همه‌چیزدان‌های این وبلاگستان فارسی

این وبلاگستان اگر هزار عیب و ایراد دارد، حداقل یک خوبی دارد و آن این‌که فضایی را فراهم آورده که هرکسی به خود اجازه می‌دهد در حوزه‌هایی که هیچ تخصصی در آن ندارد، اظهارنظر کند.

اما ماجرا  هنگامی شکل نابه‌هنجار می‌گیرد که افراد، دامنه و برد اعتماد‌به‌نفس‌شان را به ورای این کره‌ی خاکی گسترش می‌دهند و خود را رقیب بلامنازع در همه‌ی زمینه‌ها می‌دانند.

مثلاً خانمی  که از محدودیت‌های موجود در حوزه‌ی حقوق مدنی زنان ناراضی است، به یک‌باره قبای «مدافع حقوق زنان» و «فمینیسم» را  بر تن می‌کند و  آرمان برابری  و تساوی  حقوق زن و مرد را سر می‌دهد.

یا  خانم دیگری که از نوع پوشش اجباری خانم‌ها ناراضی‌ست، یک‌شبه نظریه‌پرداز علوم اجتماعی می‌شود و کسوت یک جامعه‌شناس را به خود می‌گیرد.

یا آقای دیگری که به لطف و مدد وضعیت افسار‌گریخته‌ی اقتصادی در این کشور، به آلاف‌و‌ الوفی رسیده، ناگهان ردای یک اقتصاددان را بر دوش می‌اندازد و در مورد بحران اقتصاد جهانی و راه‌های برون‌رفت از این وضعیت سخن می‌گوید.

یا وبلاگ‌نویسی که پس از دو سه سال نوشتن در وبلاگ و بدون هیچ تجربه‌ی علمی و عملی در عرصه‌ی نوشتار، خود را یک‌پا نویسنده و روزنامه‌نگار و کارشناس ادبیات داستانی جا زده و در مورد مافیای ادبی و جوایز ادبی و  نقد کتاب و  وضعیت نشر و … حرافی می‌کند.

از این دست نمونه‌ها به کرات در اطراف‌مان پیدا می‌شود.

این افراد چند ویژگی مشترک دارند:

–  اول این‌که «همه‌چیز دان» و «هیچ‌چیز ندان» هستند. دریایی به عمق یک بند انگشت هستند.

– معمولاً از همه‌ی مسائل مبتلا‌به جامعه، چیزهایی  دیده یا شنیده‌اند و یا خوانده‌اند و اطلاعات آن‌ها صرفاً در حد داده‌های سطحی است.

–  این افراد از ارائه‌ی تحلیل‌های کارشناسی عاجز هستند.

–  این‌ها به همان راحتی که به خود اجازه‌ی ورود به بحث‌های تخصصی را می‌دهند، به همان راحتی هم  در مورد دیدگاه‌های کارشناسی، ابراز عقیده می‌کنند و تحلیل‌های فنی را صرفاً به خاطر این‌که مغایر با اطلاعات سطحی آن‌هاست، رد می‌کنند.

–  ابن دسته از آدم‌ها، بسیار جسور هستند.


عقل سلیم حکم می‌کند که  وقتی داریم در مورد یک موضوع غیرتخصصی صحبت می‌کنیم، تا حد امکان از ارائه‌ی احکام کلی و سنگین و قطعی پرهیز داشته باشیم و یا حداقل شیوه‌ی اظهارنظرمان را مشروط به شروطی کنیم. اما این آدم‌ها به راحتی آب‌خوردن، دست به صدور احکام و قطعیات بطلان‌ناپذیر! می‌زنند.

–  این آدم‌ها حتی حاضر به شنیدن و تحمل آرای مخالف خود نیستند.

مثلاً  همان خانم مدافع «فمینیسم» با صراحت تمام، حاضر است تمام اندوخته‌های علمی و پژوهشی را به خاطر این که با اعتقادات او همسو نیست، زیر سؤال برده و رای به ابطال آن‌ها بدهد.

–  این افراد عموماً  ابزاری جز توسل‌جستن به گزاره‌های کلی برای بحث  ندارند.  همچنین عموماً در انتخاب واژه‌ها دقت می‌کنند تا از این طریق، هر موضوعی را در دایره‌ی «همه»  یا «هیچ» بگنجانند.


از این رو نگاه این افراد به پدیده‌ها مصداق نگاه غیرعلمی و فوق‌سطحی است.

