آقای پیوسته؛ شما را سر کار گذاشته‌اند! + پاسخ آقای پیوسته

پیرو انتشار یادداشت قبلی در مورد پدیده‌ی گوگوش، یکی از خوانندگان آن مطلب، به نام خانم شهده شمسایی؛ طی ای.میل مفصلی به آقای پیوسته، نقطه‌نظرات جالب و تامل‌انگیزی در خصوص موضوع مورد بحث ابراز داشتند که به نظرم ارزش آن را دارد تا یک پست جداگانه به این  مطلب اختصاص دهیم؛ گو آن‌که آقای پیوسته هم پاسخ خانم شمسایی را  به طور مفصل نوشتند.
در این‌جا اول نظرات خانم شهده شمسایی و سپس پاسخ آقای مسعود پیوسته را ذکر می‌کنیم.

================================

با درود
شهده شمسایی هستم، بیست‌وهفت ساله، ساکن ایران. شما را نمی‌شناسم، یکی از دوستان که بر حسب اتفاق مقاله‌ی شما در باره‌ی گوگوش را با نام«حرف بزن حافظه» در یک وب‌سایت اینترنتی خوانده بود، در حال حیرت و ناباوری لینک مقاله را برای من فرستاد که  خواندن این مقاله مرا نیز دچار حیرت کرد.

شما که نام خود را روزنامه‌نگار گذاشته‌اید، آیا بهتر نبود پیش از نوشتن مقاله، یک تحقیق درست در باره‌ی سوژه انجام می‌دادید که این همه اشتباهات فاحش و تحریف در مقاله‌تان نباشد؟

این‌طور به نظر می‌آید که مطلب شما، یا سفارشی نوشته شده و یا از روی ناآگاهی. من بالشخصه امیدوارم که سفارشی نباشد و از روی ناآگاهی باشد.

عوامل بت‌ساز در نظام پهلوی برای پُر کردن جیب‌هاشان، بُتی به نام گوگوش ساختند و به مردم ایران تحمیل کردند. مردم ایران در دهه‌ی چهل و پنجاه، مردم آگاهی نبودند و بُت را پذیرفتند. اما من به عنوان یک مخاطب امروزی، هرگز چنین بُتی را نمی‌پذیرم.

آقای پیوسته! دوست گرامی! اگر بخواهم به مقاله‌ی شما پاسخ کامل بدهم، زمان زیادی را می‌طلبد، پس فقط به نکاتی از آن اشاره می‌کنم:

نوشته‌اید که دختران جوان ایران در مُد لباس و آرایش مو از گوگوش پیروی می‌کنند!!!
دوست گرامی!  شاید شما هنوز در دهه‌ی پنجاه به‌سر می‌برید که اگر این‌گونه است، شما درست می‌گویید، اما برای من که در دهه‌ی هشتاد زندگی می‌کنم می‌بینم که گوگوش الگوی مدل لباس و موی دختران جوان نیست. شما با این حرف، به جوانان ما توهین می‌کنید. دخترانی که در ایران مجبورند برای بیرون رفتن مانتو به تن کنند، چنان مدهایی از همین مانتو ساخته‌اند که با این مدسازی‌شان، صد تا گوگوش را در جیب خود گذاشته‌اند، اصلا گوگوش که یک خانم شصت ساله است، چه جذابیتی مُدیستی برای دختران جوان دارد؟

دهه‌ی پنجاه را به دور بریزید و اینک را نگاه کنید. در دهه‌ی پنجاه که نه ماهواره بود، نه اینترنت، صدالبته که نگاه جوانان آن دوره برای پیروی از مُد، به گوگوش و امثال گوگوش بود که سالی یک بار به اروپا می‌رفتند و مُد آن‌جا را با خود می‌آوردند. اما اینک این‌گونه نیست و جوانان ما با امکانات تکنولوژی، از تازه‌ترین مُدهای جهان باخبرند و نیازی به گوگوش و امثال گوگوش ندارند.

نوشته‌اید که: «… اینک گوگوش با جوانی همکاری می‌کند که پیشتر در  ایران کارهایش به ژانر «سطحی» و «سبک» منتسب بود!!!»

دوست گرامی!  توجه داشته باشید که همه‌ی هنرمندان ایرانی از بزرگ تا کوچک‌شان، همه در کارنامه‌ی هنری خود کارهای سبک و سطحی دارند.

