من کیستم ؟؟

بلقیس سلیمانی متولد 1342 در شهر کرمان است. سالهاست که می نویسد و از جمله آثار او می توان به ” بازی عروس و داماد” ، ” همنوا با مرغ سحر” و رمان ” بازی آخر بانو” اشاره کرد.  تا کنون بیش از هفتاد مقاله از او در نشریات مختلف به چاپ رسیده است. آثارش تا کنون به دور نهایی بیشتر جشنواره ها و جوایز ادبی راه یافته و قابل تقدیر در جشنواره مهرگان شناخته شده است.

من شخصا بلقیس سلیمانی را با كتاب ” بازی عروس و داماد” می شناسم که مجموعه ای از دهها داستانک بسیار قشنگ است . یک جور طرحهای داستانی که اگر کسی اهلش باشد می تواند از روی هر کدام از این طرحها ، داستانهای خوش ساختی درآورد.

مطلب حاضر از وبلاگ خانم ” پریسا کاکایی” ( به نام پریساد) اخذ شده که آنهم از روزنامه اعتماد( مورخ 15 شهریور 1386) نقل گردیده است

راستی چقدر خوب می شد عزیزانی که دست به قلم هستند هم مشابه چنین چیزی برای مردها بنویسند.

من کیستم ؟؟

من “دوشیزه مکرمه” هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

من “مرحومه مغفوره” هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم.

من “والده مکرمه” هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کنند.

من “همسری مهربان و مادری فداکار” هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند.

من “زوجه” هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.

من ” سرپرست خانوار” هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.

من “خوشگله” هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.

من “مجید” هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.

من “ضعیفه” هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.

من “…” هستم، وقتی مادر، من و خواهرهایم را سرشماری می کند و به غریبه می گوید «هفت …» دارد- خدا برکت بدهد.

من “بی بی” هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.

من “مامی” هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

من “مادر” هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم.- آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.

من “زنیکه” هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.

من “مامانی” هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.

من “ننه” هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم. نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم… به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.

من “یک کدبانوی تمام عیار” هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند. دوستانم وقتی می خواهند به من بگویند؛ «گه» محترمانه می گویند؛ “علیا مخدره”.

من “بانو” هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسی ام؛ “خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و…” هستم.

من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، “سلیطه” هستم.

من در ادبیات دیرپای این کهن بوم و بر؛ ” دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و…” هستم.

دامادم به من “وروره جادو” می گوید.

حاج آقا مرا “والده” آقا مصطفی صدا می زند.

من “مادر فولادزره” هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.

مادرم مرا به خان روستا “کنیز” شما معرفی می کند.

من کیستم؟

یک دیدگاه برای ”من کیستم ؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.