–  این دسته از آدم‌ها، به‌خاطر توهمات ناشی از همان اعتماد به‌نفس لایزال، این حق اظهارنظر و صحبت را برای خود به‌شکل یک‌طرفه‌ای قائل هستند. اما از سویه‌ی دیگر این تفاهم، بالکل سلب حق کرده و انتظاری برای شنیدن پاسخ در نزد خود متصور نیستند.

در این صورت بدیهی است  اگر در پاسخ به گزاره‌های نسنجیده‌، پاسخ جانانه‌ای به این عزیزان «همه‌چیز دان» داده شود، آن‌گاه نباید دیگر این حق اظهارنظر عالمانه! درباره هر موضوعی را برای خود، تبدیل به یک «حق ویژه»  کنند.

به‌نظر می‌رسد خیلی از ما  بیش از آنکه نیازمند اظهارنظر باشیم، نیازمند خواندن، نیازمند دانستن و نیازمند شنیدن بدون اظهارنظر نیز هستیم.

به قول یکی از دوستان، نظرات خلق‌الساعه این ایراد را دارند که می‌ توانند در دام انتخاب گزاره‌های کلی گرفتار شوند. اظهارات نیم بند این‌ها،  پیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ی  کوتاهی فکر و سبکی اندیشه است. نوشتن در این فضای بی‌دروپیکر اینترنت نیز، هر کسی را علامه نمی‌ کند.

اعتماد به نفس بیخودی هم یک نوع توهم و بیماری مزمن است. این افراد برای سلامتی خودشان هم که شده، باید به علائم و تظاهرات بالینی  این بیماری توجه داشته باشند؛ دقت کنند که «عکس‌شان» از «خودشان» بزرگ‌تر نشود. از «تصویری» که در ذهن دیگران ساخته‌اند، حقیرتر و بی‌ارزش‌تر نشوند و یا با یک مواجهه و یا یک همکلامی چند دقیقه‌ای، تمام نشوند.

چرا که درصورت بی‌توجهی؛ مسلماً تبدیل به مرض لاعلاجی شده و فرد را به پرتگاه سقوط می‌‌کشاند.

یک دیدگاه برای ”همه‌چیزدان‌های این وبلاگستان فارسی

  1. اول به اینهایی که نوشتید در ((درباره خود)) نگاه می انداختید بعد این پست را می نوشتید

    گاهی اوقات یک کارمند ساده

    گاهی اوقات روزنامه‌نویس

    گاهی اوقات تحلیل‌گر مسائل نفت

    گاهی اوقات تحلیل‌گر مسائل اقتصاد عمومی

    گاهی اوقات….

    و همیشه تشنه‌ی نوشتن، تشنه‌ی هنر و ادبیات.

    همینم دیگر. ….

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۳۹:

    آقای مجیب

    شما ظاهراً همه‌چیز را دیده‌اید ولی کدو را ندیده‌اید.

    من که در اول مطلبم گفتم که این فضای اینترنت و وبلاگستان فارسی، از مزایای‌اش این است که هرکسی به خودش اجازه می‌دهد در مورد همه‌ی مسائل حرف بزند.

    این کار، فی‌نفسه چیز بدی نیست.

    اما همان‌گونه که گفته‌ام وقتی اوضاع نابسامان می‌شود که ما فکر کنیم هرچه که می‌گوییم، درست است و بر آن اصرار کنیم.

    من با وجود تخصص در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری و اقتصاد و نفت (مدت ۱۰ سال است که دارم در این حوزه‌ها یادداشت می‌نویسم)، ولی هیچ‌گاه ادعایی نداشته و ندارم.

    هرجا هم حرف یا حکمی صادر کرده‌امه مستندات‌اش را در در همان‌جا گذاشتم.

    حالا مشکل شما چیست، من نمی‌دانم.

    [پاسخ]

    سید مجیب پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۱۵:۵۸:

    بنده نظری داده ام و دیگران هم می توانند جواب شما رو ببینند اما کسی باید به خودش یه سوزن بزنه بعد…. .

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۱۵:۲۲:

    والا ما خری هم ندیدیم که کدویی ببینیم. جواب بی‌ربطی دادید.

    [پاسخ]

    فرزند وطن پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۱۸:۱۳:

    سید مجیب جان
    من هم تقریبا بطور مداوم به این وبسایت و البته قبلش به وبلاگ سر می زدم
    کمتر توی مطالب سایت نظر شخصی دیدم
    میشه لطفا در خصوص ایراداتی که به نویسنده وارد کردی مصداق بیاری ؟

    [پاسخ]

  2. روی نکته بسيار مهمی انگشت گذاشتی. بهترين مثالش هم خود جنابتان هستيد که در اينجا در کسوت يک “روانشناس اجتماعی” در حال تجزيه و تحليل رفتار آدمها هستيد؛ بدون آنکه سررشته ای در اين زمينه داشته باشيد. درسته؟

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۳۹:

    آقای مجیب

    شما ظاهراً همه‌چیز را دیده‌اید ولی کدو را ندیده‌اید.

