مصراع های گمشده

یکی از ویژگی های جالب ایرانی جماعت آن است که برای فهم بهتر و دقیقتر یک مطلب ، همواره دوست داشته که از قالب شعر استفاده کند . دقیقا به همین خاطر است که کمتر پیش می آید که همه ما در طول روز ، از یک بیت شعر جهت تفهیم و تفهم مطلوبتر بهره نگیریم . حتی بسیاری از اعداد یا اسامی یا وقایع را هم برای سهولت حفظ کردن ، در قالب شعر می آورند ؛ چرا که برای یک ایرانی ، مسلما از بر خوانی یک شعر ، بسیار راحت تر از فشار به حافظه برای یادآوری عین آن پدیده ها بوده است . از این جمله می توان از شعر ماههای سال قمری ( ز محرم چو گذشتی بودت ماه صفر …..) و یا صور دوازده گانه سالهای باستانی ( موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار …..) و یا حتی تعداد روزهای هر ماه در طول سال ( لا و لا لب لا و لا لب شش مه است ……  ) نام برد که در این مورد آخری بعدا صحبت خواهم کرد .

همانگونه که معروض افتاد ،‌حجم زیادی از اصطلاحات عامیانه ما ، در قالب اشعار و ابیات پراکنده ذکر شده است . ولی در بسیاری از موارد ، فقط اشاره به یک مصرع از یک بیت برای رساندن مطلب کافی بوده و عملا همان  تک مصرع هم در اذهان باقی مانده است . من سعی کردم با مراجعه به متون مختلف ، مصراع یا بند های دیگر آن قطعه های معروف را پیدا کنم که به تدریج تقدیم خواهد شد .

من اگر نیکم اگر بد ، تو برو خود را باش

هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

گو ،‌شاهم اعتبار کند ، گرچه گفته اند

یارب مباد آنکه گدا معتبر شود ( قاآنی)

هاتف خلوت به من آواز داد

وام چنان کن که توان باز داد ( نظامی)

بر سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین بر سنگ ( سعدی)

خمیر مایه استاد شیشه گر سنگ است

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

شاه اگر لطف بی عدد راند

بنده باید که حد خود داند

پرسی که تمنای من از لعل لبت چیست

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

یکی از ویژگی های جالب ایرانی جماعت آن است که برای فهم بهتر و دقیقتر یک مطلب ، همواره دوست داشته که از قالب شعر استفاده کند . دقیقا به همین خاطر است که کمتر پیش می آید که همه ما در طول روز ، از یک بیت شعر جهت تفهیم و تفهم مطلوبتر بهره نگیریم . حتی بسیاری از اعداد یا اسامی یا وقایع را هم برای سهولت حفظ کردن ، در قالب شعر می آورند ؛ چرا که برای یک ایرانی ، مسلما از بر خوانی یک شعر ، بسیار راحت تر از فشار به حافظه برای یادآوری عین آن پدیده ها بوده است . از این جمله می توان از شعر ماههای سال قمری ( ز محرم چو گذشتی بودت ماه صفر …..) و یا صور دوازده گانه سالهای باستانی ( موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار …..) و یا حتی تعداد روزهای هر ماه در طول سال ( لا و لا لب لا و لا لب شش مه است ……  ) نام برد که در این مورد آخری بعدا صحبت خواهم کرد .

همانگونه که معروض افتاد ،‌حجم زیادی از اصطلاحات عامیانه ما ، در قالب اشعار و ابیات پراکنده ذکر شده است . ولی در بسیاری از موارد ، فقط اشاره به یک مصرع از یک بیت برای رساندن مطلب کافی بوده و عملا همان  تک مصرع هم در اذهان باقی مانده است . من سعی کردم با مراجعه به متون مختلف ، مصراع یا بند های دیگر آن قطعه های معروف را پیدا کنم که به تدریج تقدیم خواهد شد .

من اگر نیکم اگر بد ، تو برو خود را باش

هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

گو ،‌شاهم اعتبار کند ، گرچه گفته اند

یارب مباد آنکه گدا معتبر شود ( قاآنی)

هاتف خلوت به من آواز داد

وام چنان کن که توان باز داد ( نظامی)

بر سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین بر سنگ ( سعدی)

خمیر مایه استاد شیشه گر سنگ است

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

شاه اگر لطف بی عدد راند

بنده باید که حد خود داند

پرسی که تمنای من از لعل لبت چیست

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

اندک اندک علم یابد نفس ، چون عالی بود

قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ( ناصر خسرو)

هرکسی در بهانه تیز هش است

کس نگوید که ماست من ترش است( نظامی)

جواب است ای برادر ‌‌؛ این نه جنگ است

کلوخ انداز را پاداش سنگ است (سعدی)

گر بگویم شرح آن بی حد شود

مثنوی هفتاد من کاغذ شود ( مولانا)

فرزند اگرچه عیبناکست

در پیش پدر ز عیب پاکست

کس نتواند گرفت ، دامن دولت به زور

کوشش بی فایده ست ، وسمه بر ابروی کور

بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد

یا طاق فرو ریزد و یا قبله کج آید

از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است

از یار ، ناز خوشتر و ، از من نیازها ( ادیب پیشاوری)