خود خانم گوگوش مگر کم کار سبک اجرا کرده؟ شما تحقیقی در مورد اجراهای گوگوش داشته باشید، می‌بینید که اول تا آخر، او فقط بیست ترانه‌ی خوب خوانده، منظورم ترانه‌هایی است که ارزش هنری دارند. به باقی ترانه‌هایش نگاه کنید: سفید سفید صد تومن، ابرو به من کج نکن، داری منو چوب می‌زنی، قهر نکن ناز نکن، نازتو بنازم، گل پشت و رو نداره، چی را باور بکنم، قالی کرمون می‌بافم، حمومک مورچه داره، فلفل نبین چه ریزه، شاد شادم، بلم‌رون،  بگو چرا تنهام گذاشتی، بگذر بیا بگذر، چرا حاشا کنم، دوستم بدار، جمجمک برگ خزون، شادی جان منی، آهای دختر دریا، منو می‌خواد یا نمی‌خواد، پشت دیوار دلم، اون روز فراموشم نمی‌شه و ده‌ها و دها ترانه‌ی دیگر که در کارنامه‌ی هنری گوگوش وجود دارد، کدام یک از این ترانه‌ها ارزش هنری دارند؟

همه‌ی این ترانه‌ها، ترانه‌هایی سبک و سطحی و بعضا مبتذل هستند. حتا ترانه‌های اواخر دهه‌ی پنجاه مانند خلوت، پیشکش، مخلوق و.. آیا ارزش هنری و موسیقایی دارند؟

به نظر من سطحی‌ترین و سبک‌ترین تزانه‌های مهرداد آسمانی، از اجراهای سبک و بعضا مبتذل گوگوش، بهتر است، مضافا بر این‌که کارهای اولیه‌ی مهرداد که از کارهای سبک او بشمار می‌رود، همگی ترانه‌های آقای محمد صالح‌علا هستند. صالح‌علا بیش از هر هنرمند دیگری با مهرداد کار کرده است، بنابراین کارهای سبک و سطحی مهرداد، همان ترانه‌های صالح علا هستند که هزاربار بهتر از ترانه‌های سطحی و سبک و بعضا مبتذل گوگوش هستند.

شما به عنوان یک روزنامه‌نگار که مقاله می‌نویسید چطور سطحی و سُبک‌های گوگوش را نمی‌‌بینید اما کار دیگران را سبک می‌پندارید؟

نوشته‌اید که:  «…او فقط یک خواننده‌ی موفق نبود. بلکه یک مجری صمیمی و بذله‌گو و به عبارتی؛ عامیانه و مجلس گردان موفق هم بود…»

دوست گرامی! از شما دعوت می‌کنم به شوی ویدیویی چشمک و رنگارنگ نگاه کنید! خانم گوگوش در حرف زدن عادی‌اش هم مشکل دارد و یک جمله‌ی یک دقیقه‌ای را سه دقیقه طول می‌دهد، چگونه ایشان می‌تواند یک مجری شوگرل موفق باشد؟ چرا اغراق می‌کنید و از این اغراق‌ها چه نصیب‌تان می‌شود؟

نوشته‌اید که: قدر مسلم آن‌که کلام و آهنگ‌اش در دهه‌ی پنجاه خورشیدی، تبدیل به نگاه و حرف روز شد.

دوست گرامی! توجه کنید که کلام و آهنگ، متعلق به گوگوش نبود، او فقط یک مجری بود و بس. یک مجری ترانه که هم ترانه‌های مبتذل، هم بد، هم متوسط، هم خوب و هم عالی اجرا کرد. چنین کسی که مختلط می‌خواند، نمی‌تواند ترانه‌ها را شخصا انتخاب و سپس اجرا کند، برای او انتخاب می‌کردند.

کلام و آهنگی  که شما مطرح می‌کنید متعلق به شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی، اردلان سرفراز، زویا زاکاریان، واروژان، شماعی‌زاده، بابک افشار، اسفندیار منفردزاده، بابک بیات، پرویز اتابکی و پرویز مقصدی بود. چرا زحمات خالقین آثار را به اسم گوگوش می‌نویسید؟

اگر یک آدم و عامی و بی‌سواد چنین چیزی بگوید، ملالی نیست، اما شما که خود را روزنامه‌نگار می‌نامید چرا چنین می‌گویید؟

موج نوی موسیقی در دهه‌ی پنجاه را خالقین آن آثار یعنی ترانه‌سراها و آهنگ‌سازان به وجود آوردند اما بهره‌ی مادی و معنوی آن‌را گوگوش و امثال گوگوش بردند.

شما به واقع فکر می‌کنید که گوگوش کیست؟ یا بهتر بگویم چیست؟ به چیستایی این هنرمند فکر کنید. کسی‌ست که در دوران کودکی به واسطه‌ی شغل پدرش بر روی طناب معلق می‌زد و ترانه‌های دلکش و پوران و مرضیه و غزال را تقلید می‌کرد. در آن زمان کودکان دیگر ، اگر هم استعداد چنین کاری را داشتند، امکانات بروز استعداد  را نداشتند و بعضا خانواده‌ها مانع چنین کاری می‌شدند. بنابراین گوگوش در دوران به اصطلاح قحط‌الرجال، مطرح شد. پس از آن هم با حمایت‌ها و خرج‌های نجومی محمود قربانی، از کاباره‌ی درجه‌ی سه مولن‌روژ که در آن برنامه اجرا می‌‌کرد به کاباره‌ میامی آورده شد و چه پول‌ها و هزینه‌های هنگفتی که برای شناساندن او در جامعه خرج شد. چه جنجال‌های تبلیغاتی آن‌چنانی در باره‌ی او انجام شد تا نام و عکس‌اش بر روی جلد مجلات باشد، یادتان هست؟ من مجله‌های آن‌زمان را دارم، بیش‌ترشان را از عمه و دایی‌ام که آن زمان نوجوان بودند و این مسائل را دنبال می‌کردند، دارم.