    من که در اول مطلبم گفتم که این فضای اینترنت و وبلاگستان فارسی، از مزایای‌اش این است که هرکسی به خودش اجازه می‌دهد در مورد همه‌ی مسائل حرف بزند.

    این کار، فی‌نفسه چیز بدی نیست.

    اما همان‌گونه که گفته‌ام وقتی اوضاع نابسامان می‌شود که ما فکر کنیم هرچه که می‌گوییم، درست است و بر آن اصرار کنیم.

    من با وجود تخصص در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری و اقتصاد و نفت (مدت 10 سال است که دارم در این حوزه‌ها یادداشت می‌نویسم)، ولی هیچ‌گاه ادعایی نداشته و ندارم.

    هرجا هم حرف یا حکمی صادر کرده‌امه مستندات‌اش را در در همان‌جا گذاشتم.

    حالا مشکل شما چیست، من نمی‌دانم.

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۸:۴۱:

    جناب محمود

    من رفتار آن‌ها را تجزیه‌و‌تحلیل نکردم. چون به قول شما سررشته ای در حوزه‌ی اجتماع و روانشناسی ندارم.

    بلکه فقط آن را منعکس و بازگو کردم.

    [پاسخ]

  3. سلام
    شرمنده ولی این خصوصیاتی که ذکر می کنید در حقیقت همان قبایی ست که حالا تن خودتان هم است. حکم کلی صادر نمی کنید که می کنید. اعتماد به نفس کاذب ندارید که دارید. وبلاگ نویس هم هم هستید. می گوئید ادعایی ندارید ولی با این چیزی که نوشته اید، نقض غرض فرموده اید و به نظرم اتفاقا خیلی هم مدعی هستید. می گوئید منعکس می کنید، فقط… خوب مگر شما در چه جایگاهی قرار دارید که خود را موظف به این انعکاسات می دانید؟
    می بینید… کاری که شما می کنید همان کاری ست که آن وبلاگ نویس های دیگر می کنند. این ها را گفتم تا برسم به این مطلب که دیدگاه شما غلط است از اساس. اینکه با یک چوب دارید همه را می رانید.
    برقرار باشید.

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۸۹ ۱۰:۱۹:

    جناب محمد

    سلام.

    اول از این‌که ادبیات سالمی را برای کامنت انتخاب کرده‌اید، خیلی ممنونم.

    من اساساً با فیلتر کردن و مدیریت انتشار کامنت‌ها مخالفم و البته فحش‌های ناموسی بدی هم خورده‌ام.

    اما مهم نیست.

    حالا برسیم به کامنت شما.

    در مورد اعتماد به نفس کاذب خودم، ممنون می‌شوم اگر شاهدی را در تایید فرمایشات‌تان بیاورید که این کار را کرده‌ام.

    فرموده‌اید مدعی هستم. بفرمایید مدعی چه چیزی هستم؟

    در متن هم که گفتم این وبلاگستان باعث شده که همه به خود اجازه بدهند در هر حوزه‌ای که تخصص ندارند، وارد شوند و اظهار نظر کنند.

    این که بد نیست.

    آن‌جایی بد است که اصرار داشته باشیم حرف ما، عین واقعیت است و مو لای درزش نمی‌رود.

    بله. من در سینما و ادبیات هیچ تخصصی ندارم و مخاطب عام هستم. حتی در همین وبلاگ یک دو تا نقد فیلم و یک نقد کتاب هم دارم.

    اما در همان‌جا گفته بودم که این حرف‌های من در حد مخاطب عام است و اصراری بر صحت ادعاهایم و نظارتم ندارم.

    بله. منعکس می‌کنم. این ماهیت کار وبلاگ‌نویسی است که همه‌ی پدیده‌های دور و برمان را منعکس کنیم.

    کجا آمده که نباید این کار را کنیم؟

    در مورد این‌که فرموده‌اید دیدگاه‌های من غلط است، مگر من کجا ذکر کرده‌ام که دیدگاه‌های من صحیح است.

    من صرفاً نظر شخصی‌ام را گفتم که ممکن است درست نباشد. مگر تا حالا همه‌ی ما چند درصد از نظریات شخصی‌مان درست و بی‌عیب بوده است.

    اتفاقاً قشنگی کار در وبلاگ‌نویسی اسن است که عزیزانی مثل شما این مطلب بنده را می‌خوانند و در مورد آن نظر می دهند و حتی می‌گویند غلط است.

