در جستجوی مخاطب

چند مطلب پایینتر در مورد كتاب ” منهای 32 حرف” و نویسنده اش( خانم ركسانا حمیدی) صحبت كردم. طی مذاكراتی كه با ایشان داشتم، با خودم گفتم بهتر است كه در مورد نقش مخاطب در ادبیات داستانی كشور، مطلبی را به زعم خودم بنویسم. مطلب را كه نوشتم، اول برای ایشان ارسال كردم  و خانم حمیدی هم آن را در وبلاگشان منعكس نمودند. من هم ترجیح می دهم كه نسخه اصلی مطلب ، همچنان در اختیار وبلاگ ایشان باشد و اگر كسی خواست ، می تواند در اینجا مطالعه اش كند. من فقط قسمتی از آن را ذکر می کنم :

{  از مخاطب صحبت کرده بودم .. مخاطب نه آن کف زنهای با اجر و منت هستند نه آن نقدهای دو قرانی و نه آن جایزه های پلاستیکی شبانه های هیچ .. مخاطب آن بینشی است که تو در جستجوی تعامل با آن هستی و یا آن یک نفر که تو را در تجربه هایت همانند است و یا دنیایی که آن را باور داری و گرنه این خیمه شب بازیها همیشه بوده و هست  .. مخاطب انسان است انسانی در این فصل یا فصل های دیگر و درد تو را به جستجوی مخاطب وا می دارد که اگر درد نباشد چه دردی است اینهمه رنج به جان خریدن . با اینحا دوست نویسنده و اندیشه ورز آقای نعمت اللهی نقدی نوشته است به بحث در جستجوی مخاطب .. با احترام به نظر ایشان بدون پیش داوری مطلب ایشان را در اینجا می گذارم( ضمنا به نظر من پویا نعمت اللهی مخاطب جدی ادبیات است و نه چنانکه خود می گوید مخاطب عام )  :

سی و دو حرف منهای ارتباط = هیچ

============================================

رکسانا حمیدی عزیز در وبلاگش در مورد من و ماجرای آشنایی و ارتباطی که بنده با کتاب ” منهای 32 حرف” برقرار کرده‌ام، صحبت کرده است. اما نمی‌دانم چرا بر خلاف شغلش، این یک مورد را بسیار خلاصه و کوتاه ذکر کرده و بدین خاطر، من شخصا مجبورم بار این توضیح بیشتر را تقبل کنم که امیدوارم با این یادداشت، بتوانم آن را بر زمین بگذارم ……… }

بقیه مطلب را در وبلاگ خانم رکسانا حمیدی بخوانید..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.