جنجال‌هایی که برای معروف کردن گوگوش ساختند و نیز بعد از معروفیت برای داغ نگه داشتنش، در مورد هیچ خواننده‌ای انجام نشد. ماجراهای ازدواج‌ها و طلاق‌ها، بدهی و چک و سفته، تنها ماندن فرزندش بعد از طلاق،  شایعات ریز و درشت عشقی با بهروز وثوقی و داریوش و دیگران ، داستان اعتیاد و بستری شدنش در بیمارستان و هزاران هزار خبر و شایعه‌ی دیگر، گوگوش که هیچ، اگر به قول آقای کروبی برای ننه جون منم می‌ساختند، شهرتش از گوگوش بیشتر می‌شد.

نظام پهلوی بزرگترین خدمت را به گوگوش کرد، این را از یاد نبرید. حالا هنرمندی را که نظام پهلوی به ضرب و زور خبر و شایعه تحویل مردم ما داد، شما که روزنامه‌نگار هستید چرا فرهنگ می‌نامید؟ آن هم فرهنگ مثبت؟؟؟؟ واویلا!!!!

پس آگاه باشید که ترانه و آهنگ مال گوگوش نیست، متعلق به صاحبان آثار است و آن‌چه که متعلق به گوگوش است، رقص و قر و اطوار و حرکات چشم و ابرو و به قول آنطرف آبی‌ها، اکتهای اوست، همین و بس.
من انکار نمی‌کنم، گوگوش در دهه‌ی پنجاه، به دلیل ناآگاهی مردم، دوران طلایی هنری خود را سپری کرد، ولی الان دیگر نه، همین چند سالی هم که دوام آورد فقط و فقط به دلیل بودن مهرداد در کنارش بود، همین چند سال اخیر هم به دلیل آهنگ‌های مهرداد و ترانه‌های شهیارقنبری و زویا زاکاریان بود که ماند، وگرنه پیش از همکاری با مهرداد، ایشان با آلبومی به نام زرتشت به خارج از ایران رفت، آیا کسی نیم‌نگاهی هم به آن آلبوم کرد؟ شما اگر می‌خواستید کارهای جدید گوگوش را نام ببرید پیش از هر چیزی باید از آلبوم زرتشت نام می‌بردید، چرا از کیوکیوبنگ‌بنگ شروع کردید؟

این ثابت می‌کند گوگوش در دوران دوم فعالیت‌اش با آهنگ‌های مهرداد و ترانه‌های زویا و شهیار قنبری شناخته شد نه با آلبوم زرتشت.  توجه داشته باشید که اگر کارهای اخیر سبک بود، مانند آلبوم زرتشت کنار گذاشته می‌شد و از یاد شما می‌رفت. بنابراین اجراهای تازه‌ی گوگوش که کارهای مهرداد، زویا و شهیار قنبری هستند، گوگوش تازه‌ای را به مردم نشان داد با ترانه‌هایی که ارزش هنری دارند، ترانه‌هایی چون: کیوکیوبنگ‌بنگ، چله‌نشین، دلکوک، باهم، آی مردم مُردم، نجاتم بده، شب سپید، سنگر بی‌سنگ، آخرین خبر و ترانه‌های دیگراز همین دست. همین است که شما گوگوش دوران دوم را با کیوکیوبنگ‌بنگ معرفی می‌کنید.

نوشته‌ایدکه: «… مبهوت این اتفاق جدید شدند که چگونه این شاه‌ماهی توانسته است هجده‌هزار نفر را برای تماشای کنسرت‌اش به سالن بکشاند…»

دوست گرامی! گوگوش بعد از دو دهه سکوت، در واقع از حساب پس‌اندازش استفاده کرد و هجده هزار نفر را به سالن کنسرت کشاند، وقتی می‌نویسید همه چیز را لطفا بنویسید و نه فقط یک بخش خوب آن‌را. باید می‌نوشتید که الان چرا هجده هزار نفر را به سالن کنسرت نمی‌کشاند؟ الان چرا در کنسرت ملبورن فقط هزار نفر می‌آیند؟ چرا در کنسرت‌ واشنگتن دوهزار نفر و کنسرت اوکلند هزار و هفتصد نفر، در حالی‌که …..

…..در همه‌ی این کنسرت‌های اخیر هم فقط ترانه‌های قدیمی‌اش را اجرا کرده و نام تور خود را «ردپای خاطره» گذاشته، یعنی این‌که فقط ترانه‌های سی سال پیش را اجرا می‌کنند، پس چرا از جمعیت سال‌ها تا این حد کاسته شده است؟

آن هجده هزار نفر، بعد از دو دهه سکوت گوگوش رفتند که نه فقط او را ببینند بلکه در صدد زنده کردن نوستالژی خود بودند، این تشنگی نوستالژی، بعد از چند سال فروکش کرد و الان دیگر مردم نمی‌خواهند به دیدن گوگوشی بروند که ترانه‌های سی سال پیش او را گوش کنند.