    چه ایرادی دارد. نظر بقیه است و محترم است.

    به هر حال از این‌که توجه کرده‌اید، ممنونم.

    ای کاش همه به همین شیوه‌ی شما کامنت می‌گذاشتند.

    با تشکر مجدد

    [پاسخ]

  4. سلام ایکاش همه ی مامی توانستیم باهم مهربان ترباشیم صرف نظر ازاختلاف سلیقه ها یا اعتراض ها به راستی چه به سر ما آمده که فکر می کنیم همه در صف جا زده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  5. به نظر مي رسد اعتماد به نفس طرف خوب ماتحتي سوزانده از شما ! دمش گرم و نفسش حق و قلمش بادوام . همين كه باعث شده روي دو پا بند نشويد و با اين نوشته هاي خنده دار عصبي همان يك ذره آبروي روزنامه نگاري را هم كه داشته ايد ببريد بايد دستش را هم بوسيد . وبلاگش را هميشه مي خوانم . شما مگر ايشان را از نزديك زيارت كرده ايد كه از تفاوت و تقابل عكس و اصل مي گوييد ؟ با ايشان سخنراني و مذاكره و مشاجره داشته ايد در دنياي غير مجازي ؟ پس چطور آن دهان گشاد پنهان شده زير انبوه سبيلهاي غيرتمندتان را باز مي كنيد و آن چه شايسته خودتان و سرورانتان است نثارش مي كنيد فقط به خاطر اينكه طرف از شما خواسته در نحوه تعيين موضوعات نوشته هاي وبلاگش كه فقط به نويسنده يك وبلاگ مربوط مي شود و لاغير دخالت نكنيد ؟ يك نگاهي به خود و نوشته هاي وبلاگ و جايگاهتان بيندازيد بعد در اموري كه كمترين ربطي به شما ندارند دخالت كنيد . به خدا زشت است اين خاله زنك بازي ها براي نويسنده جماعت .

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۸:۱۵:

    ای کاش می‌گفتید منظورتان کیست؟

    یعنی می‌گویید من این‌ها را با توجه به رفتارهای شخص خاصی نوشته‌ام؟

    اشتباه می‌کنید.

    نمی‌دانم منظورتان کیست؟

    کلی و عمومی نوشته‌ام.

    اکر خواننده‌ی این وبلاگ بوده بوده باشید، حتماً باید فهمیده باشی که من اهل تعامل و چالش هستم.

    نمونه‌اش این‌که کامنت شما را ویرایش یا اصلاح نکرده‌ام تا هر چه که خواسته‌اید، بگویید.

    بدتر از این‌ها را هم منتشر کرده‌ام.

    حالا نگفتید منظورتان کیست؟

    [پاسخ]

  6. نفهميدم چرا آنقدر عصبي و بي منطق و زشت و چند پهلو سخن گفته ايد . مثل دست نوشته هاي يك كودك 12 ساله است كه از كسي به شدت رنجيده احتمالاً چون تحويلش نگرفته ! متأسفم . با اين همه سابقه روزنامه نگاري بعيد بود .

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۸:۱۷:

    جناب سهام قریشی.

    این مطلب عمومی بود. چرا باید از کسی رنجیده باشم؟

    [پاسخ]

  7. آقاي پوياي عزيز فرموده‌ايد:
    “…آن‌جایی بد است که اصرار داشته باشیم حرف ما، عین واقعیت است و مو لای درزش نمی‌رود.”
    خوب عزيز دل چرا با وجود اين همه انتقاد از نظرات شما، باز اصرار داريد كه درست مي‌گوييد. گفته‌ايد از مزاياي وبلاگ اين است كه همه… اما خود را از اين خيل عظيم “همه” مستثني كرده‌ايد و همه را به يك چوب رانده‌ايد.
    در ضمن خواهش كرده‌ايد كه به ديگران توهين نكنيد اما خود در جواب كامنت‌هاي مجيب و محمود كه هيچ توهيني در آنها پيدا نمي‌شوداز بدترين توهين‌ها (نديدن كدو) استفاده كرده‌ايد شايد هم فكر كرده‌ايد كه كسي را التفاتي نيست.

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۸۹ ۱۵:۰۶:

    آقای رضای عزیز

    در مورد ندیدن کدو، حق با شماست و من اشتباه کرده‌ام و از همه عذرخواهی می‌کنم که چنین عبارت زشتی را استفاده کرده‌ام. از من پذیرفتنی نبوده است.

    من کجا اصرار کرده‌ام که درست می‌گویم؟ من فقط به نظرات دیگران پاسخ داده‌ام.