طمع را نباید که چندان کنی

که صاحب کرم را پشیمان کنی

ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم

یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنیم

پس زبان محرمان ، خود دیگر است

همدلی از همزبانی خوشتر است

نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم

الهی بخت برگردد از این طالع که من دارم

گر دهت روزگار ، دست و زبان زینهار

هرچه بدانی مگو ، هرچه توانی مکن ( ضیاء نیشابوری)

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد( حافظ)

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

چون وا نمی کنی گرهی ، خود گره مباش

به پیش شمع چه خوش گغت قیچی پولاد

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

دستت چو نمی رسد به بی بی

دریاب کنیز مطبخی را

مکن باور سخن های شنیده

شنیده کی بود مانند دیده ( ناصر خسرو)

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

کس نکند به جای تو ، آنچه به جای خود کنی

با خرابات نشینان به کرامات ملاف

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

مشو غره بر حسن گفتار خویش

به تحسین نادان و پندار خویش

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست (سعدی)

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

امیدوار بود آدمی به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

ران ملخی نزد سلیمان بردن

عیب است ولیکن هنر است از موری

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو

عاقل به کنار آب تا پل می جست

دیوانه پا برهنه از آب گذست

ظلم و ستم گرچه ز دربان بود

از اثر غفلت سلطان بود

جهل من و علم تو فلک را چه تفاوت

آنجا که بصر نیست ، چه خوبی و چه زشتی

در سرکشی است خاک نشینی که گفته اند

فواره چون بلند شود ، سرنگون شود

باش تا صبح دولتت بدمد

کاین هنوز از نتایج سحر است

از دشمنان برند شکایت به پیش دوست

چون دوست ، دشمن است شکایت کجا برم ( اظهری)

زلیخا مرد در حسرت که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

عنان مال خودت را به دست غیر مده

که مال خود طلبیدن کم از گدایی نیست

صد گرگ درنده توی گله

بهتر ز عجوزه در محله

متاع کفر و دین بی مشتری نیست

گروهی این ، گروهی آن پسندند

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می بری و زحمت ما می داری

گفت شخصی خوب ورد آورده ای

لیک سوراخ دعا گم کرده ای

هرچه نصیب است نه کم می دهند

گر نستانی به ستم می دهند

هیچ کس از پیش خود چیزی نشد

هیچ آهن خنجر تیزی نشد

هیچ قنادی نشد استاد کار

تا که شاگرد شکر ریزی نشد

شه به ما کرده عطا حاکم فلفل نمکی

نه به آن شوری شور و نه به این بی نمکی

هرکه او ارزان خرد ، ارزان دهد

گوهری طفلی به قرص نان دهد ( مولوی)

جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند

شکسته استخوان داند بهای مومیایی را

حرف ، در آ<د کار است ، نه دانستن کار

طاس اگر نیک نشیند ، همه کس نراد است

یک دیدگاه برای ”مصراع های گمشده

  1. سلام
    تشکر از زحمت تان دستان درد نکند
    بنده میخواستم
    بدانم که ضرب المثل که در فوق نوشته اید مال کیست؟
    طمع را نباید که چندان کنی
    که صاحب کرم را پشیمان کنی
    ممنون…

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۸:۰۶:

    جناب منصوری عزیز

    سلام

    متاسفانه پاسخ سؤال شما را نمی‌دانم.

    ممنون که سر زدید

    [پاسخ]

  2. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد از کیست؟

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۶:

    سلام عزیز
    من جواب را نمیدونم
    ولی اینو میدونم که باید عجله کنی
    تا ساعت 11:30 بیشتر وقت نداری.
    اگر من پیدا کردم به تو خبر میدم واگر تو پیدا کردی به من خبر بده.ایمیل بده یا تو همین جا بنویس. قبوله؟

    [پاسخ]

    سمیه پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۹:

    دوست عزیز من براتون نوشتم که نمیدونم چرا دقت نکردین

    [پاسخ]

    سمیه پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۳:

    از صائب اصفهانى

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۰:

    سلام:عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد
    ازوحید قزوینی
    کسی میدونه مصرع دومش جیه؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۹:۱۶:

    @, خمیر مایه ی دکان شیشه گرسنگ است *عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد«وحید قزوینی»بیت این است عزیز

    [پاسخ]

  3. با سلام
    عدو گردد سبب خیر اگر خدا خواهد
    خمیر مایه شیشه از سنگ است
    از جناب وحید قزوینی می باشد
    منبع :رادیو جمعه ی ایرانی

    [پاسخ]

  4. سلام علیکم
    استفاده کردم ، متشکرم
    بلندی یافت کوه از پا در دامن کشیدنها
    سر سیلاب به سنگ آمد از این بی جا دویدن ها
    من از بی قدری خار سر دیواردانستم
    که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشنی ها

    [پاسخ]

  5. سلام آقا پویا آفرین از مطالبتون. ممنونم از زحماتتون. امکانش هست خودتون رو بیشتر معرفی کنید؟ چون منم هم فامیل شما هستم شاید شما هم شهری من باشید.لطفاً برام ایمیل کنید.

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.