اصولا کسی به نام گوگوش، در حال حاضر جایی در میان جمعیت جوان و پویای ایرانی ندارد. توجه کنید که آقای اکبر گنجی از اسم گوگوش و وجودش برای اعتصاب غذا در مقابل سازمان ملل استفاده کرد چرا که فکر می‌کرد محبوبیت گوگوش مانند دهه‌ی پنجاه است و مردم با دیدن اسم او در برنامه‌ی اعتصاب غذا، به مقابل سازمان ملل خواهند ریخت، اما آقای گنجی اشتباه کرد و خودش نیز به این اشتباه پی برد. با آن همه تبلیغ که گوگوش هم در این اعتصاب غذا شرکت می‌‌کند، فقط و فقط سیصد نفر در مقابل سازمان ملل حضور یافتند و این یعنی این‌که نام گوگوش، کلاه گشادی بر سر آقای گنجی گذاشت.

دوست گرامی! گوگوش تولید کننده نیست، او فقط کسی است که از تولیدات ترانه‌سراها و آهنگ‌سازان بهره می‌برد. نمی‌‌توان یک اجرا کننده را، تولید کننده خواند، به زور که نمی‌شود، می‌شود؟

نوشته‌ایدکه: «… وقتی در همان دوران که در خارج از کشور  پس از شکستن سکوت‌اش با او مصاحبه می‌کردند، وقتی در برابر این پرسش قرار گرفت که :«در این مدت ۲۰ ساله‌ی سکوت در ایران چه می‌کردی؟»، شاید خیلی‌ها توقع داشتند  پاسخی بشنوند که نشانه‌ی صدای مکتوب او باشد. مثلا شاید این پاسخ که او از فرصت دو دهه سکوت، استفاده کرده و به تالیف کتاب‌هایی با محوریت موسیقی پاپ یا حتی رمان و زندگی‌نامه  پرداخته است…»

دوست گرامی! فکر نمی‌کنم کسی چنین فکری کرده باشد، همه می‌دانند که گوگوش با داشتن شهادتنامه‌ی پنجم ابتدایی، نمی‌تواند کتابی با محوریت موسیقی تالیف کند.

ای‌کاش شما حرف‌های شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز را شنیده بودید که می‌گفتند: سوپراستارهای ما حتی بلد نبودند ترانه را از رو بخوانند، اگر از همان ترانه برای‌شان دیکته می‌گفتی، نمره‌ی هشت می‌گرفتند( نقل به مضمون)

شما روزنامه‌نگار گرامی به چه دلیل یک آدم معمولی مانند گوگوش را با پنج کلاس سواد ابتدایی در حد مولف یک کتاب با محوریت موسیقی می‌بینید؟ او درست گفته، حرف دلش را زده، به حرفه‌ی اصلی‌اش اشاره کرده: چانه زدن با بقال و قصاب … و شما چه می‌گویید آقای روزنامه‌نگار؟؟؟!!!!

اتفاقا برعکس نظر شما با توجه به آن‌چه که من می‌بینم گوگوش از حاشیه‌ی زندگی مردم خارج شده و چه خوب. مردم ما آنقدر گرفتاری و معضل در زندگی شخصی و رویدادهای سرزمین‌شان دارند که کسی حوصله نمی‌کند دنبال گوگوش بدود و او را تحت تعقیب داشته باشد.

نوشته‌ای که: «….من می‌گویم گوگوش، حرف در پستو نگه‌داشته‌شده‌ی جوان دیروز و امروز است. مثل تصویر «قلندر»‌اش در آلبوم «غایب همیشه حاضر»:
این روزا که شهر عشق، خالی‌ترین شهر خداست
خنجر نامردمی، حتی تو دست سایه‌هاست…»

دوست گرامی! من فکر می‌کنم که خودِ گوگوش هم اینک داخل پستو رفته است. باور کنید دغدغه‌ی جوان امروزی گوگوش نیست. جامعه‌ی پویا و جوان ایرانی، دغدغه‌های مهمتری دارد… هم‌چنان که اسم ترانه‌ای که شما«قلندر» نوشته‌اید، اصلا «قلندر»نیست. اسم این ترانه«شکایت» است با کلام اردلان سرفراز و ملودی فرید زلاند و تنظیم آندرانیک. هم‌چنان‌که گوگوش آلبومی به نام «غایب همیشه حاضر» ندارد. نام ترانه‌ای که این چند کلمه در آن استفاده شده «پرسش» است باز هم با کلام اردلان سرفراز و ملودی فرید زلاند و تنظیم آندرانیک.