    همه‌ی نظرات محترم هستند. من فقط به توهین هایی که به خودم شده، جواب داده‌ام.

    [پاسخ]

  8. پويا جان مطلب شما را خواندم
    البته نظريات خواننده ها را هم خواندم .
    فقط مي توانم بگم ايكاش همه ما براي استفاده بهتر از فضاي مجازي و براي رساندن بهترين بهره به مخاطبمان اولا از اظهار نظر غيركارشناسي اجتناب كنيم و در مواردي كه مطلع هستيم مطلق انديشي را كنار بگذاريم.
    ضمن اينكه نقد شما را هم پسنديدم .

    [پاسخ]

  9. شخصا اینکه دنیای امروز این امکان را به وجود آورده راضی هستم. خود من، اغلب چیزهایی که می نویسم در حیطه تخصص‌ام نیستند. لذا به نوعی مخاطب این نوشته هم ممکن است به حساب آیم، اما من هنوز هم نمی‌دانم ماجرای بحث از کجا شروع شده است؟! مثلن اینکه فردی که در مورد اقتصاد چیزی نمی‌داند،‌بهتر است چیزی نگوید یا اگر می‌گوید زیاد سعی به ارائه نظرات عجیب و غریب با هدف اینکه “من هستم!” نکند. خب این کجایش بد است؟

    من هم وقتی این مطلب را خواندم اول فکر کردم مخاطبش شاید من هم باشم، ولی وقتی اسمی نبرده و از سوی دیگر به نظر خودم نه گزاره‌هایم ابطال ناپذیر است، نه خودم را همه‌چیزدان می دانم، بعید می‌دانم توهینی به من به حساب آید.

    به نظرم بهتر است اگر واقعا این‌گونه می نویسیم اصلاحش کنیم. اگر هم این‌گونه نمی نویسیم، لازم به عکس العمل‌هایی از قبیل “خودتی!” نیست!

    البته از این دعواهای وبلاگی زیاد هست. ولی اینکه یکی بگوید “نوچه” و دیگری بگوید “کدو را ندیده‌اید” و آن یکی جواب دهد “اعتماد به نفس کاذب داری” خیلی خنده دار است! یعنی واقعا به جز توهین و تمسخر راهی برای جلو بردن بحث نیست؟ اینقدر دستمان خالی است یعنی؟

    [پاسخ]

  10. وبلاگ به نظر من، یه دفترچه یادداشت الکترونیکی است. این دفترچه یادداشت اما تمرینی هم برای دموکراسی است؛ چرا عوض احترام گذاشتن به نظر دیگران و داشتن انتظار متقابل از آنها دشنام‌گویی می‌کنید؟! کسی که حرف داشته باشد، استدلال می‌کند و کسی که چیزی در چنته ندارد، قسم می‌خورد و فحش می‌دهد؛ همیشه هم همین‌طور بوده. بهتر نیست اگر نظری دارید، همین جا که مخصوص این کار است بنویسید و پاسخ محترمانه بگیرید؟ آیا همین «همه‌چیز دان» بودن باعث نمی‌شود که انسان خود را «دانای کل» بداند و توهم بی‌نیازی از هم صحبتی با بقیه سراغش بیاید؟ من خودم به شخصه با این همه‌چیزدان‌ها مخالفم اما شک ندارم داروی این بیماری، صحبت با بقیه در اوج احترام است. قطعا این همه‌چیز‌دان‌های دیکتاتور صفت، با واژه‌ای مثل اتاق فکر یا تکثر هم بیگانه‌اند؛ قطعا!

    [پاسخ]

  11. به نكته جالبي اشاره فرمودين :درانتخاب واژه ها دقت ميكنند تا موضوعي را در دايره همه يا
    هيچ بگنجانند….. جنابعالي واقعيتي را مطرح
    كردين كه در جامعه به عينه مشهود است . اين روزها همه ايراني ها سياستمدار و جامعه شناس و اقتصادان شده اند .به نظر من بايد اين را به فال نيك گرفت هرچند كه به قيمت گزافي تمام
    شده است.موفق باشيد

    [پاسخ]

    حسین پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۱۸:۲۲:

    نمی فهمم که چرا اظهارنظر هر کس توی هر زمینه ای رو نوعی حسن می دونی !
    به نظر من این شرایطی که تو ازش تعریف میکنی و راضی هستی مخصوص جوامع جهان سوم است .
    اکه واقعا قصدت از به فال نیک گرفتن شرایط امروز ما مخالفت با پویا است به نظرم باید توی تفکراتت تجدید نظر کنی و اگه واقعا به حرف هات اعتقاد داری برو شرایط را توی ممالک آزاد ببین

