عروسک کوکی

این ایام عیدی فرصت خوبی برای مطالعه بود. با خودم قرار گذاشتم از میان همه ی شعر‌هایی كه می‌خوانم، یكی را برای این وبلاگ انتخاب كنم. چند تا شعر كنار گذاشتم و دودل بودم كه كدامشان بهتر است . البته بهتر و بدتری در كار نبوده و نیست؛ ولی با حس این شعر فروغ( كه نامش عروسك كوكی است) خیلی لذت بردم.

بیش از اینها … آه آری بیش از اینها میتوان خاموش ماند
میتوان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یك سیگار ,خیره شد در شكل یك فنجان
بر گلی بیرنگ بر قالی , بر خطی موهوم بر دیوار
میتوان با پنچه های خشك پرده را یكسو كشید و دید در میان كوچه باران تند میبارد
كودكی با بادبادكهای رنگینش ایستاده در زیر یك طاقی
میتوان بر جای باقی ماند در كنار پرده اما كور اما كر
میتوان فریاد زد با صدایی سخت كاذب سخت بیگانه :‌” دوست میدارم ”
میتوان با زیركی تحقیر كرد هر معمای شگفتی را
میتوان تنها به حل جدولی پرداخت
میتوان تنها به كشف پاسخی بیهوده دل خوش كرد
پاسخی بیهوده , آری پنج یا شش حرف
میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب حاصلی پیوسته یكسان داشت
میتوان چون آب در گودال خود خشكید
میتوان زیبایی یك لحظه را با شرم ..مثل یك عكسِ سیاهِ مضحكِ فوری در ته صندوق مخفی كرد
میتوان در قاب خالی ماندهء یك روز , نقش یك محكوم یا مصلوب را آویخت
میتوان با صورتكها لختی دیوار را پوشاند ….میتوان با نقشهایی پوچتر آمیخت
میتوان همچون عروسكهای كوكی بود …با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
میتوان در جعبه ماهوت با تنی انباشته از كاه , سالها در لاله لای تور و پولك خفت
میتوان با هر فشار هرزه دستی بی سبب فریاد كرد و گفت :‌

“‌آه من بسیار خوشبختم “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.