مصراع های گمشده (۲)

قسمت اول مجموعه مصراع های گمشده را در اینجا ملاحظه کردید. این هم ادامه مطلب :

———————————————————————————————-

آب ارچه همه زلال خیزد

از خوردن پر، ملال خیزد

صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

گر نخل وفا برندهد ، چشم تری هست

تا ریشه در آب است امید ثمری هست

من خاک کف پای تو در دیده کشم

تا کور شود هرآنکه نتواند دید

بزرگی سراسر به گفتار نیست

دوصد گفته چون نیم کردار نیست

مرد آخر بین ، مبارک بنده ایست

در پس هر گریه آخر خنده ایست

چو علم آموختی از حرص، آنگه ترس کاندر شب

چو دزدی با چراغ آید ، گزیده تر برد کالا

مرو به هند ،‌برو با خدای خویش بساز

به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

از تنگی چشم فیل معلومم شد

کانان که غنی ترند ، محتاج ترند

گربگویم که مرا بی تو پریشانی نیست

رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر

اندر آیینه چه بیند مرد عام

آنچه بیند پیر اندر خشت خام

چو فردا شود فکر فردا کنیم

چنان به که امشب تماشا کنیم

به غمخوارگی چون سرانگشت من

نخارد کس اندر جهان پشت من

آندم که دل به عشق دهی ، خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

به پیری رسیدم در این کهنه دیر

جوانی کجایی که یادت بخیر

یک دیدگاه برای ”مصراع های گمشده (۲)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.