جا مانده از بروشور! یادداشت پایانی کارگردان نمایش «درباره‌ی ال.ای»

لابد این هم از مصائب فرهنگی این مملکت است که حتی کارگردان یک تئاتر، حق ندارد دل‌نوشته‌ی خودش را بر روی بروشور نمایش منتشر کند.

یادم هست که در بروشور اول  نمایش «درباره‌ی ال.ای»، کارگردان و نویسنده هرکدام یک دل‌نوشته‌ی کوتاه درباره‌ی نمایش موصوف منتشر کرده بودند.

اما ارشاد گفت که بروشور، جای دل‌نوشته نیست! … و مجبور شدیم که بروشورهای جدیدی منتشر کنیم … آن‌هم بدون «دل‌نوشته»!

اما اینک در  پایان اجرای نمایش، بهزاد مرتضوی (کارگردان) دل‌نوشته‌ی خودش را به طور مفصل در سایت پارین منتشر کرد.

با هم بخوانیم:

=====================

نطفه «درباره‌ی ال‌ای» در شبی سرد و غمگین شکل گرفت …. من اواسط اجرای نمایش «یک تنبیه باشکوه» در تالار حافظ بودم و اصرار عوامل برای رساندن من با اتومبیل به منزل با جواب «می خوام تنها قدم بزنم» مواجه شد.

 پای پیاده از خیابان انقلاب به سمت غرب حرکت کردم …. در میان راه به کتاب فروش دوره گردی برخورد کردم …  احساس کردم که این شب غمگین را فقط خرید کتاب تسلی خواهد داد.

جلد رمان «خانواده‌ی نیک اختر» نوشته ایرج پزشکزاد توجهم را جلب کرد و بلافاصله آن را به همراه دو کتاب از برتولد برشت، خریدم.

خواندن این کتاب، شب غمگین مرا تلطیف کرد …..  چکیده‌ی مفهومی اثر دغدغه سالهای نه چندان دور خودم بود که صد البته لباس طنز بر آن پوشانده شده بود …..  همان شب تصمیم گرفتم اثر بعدی من برداشتی از این رمان باشد.

معکوس اثر پیشینم (یعنی نمایش «یک تنبیه باشکوه») که اثری خاص با مخاطبی خاص بود، در این اثر به سراغ تماشاگر عام رفتم.

تماشاخانه پارین سالنی کوچک است و مخاطبین محلی دارد که نمی توان از آنها به عنوان مخاطب خاص تئاتر یاد کرد … برای ارتباط برقرار کردن با این مخاطب باید ابتدا خصوصیت سرگرم کنندگی در اثر را رعایت کرد و سپس و دنبال ارائه حرف و هدف بود.

«خانواده ی نیک اختر» همچون اثر دیگر پزشکزاد (یعنی دائی جان ناپلئون) ، دارای همه این خصایص بود … اثری روان و سرگرم کننده که در سطور زیرین و ناپیدای خود حرف و مقصود نویسنده از نگارش متن را به همراه داشت.

در این داستان بد اخلاقی های ایرانی امروز که متاثر از بداخلاقی انسان معاصر است به خوبی انعکاس داده شده است؛ طمع کاری، حرص، زیاده خواهی، چشم داشتن به داشته های دیگران، استفاده از حربه های غیر اخلاقی برای رسیدن به مقصود و غیره ….  از این جهت متنی بود که بدون اشاره به وضعیت ایران فعلی که برای بازخوانان و بازبینان مرکز هنرهای نمایشی نقطه حساسیت است، نقد خود را انجام می دهد.

نگاشتن نمایشنامه را به امید سهرابی، نویسنده‌ی مورد علاقه و اعتماد من در امر نمایشنامه نویسی پیشنهاد دادم …  اما مشغله او باعث شد که برگردان نمایشی این اثر به جوان مستعدی به نام امیر طلاچیان سپرده شود تا زیر نظر سهرابی متن را بر همان اساس شکل دهد …  گرچه متن فعلی کمتر نشانی از «خانواده‌‌ی نیک اختر» دارد.