    [پاسخ]

    زرين پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۱۹:۰۷:

    آقا حسين منظورتون ممالك مترقي غربيه ؟ اوه ماي گااااد ! :))

    [پاسخ]

    زرين پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۱۹:۱۲:

    فرزاد مرسي ! هر چه مي خواستم بگويم تو يك جا نوشتي چه خوبم نوشتي ! ما ريختيم توي خيابان تا مردم ” همه ” نسبت به اطرافشان و آنچه كه بر سرشان مي آيد حساس باشند و واكنش نشان دهند . نشان دهند كه گوسفند نيستند و نيازي به چوپان و سگ گله ندارند . نشان دهند كه آدم هستند با توانايي خواندن و تجزيه و تحليل و درك بالا . مي توانند علاوه بر تخصص خود فكر كنند و استدلال كنند و نتيجه بگيرند . اين حق ” همه ” مردم است و ” هيچ ” كس نمي تواند اين حق را از آنان بگيرد مگر ” نوچه گي ” را از بر كرده باشد كه البته اين نسل ديگر به نوچه ها اهميت نمي دهد . مگر در حد سوژه اي براي مضحكه و خنده !

    [پاسخ]

    مهران پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۸۹ ۰:۴۷:

    حالا تو بین این همه آزادی و مردم سالاری و شعارهای خوش آب و رنگ که کلی ژست روشنفکری برای شما به ارمغان آورده، همین را یاد گرفته اید که در برابر یک انتقاد لب به تحقیر نویسنده باز کنید؟ دوست عزیز، استاد گرامی، شما به چه چیزی اهمیت می دهید؟ بگویید تا این دانشجو که اتفاقا به خیابان ها هم آمده بود بداند که چه وبلاگی را می خواند و مخاطبان این وبلاگ چه کسانی هستند؟ آیا هر یک از ما همانی هستیم که نشان می دهیم یا با لگد زدن به یک نفر که حرفی را غلط یا درست زده و منتقد بوده، سعی در کوچک کردن شخصیت او داریم؟ براستی جملاتی مثل نوچه گی و سوژه مسخرگی کردن در حد شخصیت یک انسان مدعی آزادگی و انسانیت است؟؟؟ آیا این همان زنگ خطر سیاه و سفید اندیشی و حکم صادر کردن در برابر تعامل سازنده بر پایه ی انسانیت نیست؟؟؟

    [پاسخ]

    انسان پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۸۹ ۱:۱۵:

    شما با كي داريد حرف مي زنيد اين وسط ؟ من هم با كلمه نوچه گي موافق نيستم اما در كل با نوشته اي كه شما به آن اعتراض داريد موافقم . چيزي كه مسلم است نوشته اي عصبي پاسخي عصبي به دنبال مي آورد . البته ايشان به نويسنده اين مطلب اتهام ” نوچه گي ” وارد نيآورده فقط ” كلي ” و ” عمومي ” نوشته ! چرا حالا شما رنجيده ايد ؟ من هم مثل شما رفته ام به خيابان و شعار داده ام عليه همين سياه و سفيد ديدن ها و حق انحصاري قائل شدن ها !

    [پاسخ]

    زرين پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۳:

    (اعتماد به نفس بیخودی هم یک نوع توهم و بیماری مزمن است. این افراد برای سلامتی خودشان هم که شده، باید به علائم و تظاهرات بالینی این بیماری توجه داشته باشند؛ دقت کنند که «عکس‌شان» از «خودشان» بزرگ‌تر نشود. از «تصویری» که در ذهن دیگران ساخته‌اند، حقیرتر و بی‌ارزش‌تر نشوند و یا با یک مواجهه و یا یک همکلامی چند دقیقه‌ای، تمام نشوند.)

    چرا که درصورت بی‌توجهی؛ مسلماً تبدیل به مرض لاعلاجی شده و فرد را به پرتگاه سقوط می‌‌کشاند.

    اين جملات زشت و توهين آميز هستند و خود نويسنده هم به اين مشئله واقف است و گرنه جرءت مي كرد و خطاب به اشخاص مورد نظرش كه وبلاگشان را خوانده و نتيجه اش اين نوشته بوده مي نوشت با ذكر آدرس وبلاگ و نام افراد . عمومي نوشته چون مي داند اين نوع كلي گويي و اتهام و توهين عمومي اعتراض شخصي را به دنبال نخواهد داشت چون بلافاصله ايشان مي تواند بگويد من با شم نبودم ! منظورم با شخص شما نبود . كلي نوشتم !

    اين روش شايد از يك وبلاگ نويس كه سابقه روزنامه نگاري ندارد پذريفتني باشد اما از كسي كه صاحب ادعاي 10 ساله است پذيرفتني نيست .