بنابراین تصویر، تصویر قلندر گوگوش نیست، تصویر«شکایت» اردلان سرفراز است جناب روزنامه‌نگار!! خود این ترانه اگر به تنهایی «سینما» است، اگر «ادبیات» است، اگر «موسیقی» است و اگر «تابلو» است و هر چه که هست متعلق به گوگوش نیست، این سینما و ادبیات و موسیقی و تابلو متعلق به اردلان سرفراز، فرید زلاند و آندرانیک است. چرا حق‌کُشی می‌کنید آقای پیوسته؟؟

و اما باور شخصی من در مورد گوگوش این است که او یک مجری خوب ترانه است، اما فقط یک مجری‌ست و نه چیز دیگر، کسی که در کار مجری‌گری ترانه ابتکار به خرج داده بود و اکت کردن را با اجرای ترانه درآمیخت، این تنها کاری بود که گوگوش انجام داد و چون در زمانی این کار را انجام داد که دوره‌ی قحط‌الرجال بود، مورد توجه قرار گرفت.

به باور من گوگوش از آنچه که می‌خواند یا آثاری که قبلا خوانده بود، هیچ نمی‌فهمد، من صد در صد به حرف‌های قنبری و جنتی عطایی و سرفراز در مورد سوپراستارها و عدم درک ترانه توسط آن‌ها اعتقاد دارم.

من معتقدم که یک هنرمند، برای مطرح شدن نیازی به جنجال‌ها و تبلیغات آنچنانی رسانه‌ها ندارد، یک هنرمند باید با هنرش مطرح شود و نامش بر سر زبانها بیفتد، نه با خبرها و شایعات ریز و درشت و عجیب و غریب.
همه‌ی آن‌چه که برای‌تان نوشتم، فقط بخش کوچکی است از آن‌چه که می‌خوا‌ستم در مورد اسطوره‌نماهای پوشالی مانند گوگوش بنویسم، شاید در مجالی مناسب، همه‌ی نظراتم را از دیدگاه جامعه شناسی و حتا روان‌شناسی چنین اسطوره‌ه‌نماهای پوشالی‌ای بنویسم.

حرف آخر این‌که اگر آقای محمد صالح‌علا  متن شما را مطالعه کرده و هیچ به شما نگفته، گمان می‌‌کنم که شما را سر کار گذاشته است.

حرف بزن حافظه! اما با آگاهی  و تحقیق و مطالعه و با انصاف حرف بزن! بدون غلط، بی‌اشتباه و بی‌تحریف.
موفق باشید.

shahde.sh@gmail.com

=========================

جواب آقای پیوسته
در پی انتشار یادداشت من با عنوان «حرف بزن حافظه» که به موضوع گوگوش می‌پرداخت، پاسخ مفصلی از سوی خانم «شهده شمسایی» واصل شد که کاملاً مخالف دیدگاه‌های مورد اشاره در یادداشت بود. این‌که چرا در این شرایط؛ جوانان پویای ایرانی اصلاً دغدغه‌ی گوگوش  را ندارند، باز هم یک موضوع حاشیه‌ای باشد.

اما برسیم به نقطه‌نظرات خانم شمسایی:

ایشان در معرفی خود فقط به ۲۷ ساله و ساکن ایران بسنده کردند و با دلایل و شواهد خود، به بنده یادآوری نمودند که باید با اطلاعات کامل‌تر به سراغ تبیین پدیده‌ای به نام گوگوش می‌رفتم.

اول از همه، باید از خانم شمسایی به خاطر  ورود به حوزه‌ی نقد تشکر کنم  و این‌که با دقتی مضاعف، بند به بند یادداشت من را مطالعه کرده‌اند.

اما درمورد این‌که چرا در این شرایط بی‌حوصلگی و انفعال ملی و در مقطع تجربه‌ی عالم برزخ (در تمامی زمینه‌ها از جمله سیاسی و اجتماعی)؛ تصمیم گرفتم به جای شرح آن‌چه که در موقعیت آن هستیم و  یا حداقل تشریح راه‌حل‌های برون‌رفت از این پریشان‌حالی عمومی؛  به یک‌باره به یک امر کاملاً بیرونی  بپردازم  و بدور از دغدغه‌های پیر و جوان ایرانی، سر از دنیای گوگوش دربیاورم،  خودش حدیث دیگری دارد.

واقعیت این است که این یادداشتع برآیند انواع گفته‌ها و شنیده‌ها و دیده‌های سال‌های گذشته بوده که نهایتاً در ۲۵ صفحه تنظیم شد و در مقطع قبل از انتخابات تحویل دوست عزیزم پویا نعمت‌اللهی قرار گرفت و همان موقع هم به ایشان گفتم که ای کاش یک کار پژوهشی جامع و مانع درباره‌ی خرده‌فرهنگ‌هایی این‌چنین انجام می‌پذیرفت.
آقای نعمت اللهی پیشنهاد داد که آن یادداشت را در سایت شخصی‌اش منتشر کند و من هم موافقت کردم. به نظر می‌آید با ورود دوستانی چون خانم شهده شمسایی، پی‌ریزی کار پژوهش با موضوعاتی از این دست، در حال فراهم‌شدن است و ظاهراض در سطح رسانه‌های اینترنتی هم بازخورد و مشتری مناسبی هم خواهد داشت.