امیررضا به خوبی از عهده این برداشت آزاد برآمد و متنی تازه شکل گرفت با نام «درباره ی ال ای» ….  متنی که شالوده اش “خانواده ی نیک اختر” بود اما خودش به تنهایی یک نمایشنامه مجزا ….  متنی که توانست رضایت هیئت داوران جشنواره نمایشنامه خوانی پارین را جلب کرده و به عنوان یکی از سه نمایشنامه ی برگزیده این جشنواره انتخاب شود.

امیررضا تئاتر را می فهمد و وقت و انرژی بسیاری هنگام نگارش اثر می گذارد …  اصول درام نویسی را به خوبی واقف است و چرخش های نمایشی و اوج و فرود را به درستی خلق می کند …  لحظات کمیک که او می نگارد در برخی موارد در تئاتر کم سابقه است.

طلاچیان در صورت ادامه فعالیت در امر نمایشنامه نویسی می تواند خود را به عنوان یکی از پدیده های این حرفه مطرح و تثبیت کند …  از امید سهرابی بسیار تشکر می کنم از کشف و معرفی این نویسنده مستعد و جوان .

اما حضور خود امید سهرابی در امر نگاشتن متن در موفقیتش کم تاثیر نبود …  امید از نظر من پدیده ای ست در امر درام نویسی که به دلایل مختلف کم به تئاتر می پردازد … فهم او از درام همواره مرا شگفت زده کرده است … آرزوی موفقیت روز افزونش را دارم.

برای اجرای «درباره‌ی ال ای» به جوانانی اعتماد کردم که در آنها توان بالقوه هنرمند بودن را دیده بودم:

حمید احمدی را در جشنواره مونولوگ پارین یافتم و از تکنیک بازیگری اش لذت بردم.

در اجرای نمایش “شمس العماله”، شادی اسد پور که در جشنواره مونولوگ پارین یکی از بهترین ها و برگزیدگان بود، اما بازیگر جانشین و منشی صحنه نمایش پیشین من نیز بود.

مهارت لاچین دربندی در ارائه نقش را در اجرای “کابوسنامه” اثر وحید رهبانی دیدم.

رادپورجبار را لاچین دربندی معرفی کرد و در همان اولین جلسه حضورش، مهارت خود را ثابت کرد.

پریسا راد را هم دستیارم تورج لقمانی پور معرفی کرد که متاسفانه …!  بگذریم.

در نهایت خودم نیز بعد از ۱۱ سال در کنار این عزیزان بازی کردم.

حداقل دست‌آورد این اثر برای من تجربه مجدد دوران خوش کار تئاتر در سالهای نه چندان است، سالهایی که در آن نه برای پول، بلکه برای عشق، تئاتر کار می‌کردیم.

اما دیگر عوامل:

تورج لقمانی پور که در این نمایش دستیار من بود را با معرفی شادی اسدپور یافتم …  او که اکنون سرگرم کارگردانی اولین نمایش خود است فعال، کوشا و باهوش است … برای او در انجام اثرش موفقیت و اقبال خواهانم.

ندا هرندی منشی صحنه زحمت کش گروه تقریبا آخرین نفری بود که با معرفی هانی صالحی عزیز به ما پیوست …  اگر از روزهای ابتدایی که ندا مشغول پیدا کردن خود و نقشش در گروه بود بگذریم، او بی سروصدا و بی ادعا وظایف محوله خود را انجام داد … او یکی از بهترین و کم حاشیه ترین افراد گروه بود …  او در روزی که کسی نمک خورده نمکدان شکست، سرانجام به یاری گروه آمد و پایان خوشی را برایمان رقم زد …  از او بسیار ممنونم.

la final - Copy (3)

