامه ریزی برای دستیابی به اهداف خود، نیروی انسانی اماده كه می تواند هدف های خود را تعیین كند و با كمترین ابزار به انها برسد در مكانی به نام دانشگاه.
سوم دنیای رسانه! یك موبایل و یك خط اینترنت كافی است كه دنیا را در عرض چند ساعت از انچه كه می خواسته اند اگاه كنند.
معاون دانشگاه نه تنها خود فارغ از این مسئله ، كیس مناسبی برای این كار بوده كه این بهانهء عجیب را هم به دست داده تا اثر گذاری اش صد چندان شود.
رفتار ظالمانهء فرد مذكور، انگونه كه روایت شده است نوعی بهره كشی جنسی محسوب می گردد، نمونهء این كار درجامعهء امروز ایران كم نیست ! می توانید انرا هر روز در صفحهء حوادث روزنامه ها بخوانید اما وقتی این شش عنصر یكجا جمع می شوند توانائی انرا دارند كه برای جامعه صورت مسئله را به شكلی كلاسیك باز كنند و جامعه را به سوی كسب بصیرتی مؤثر راهنمائی نمایند. به عبارتی دیگر دانشگاه ترجمان یك آسیب اجتماعی می شود كه امروزه در لایه های زیرین جامعهء ما وجود دارد و دانشجو به عنوان فرزند زمان خود انرا به چنین صورتی فریاد می زند تا كل جامعه را نسبت به انچه در درونش می گذرد ، اگاهتر كند و او را به چاره جوئی بیندازد و رسالت دانشجوئی خود را كه شعبه ای از كار روشنفكری است ، انجام دهد.
دانشگاه اگر امروز سیاسی نیست و اگر امروز پشت سر این یا ان كاندیدای اصلاح طلب سینه نمی زند و هورا نمی كشد نه از انست كه مرده، بلكه دردی كه حس می كند از جنس دیگری است و طبعآ برای ان چاره ای دیگر می اندیشد.
پیام وضعیتی دانشگاه زنجان هم پیام دردناكی است. پیام نسلی انبوه كه در دورهء جنگ به دنیا امده و(همانگونه كه پیشتر امد) دولتهای جمهوری اسلامی هیچكدام نتوانستند توجه مناسبی به او و نیازهایش بنمایند و این سناریو نه تنها هنوز هم ادامه دارد كه اینك تا اندرونی خانه اش، مورد تجاوز واقع شده انهم از سوی نمایندهء همان جائی كه مثلآ قرار بوده برایش كاری بكند. پس دانشجو ناچارشده است با طعمه قرار دادن خود و ابرویش، تجاوزگرهیز و طماع را به تنها حیطه ای كه اختیارش در دست خودش است بكشاند و تاج حكومت گری را از سرش بردارد و تشت رسوائی او را از بام جهان به صدائی هر چه بلندتر نقش زمین كند.
پیام دانشگاه زنجان ، پیام یك دولت ناتوان است! پیام نسلی است كه رؤیا پردازیها و خیالبافی های حاكمانش و حتی پدرانش ، زندگی او را در ساحتهای گوناگون پژمرده و مبهم ساخته است و چشم انداز همه چیزش را مبهم كرده است؛
او نمی داند به درامد ناچیز امروز پدرش تكیه كند یا به شغلی كه فردا برایش وجود ندارد و یا در اضطراب تورم سرسام اوری باشد كه هر روز مثل یك زلزلهء مهیب زندگیش را تهدید می كند و می داند كه روزی برسرش اوار خواهد شد او نه خانه دارد و طبعآ نه همخانه و نه امید به ازدواج! او نه تامین اجتماعی دارد و نه تامین روانی و نه كسی را می یابد تا به او پاسخ درستی بدهد!انهائی كه قرار است به او پاسخ دهند خود را در مقابل خدا پاسخگو می دانند و بس و انهائی كه باید به درد او برسند از دیروز تا امروز به فكر نجات بشریت بوده اند و هستند! روزی در كشورها و كنفرانسهای لوكس دنبال گفتگوی تمدنها و امروز در كشورهای امریكای لاتین در فكر نجات جهان از یوغ امپریالیسم جهان خوار، بدیهی است كه هیچ وقت فرصت نداشته اند تا با ان دختردانشجو سخن بگویند كه بر او چه گذشت و چه می گذرد!
اخرین دولت مردمی ما، سه سال است كه به فكر جراحی اقتصادی و تحول انست اما انچه كه یك جوان دانشجوی طبقهء متوسط دیده تضاد عریان طبقاتی بوده است كه در این سه سال افزایش یافته و تحمل ناپذیر شده است. در این جراحی سهم او جز درد و خونریزی چه بوده است؟
اگر روزی ان دختر مظلومی كه در این دانشگاه مورد چنین بی رحمی قرار گرفته است زندگی اش را روایت كند خواهیم دید كه اغازگر مصائب این دختر، چیزی جز دولت نامسئول نبوده است!
همهء حرف من در این دو یادداشت همین دو خط پایان است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.