در ارتباط با نظرات خانم شمسایی باید به چند نکته اشاره کنم:
یک) یادداشت «حرف بزن حافظه»، محصول هیچ سفارشی از هیچ منبعی نیست. شاید از جمله انگیزه‌های پرداختن به همین امر حاشیه‌ای (که البته به زعم خانم شمسایی و خیلی‌های دیگر؛ امثال گوگوش فقط اسطوره‌های پوشالی بوده و در آستانه‌ی محو قرار دارند)، بروز و ظهمور مجدد وی پس از ۲۰ سال سکوت بود. آن‌جا که از ایران رفت و در آمریکا و کانادا خواند و مصاحبه کرد.

در همین ایران خودمان، در برخی از محافل و رسانه‌های مکتوب و حتی در کوچه و بازار صحبت‌هایی با مضمون پدیداری مجدد گوگوش بر سر زبان ها افتاده بود. به لحاظ علاقه‌ی شخصی همان موقع در گفت‌و‌گو با برخی کارشناسان حوزه‌ی رسانه و ارتباطات؛ که سابقه ی فعالیت علمی‌شان حتی به دهه‌ی پنجاه شمسی و قبل از انقلاب هم می‌رسید؛ در مورد همین خانم خواننده‌ و حاشیه‌های ممنوع او که صحبت می‌کردی، بلافاصله موضوع را «رد» نمی‌کردند. بلکه ضمن تامل، اشاره به طیف‌هایی از جامعه‌ی ایرانی داشتند که هنوز ارتباطشان با چنین پدیده‌هایی قطع نشده و در حافظه‌ها ماندگار است.

البته که این دیدگاه، نافی حمایت‌های پیدا و پنهان دربار پهلوی از جریان‌های این چنینی (شاید شبه‌فرهنگی) برای تثبیت خود نبود. اما استعداد‌های فردی هنری را مستقل از آن حمایت‌ها و هدایت‌ها ارزیابی می‌کردند.

یا وقتی نزدیک‌تر می‌شدیم و از جوانان کارشناس موسیقی نسل امروزی که می‌پرسیدیم، در لابه‌لای تحلیل موسیقی موج نوی آن دوره؛ عمدتاً ترانه‌های خوانندگانی چون گوگوش و داریوش و ابی و … را هم زمزمه می‌کردند که نشانه‌هایی از حذف و محو این صداها نبود.

البته خانم شمسایی اشاره‌ی درستی داشتند که کارهای ممتاز خانم گوگوش، همان ۲۰ تا بوده و کسی اشتهای  ارتباط‌گیری با آن کارهای سبک و سطحی (که یک به یک نام بردند) نداشت و ندارد.

دوم) دنیای امروز کاملاً متفاوت با دنیای ۳۰ یا   ۴۰  سال قبل است.

آن موقع‌ها، عالم بی‌خبری و کم‌خبری زمینه ی بهت و در پی آن، «بت» را فراهم می‌کرد. یادداشت «حرف بزن حافظه» در شرایط امروز انفحجار اطلاع۹ات منتشر شد که انواع شیوه‌های برقرای ارتباط فراهم و میسر است. در این وادی، کسی حال و حوصله‌ی آن را ندارد تا به دنبال گوگوش بدود و او را تعقیب کند. او نیز در بین این‌همه سر و صدا، به هر حال «صدایی» است و هم شنیده می‌شود و هم شنیده نمی‌شود.

ما نمی‌خواهیم با طرح گوگوش، از او «بت» بسازیم. چون او نیز می‌داند که شرایط «پرخبری» امروز با  «بی خبری» دیروز کاملاً متفاوت است. وقتی همه‌چیز «ساندویچی» شده، او نیز در پی فراهم‌سازی ساندویچ مورد نظر خودش است و چه بسا خیلی از مخاطبان‌اش، سال‌ها باشد که از او عبور کرده‌اند و به دنبال حرف‌های تازه‌تری از چهره‌های تازه‌تر هستند.

بازخوانی آثار ممتاز ۳۰ سال پیش، تنها می‌تواند تامین‌کننده‌ی آن احساسات نوستالژیک آدم‌هایی باشد که مایل‌اند دقایقی  در ضمن زندگی امروزی‌شان؛ به دیروز هم سفر کنند

اما غذای امروز چه؟ اقتضای امروز چه؟
چه کلام و چه طنین و چه رفتاری است که تامین‌کننده‌ی نیاز مخاطب جوان حالاست؟

خانم شمسایی، به معلق‌زدن گوگوش روی طناب و بعد به داستان محمود قربانی و کاباره مولن‌روژ و … اشاره کرده‌اند. اما من متوجه نشدم که یادداشت من  چه ارتباطی با چگونگی رشد و پرورش گوگوش از دوران طفولیت تا نوجوانی و جوانی داشت؟ یا حتی خرج‌کردن اربابان قدرت برای گوگوش که یک سرنخ آن به دربار پهلوی متصل بود….