    اگر نوشتم ” نوچه گي ” براي اين بود كه يكي مثل آقاي مهران پيدا شود اعتراض كند تا من هم اين پاسخ را برايش بنويسم شايد بهتر متوجه شود .

    متشكر و معذرت مي خواهم اگر به شخص نويسنده برخورد . مجبور بودم به اين حقه متوصل شوم تا عمق فاجعه كمي معلوم شود .

    [پاسخ]

    مهران پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۸۹ ۳:۱۷:

    خطاب به انسان: عرض من این وسط؟؟؟ این است که بیشتر فکر می کنم که شما متوجه عرایض من نشدید و گرنه نیازی به تکرار مکررات عرایض بنده و اینکه بگویید چرا شما رنجیده اید!!؟؟ اتفاقا تمام عرایض من همین است که اگر اشتباهی دیدیم به خیابان آمدیم والا که می توانستیم بگوییم من چرا برنجم؟ منو سنن؟

    خطاب به جناب یا سرکار زرین: حرف های شما در عین متانت، مرا دچار سو تفاهم و آشفتگی می کند… چرا؟؟ اول سخن از اعتماد به نفس بی خودی کردید و اینکه عکسشان بزرگ تر از خودشان نشود. کاملا موافقم و خوب است که جوامع مدرن امروزی به مجسمه سازی برای رییس خود نمی افتند آنطور که در زمان استالین تاریخ به خود دید…

    اما این که نوشتید نوچگی تا من از راه رسیده و نرسیده بیایم و اعتراض کنم؟؟؟ نفرمایید لطفا. حال اگر کسی اعتراض نمی کرد و بنده هم این نوع بحث وبلاگی را بپذیرم و بکار ببرم چطور؟

    در هر حال برای اینکه از اصل بحث دور نشویم فقط به تکرار این باور بسنده می کنم: ادعای ما؟ بحث و تبادل نظر در عین احترام متقابل است. البته از اینکه این وبلاگ تخصصی است و شما دوستان بزرگوار تحمل مرا کردید و البته صاحب این وبلاگ که اجازه بحث می دهد، همگی متخصصید و این یک انتقاداست از طرف منی که تخصصا خواننده مطالب هستم! واللا که در یک وبلاگ با سابقه یک سال و دو سال از نویسنده انتظاری نیست…

    از اینکه بعد از ماه ها، بار دیگر این فرصت پیش آمد تا تبادل افکار هر چند کوتاه داشته باشم خوشحالم …

    [پاسخ]

  12. مطلق انديشي، نگاه صفر و يكي، سياه و سفيد ديدن، حكم صادر كردن، همه و همه از آفات و زخم‌هاي كهنه‌ي ماست.

    با اين وصف اما، به باورم، گوش دادن به اعتراض‌ها و يافتن ريشه‌ي ابراز نظر‌ها و مخالفت‌ها، هر چند غير كارشناسانه، راه حل اين معماست…

    آيا خانه از پاي‌بست ويران است و خواجه در بند نقش ايوان است؟؟؟

    [پاسخ]

  13. همانطور كه در پاسخ دوستان نوشته ايد نوشته شما به نظر مي رسد كه عمومي باشد . من به نوشته هاي كل وبلاگ نويسان دسترسي ندارم بنابراين نمي توانم در اين مورد مثل شما كه به نظر مي رسد نوشته هاي همه وبلاگ نويسان وبلاگستان فارسي را مي خوانيد و به همين خاطر به خود اجازه مي دهيد تا بدون نام بردن و نشان دادن مثال و آدرسي از نوشته هايي از اين دست اينگونه نتيجه گيري كنيد، اظهار نظر كنم . اينگونه كلي گويي ها دردي از كسي دوا نمي كند . بهتر است مثالي از آن اقتصاد دان بيسواد يا آن خانم فمينيست دوآتشه ناآگاه بزنيد يا حداقل آدرسي از وبلاگشان بدهيد تا ما هم بتوانيم در اين مورد قضاوت كنيم . اينگونه كلي گويي ها فقط نشان دهنده ضعف يا ترس شما در رويارويي با مثالهاييست كه بنا به دلايلي كه احتمالاً خود بهتر مي دانيد نخواسته ايد بزا ترش كنيد يا به جاي صحبت و گفتو گو با اين افراد ترجيح داده ايد كه در پناه وبلاگ گرم و نرم خود بنشينيد و در قالب يك نوشته كلي بي ضرر كه هر كسي را مي تواند نشانه رود در كمال صحت و سلامت و امنيت بنشينيد و استدلال ببافيد و زير سوال ببريد و حتي توهين كنيد . اين روش موذيانه و ناراستيست آقاي نعمت الهي كه خيلي وقت است تكراري شده ! روشتان را عوض كنيد .