ردیف بالا؛ ایستاده؛ از راست به چپ: راد پورجبار – حمید احمدی  – ؟ – پویا نعمت‌اللهی – سارا ساسانی – امیررضا طلاچیان – سامان بیرقی – علی خرسند – تورج لقمانی‌پور –  ندا هرندی –  بهاره مرتضوی –
ردیف دوم: لاچین دربندی – شادی اسدپور – بهزاد مرتضوی – سپیده حاتمی – مریم خانم (گریمور نمایش) –  آرزو خانم  (گریمور نمایش)
نفر پایین: امیر سالار

علی خرسند نازنین را اما دیر شناختم …  اما با این حال توانستم از وجود پرمهرش در اجرا بهره ببرم …  علی هم که هم اکنون سرگرم تمرین نمایش صحنه ای ست با توجه به تمرکز، کوشایی و ممارستش در انجام امور می تواند از جمله تئاتری های خوب و خوشنام در عرصه تئاتر باشد …  به جرات می توانم بگویم کاپ اخلاق نمایش درباره ی ال ای متعلق به علی خرسند است.

بهاره مرتضوی در سمت طراحی و انتخاب لباس، خلاق و کوشا ظاهر شد و توانست از اولین اثر حرفه ای خود با سربلندی بیرون بیاید. برایش روزهای خوبی را متصور هستم.

طراح جوان و هنرمند مستعد عرصه گرافیک، الهام حصاری نیز با همه انتقاداتی که روی اثر طراحی شده اش بود، رضایت من را در طراحی پوستر و بروشور فراهم کرد … مطمئنم در آینده آثار درخشانی را از وی شاهد خواهیم بود.

برای اولین بار در این نمایش با دوست بسیار قدیمی و منظم خودم پویا نعمت الهی همکار شدم … انسانی دقیق، منظم و متعهد …  برای اولین بار توانستم از پیش از شروع اجرا بسیاری موارد را با کمک او پیش بینی و برای حلش فکر کنم …  حساب های گروه با توجه به سهامدار بودن اعضای گروه در سود نمایش از ابتدای امر با وسواس و دقت ثبت و ضبط شد …  به گروه های حرفه ای که مشغول به کار هستند همکاری با نعمت الهی را توصیه می کنم.

اما سامان بیرقی … او که نه رشته اش تئاتر است و نه فعالیت شغلی اش به تئاتر مربوط می شود را در نمایش “چاله” یافتم …  او با تمام آگاهی و درکی که از موقعیت اسفناک تئاتر داشت قبول زحمت کرد که در امر تهیه نمایش عهده دار مسئولیت باشد و بی وجود او نمی شد هر آنچه که شد … امیدوارم در هر جا و هر شغلی که هست موفق و پیروز باشد.

افسانه قلی زاده، منصوره بسمل و سارا ساسانی که دیگر احتیاجی به کلمات الکن من برای تعریف و تمجید ندارند …  این سه حرفه ای گروه، از بهترین ها و کامل ترین ها بودند … آرزویم فعالیت مجدد با ایشان است.

برای اجرای این نمایش تشکر می کنم از محمد عمروآبادی و علی ژیان که زحمات بسیاری برای استقبال تماشاگر از این اثر متحمل شدند …  همچنین از مدیریت،  معاونت، حراست و حفاظت موزه زمان کمال تشکر را دارم … همینطور از مهران زاغری، امیرسالار، آرزو و مریم که در انجام امور بسیار ما را یاری دادند.

این‌جا بنا ندارم نظرات کسی را حذف یا تعدیل یا پنهان کنم. همه‌ی نظرات منتشر می‌شوند. اما به دیگران توهین نکنید. لطفاً سعی کنید آدرس ای.میل‌تان را درست بنویسید. چون اگر کسی برای‌تان پاسخی بگذارد؛ آن پاسخ، به آدرس تان ای.میل می‌شود.