    [پاسخ]

    انسان پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۸۹ ۲۲:۰۱:

    با شما موافقم .

    [پاسخ]

  14. سلام:
    1-بنظرم آزادی بیان یک اصل است . البته در این جمله کلمه بیان خیلی مهم است . منظورم این است که هرکسی آزاد است بیان کند نظرات خود را اعتقادات خود را و … اما قرار نیست حکمی صادر کند ، یک فرضیه علمی را رد یا تائید کند ، منطق و استدلال را فراموش کند و …
    بنظرم شما یک دغدغه کلی و منطقی را بیان فرمودید. بقول ایشان مزیت است که این امکان بوجود آمده هرکسی حرفش را بزند ولی باید توجه داشته باشیم که یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش .
    من یک سوال برایم پیش آمده ، با آنکه مطلب شما هم کلی بود و هم کاملاً واقعی و ملموس ، چرا برخی دوستان با این تندی و ادبیات خاص برای شما نظر ارسال کرده اند .
    یاعلی و عزت زیاد

    [پاسخ]

  15. خيلي دوست داشتم كه درباره نوشته شما اظهار نظر كنم اما عصبانيت و رنجيده گي خاطري كه در جمله جمله مبهم و كلي گويانه اش موج مي زند اذيتم مي كند . من نمي توانم مثل شما قضاوت كنم يعني به خودم چنين اجازه اي نمي دهم چون نمي توانم كل وبلاگهاي وبلاگستان را بخوانم پس با خواندن يكي دو تا حداكثر 10 تا قادر به قضاوتي درست نيستم .

    ذر مقابل نوشته شما من معتقدم كه اكثر وبلاگهاي فارسي خيلي خوب به مسائل روز جامعه و سياست حاكم اشاره مي كنند و وارد شدن به حيطه اين مسائل را فقط جزو وظايف حكومت يا افرادي كه از طرف ايشان اجازه اظهار نظر دارند نمي دانند . اكثر نويسنده هاي آنان را تحصيل كرده ها و دختران و پسران آگاه و سرزنده اين كشور تشكيل مي دهند . نمي دانم چه باعث شده كه اين شما را عصباني كند .

    لطفاً گفته هاي خود را با مثال ثابت كنيد . اينگونه اتهام وارد آوردن بدون اشاره به متهم شايسته يك روزنامه نگار با سابقه نيست . به نظرم حرف خود را اگر پس بگيريد و محترمانه به دليل اصلي اشاره كنيد به ارزش و اعتبار خود به عنوان يك روزنامه نگار باسابقه افزوده ايد و چيزي از شما كم نمي شود . همه ماها جداي از مسئوليت و شغل و تحصيلاتمان يك انسانيم و انسان هم مي تواند عصباني شود و بي منطق و بدون داشتن ادله اي منطقي و درخور توجه بنويسد يا سخن بگويد .

    نمي شود هم كلي نوشت و هم كل را محكوم كرد بدون داشتن ادله منطقي و يا نمونه مشخص چون شما احاطه اي بر كل نداريد !

    [پاسخ]

  16. من هم مثل ساير دوستان منتقد اين نوشته چه آنها كه كمي تند رفته اند حتي اگر محق بوده باشند و چه آنها كه بسيار منطقي و در آرامش پاسخ داده اند نسبت به نوشته شما نمي توانم اظهار نظري داشته باشم . بيش از حد كلي و عموميست كه بشود در موردش چيزي نوشت .

    اينگونه نوشتن معمولاً حرفه اي نيست و جدي گرفته نمي شود .

    در هر صورت متأسفم . بيش از اين چيزي براي گفتن نمي انگيزد .

    موفق باشيد.

    [پاسخ]

  17. سلام
    قبل از هر چیز باید اذعان کنم که لینکده خوابگرد اگر نبود نوشته جنابعالی را نمی خواندم.
    من با کلیت خرف شما موافقم. اما با این را درنظر داشته باشید که این فرآیند کاملا طبیعی است و اتفاقا آنچه که شما “با این لحن” به آن تاخته اید غیرطبیعی و غلط است. اینکه دیگران را با خطابهای ناشایست مورد مرحمت قرار دهید که چرا اظهارنظر کرده اند یا چرا برنظر غلط خود (حتی به غلط) پای فشرده اند چیز دیگری است!
    کافی است نگاهی بدون هیجان به یادداشت خودتان داشته باشید!

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.