نکته‌ی مورد نظر من، اساساً به تلفیق عناصر چهار‌گانه (ترانه‌سرا، آهنگ‌ساز، تنظیم‌کننده و خواننده) می‌پرداخت که نهایتاً از مجموعه‌ی حجیم تولیدات گوگوش، نهایتاً حدود ۲۰ اثر  ممهور به مهر ماندگاری شده‌اند. حالا شاید یک وجه دیگر قضیه این است که انگار یکی از این عناصر به خاطر «ویترین» بودن‌اش، قاعدتاً بشتر دیده شد و  عناصر دیگر، به اندازه‌ی عنصر خواننده، مورد غفلت واقع شدند.

در آن یادداشت، از «مولد» بودن آن خواننده صحبت کردیم. یعنی یک «روخوانی» صرف نبود؛ بلکه با دریافت پیام مورد نظر از دیگر عناصر، سعی در «انتقال معنا» هم داشت.

یک مثال و یک ترانه از بین همان بیست ترانه‌ی ممتاز:

ترانه‌ی «مادر» را خیلی‌ها سرودند و گفتند و نوشتند و خواندند. آغاز تا پایان «مادر» گوگوش را بشنوید. آیا یک بسته‌بندی کامل نیست؟

هرچند خانم شمسایی اعتقاد دارند که او یک مجری خوب ترانه است و نه یک تولید‌کننده‌؛ شاید به این علت که در تبیین معنای پیام شعر و ترانه، از قر و اطوار و «اکت» بهره می‌جوید.

سوم و آخر) این‌که خانم شمسایی به علت استقبال هجده‌هزار نفری کنسرت گوگوش اشاره کردند که  به نظر ایشان، دلیل این استقبال را باید در «بازپدیداری» گوگوش در عرصه‌ی موسیقی جستجو کرد.. علاقه‌مندان می‌خواستند بدانند گوگوش بعد از ۲۰ سال سکوت، چه تحفه‌ای آورده است؟ اما پس از آن بود که سالن های استقبال به سیصد تا چهارصد نفر رسید. چرا؟ چون دیدند که او حرف تازه‌ای ندارد و فقط در حال تامین احساسات نوستالژیک آدم‌ها است و  فقط در حال «تکرار» خود است. اشتباه آقای اکبر گنجی را هم همین دیدند و گفتند. آقای گنجی برای این‌که آدم های پرشماری را جلوی سازمان ملل به منظور جلوه‌دادن برنامه‌ی اعتصاب‌غذای خود بکشاند، از اعتبار گوگوش استفاده کرد. در حالی که نمی‌دانست گوگوش دیگر آن نفوذ دهه‌ی پنجاه خود را ندارد. فقط ۳۰۰ نفر در محل جمع شدند.
در مقدمه‌ی یادداشت قبلی‌ام ذکر کردم که نوع نگاه  من به گوگوش،؛ فارغ از هرگونه استفاده یا سوءاستفاده‌ی تجاری و تبلیغاتی و سیاسی است.

خانم شمسایی یک پیوند سیاسی هم دادند. بله! درست است. خانم گوگوش با علم‌کردن پرچم شیر و خورشید ایران، بیرون ایستاده است و به داخل می‌نگرد.

و کلام قبل از پایان هم این‌که فکر نکنم آقای صالح‌علا ما را سر کار گذاشته باشند. چون نام پیشنهادی ایشان برای این مطلب (حرف بزن حافظه)، یک شبه انتخاب نشد. مدت زیادی را با او گذرانده بودم و البته در لا‌به‌لای حرف‌هایمان، از حاشیه‌ای به نام گوگوش هم صحبت می‌کردیم.

۴۴ نظر برای “آقای پیوسته؛ شما را سر کار گذاشته‌اند! + پاسخ آقای پیوسته”

  1. امین عسکری گفته:

    نمی دانم چرا وقتتان را صرف جواب دادن به برخی افراد معلوم الحال می کنید! اما در هر صورت سپاسگذار از پاسخ شما…

    به قول آقای حسن شماعی زاده -که به تازگی در تلیزیون “پن” صحبت کردند-، “خانم گوگوش فقط یک کلمه ی “غریب آشنا” که می گوید، باید هزاران بار آن کلمه را شنید و روی تلفظ آن تحقیق کرد… و گوگوش تنها هنرمندی بود که وقتی با او از استودیوی ضبط بیرون می آمدیم، جای “ای کاش” و “اما” به جا نگذاشته بود. و همان چیزی را اجرا می کرد که بهترین بود… طوری که دهن من باز می موند!”
    و با نقل قول از آقای فرید زولاند عزیز -در تلیزیون تپش-: “استعدادی چون گوگوش، هر صد سال هم در دنیا متولد نمی شود…”

    آیا این هنرمندان بزرگ کسی را که “صرفا یک اجرا کننده” باشد و روی هم بیست کار خوب داشته باشد چنین تحسین می کنند؟

    واقعا باید برای بعضی افراد افسوس خورد… متاسفم

    پاسخ به این نظر

    Saeed پاسخ در تاريخ شهریور ۸م, ۱۳۸۸ ۱۵:۳۸:

    جناب آقای امین

    من صحبتهای آقای شماعی زاده را بخاطر وجود پارازیت نشنیده ام . اما ایشان که استاد مسلم موسیقی و خود آهنگسازی برجسته و چیره دست هستند ( البته اگر کسی نگوید ایشان روی هم ۲۰ کار خوب ساخته اند نه بیشتر ) وقتی چنین از خواننده ای تعریف می کنند جای بحث و اعلام نظر برای چون منی باقی نمی ماند . اما راز ماندگاری یک هنرمند در چیزی “بیش از مصرف کننده بودن” نهفته است . چرا خوانندگانی چون فرشته ، بتی ، نسرین ، نلی ، گیتی ، رامش و دهها خواننده دیگر که روزی خود را رقیب گوگوش و چه بسا بهتر از او می دانستند ، امروزه جایی در دلها ندارند و لبی نامشان یا ترانه شان را زمزمه نمی کند . شاید چون در کودکی بندباز ماهری نبوده اند ! وگرنه اینان که نام بردم هر یک در زمان خود ترانه های زیبایی خواندند از همان ها که صاحب شعر و آهنگ بودند و در واقع اثر را می آفریدند . کلام اساتیدی چون شهیار و اردلان و ایرج و زویا از حنجره های بسیاری ادا شده ، اما کدامیک بمانند صدا و اجرای گوگوش اثرگذار و ماندگار و در یک کلام جامع و مانع بوده است . نام ببرید . فقط با یک تنه به قاضی رفتن از خودتان راضی نباشید . آقای آندرانیک عزیز چندی پیش دختر خانومی زیبا و هنرمند و فرهیخته به نام سولماز را معرفی کردند . کدام ترانه اش را شنیده اید مگر آندرانیک بزرگ و بی همتا نیست . خانم شهره ملکه بی رقیب صحنه ها در آخرین آلبومش ترانه ای از شهیار قنبری و آهنگی از استاد زولاند را جای داده است . چه کسی آنرا شنیده است محض نمونه فقط یکنفر اسم ترانه را بمن بگوید برای من کافیست . در هنر و استعداد و توانمندی پدید آورندگانی چون شهیار و ایرج و … و حسن شماعی زاده و فرید زولاند و سیاوش قمیشی و اندرانیک و … هیچ شکی نیست . اما این بزرگان نیز بهترین آثارشان را به بهترین خواننده زمان و زمانه شان تقدیم کردند تا او با درک صحیح و کاملش از شعر و محتوای آن و با بهره گیری از تکنیک های منحصر بفردش در خواندن و بکمک استعداد ذاتی اش آنها را چنان بپرورد که نظیر و مانندی حداقل تا بامروز نداشته باشد . آری ؛ این است رمز ماندگاری گوگوش و محبوبیتش در دل پیر و جوان ؛ زن و مرد . من منکر قدرت و تاثیر تبلیغات نیستم اما آگهی و تبلیغ وقتی موثر واقع می شود که آنچه درباره اش تبلیغ می شود ، خود نیز قابل باشد . بقول معروف مشک آن است که خود ببوید ، نه آنکه عطار بگوید و گوگوش آن مشک معطری است که نسیم روحنوازش ، چونان دم مسیحاست . جان بخش و شفابخش . امروز دیگر عطاری در کار نیست ، هر چه هست عطر است و گل و گلاب و همه اینها در وجود زنی خلاصه شده به نام “گوگوش”

    پاسخ به این نظر

    امین عسکری پاسخ در تاريخ شهریور ۸م, ۱۳۸۸ ۱۷:۴۶:

    در این صحبت شکی نیست… تبلیغات تا حد زیادی می تواند باعث شهرت یک فرد شود… اما نمی تواند او را در بیست و یک سال سکوت -هم سکوت گوگوش، هم سکوت رسانه های هنری- هم در دل و یاد مردم اینچنین حفظ کند… و حالا، اگر بعضی افراد و رسانه ها تبلیغات منفی نکنند، تبلیغ مثبت چندانی هم نمی کنند. حالا تبلیغات به یک تبلیغ کنسرت ساده محدود شده که اصلا اسم این تبلیغ برای یک فرد نیست و به اعتبار هیچ هنرمندی نمی افزاید. یکی از دلایلی که مقاله ی قبل اینقدر مورد استقبال و توجه قرار گرفت این بود که بعد از مدت ها چنین مطلبی می خواندیم… حالا کدام تبلیغ؟

    در سال های پیش ار انقلاب، آیا تبلیغات برای گوگوش در اروپا هم به حدی بود که گوگوش دو بار -یکی برای بازی در فیلم بیتا، یکی به عنوان بهترین خواننده ی جوان- در فستیوال معتبر کن در پاریس جایزه ببرد؟!!
    مسلما خیر…

    آیا آقای شهیار قنبری نگفت گوگوش ترجمه ی یک ترانه ی هندی را برای فیلم همای سعادت اجرا کرد در حالی که فکر نمی کردم هیچ کس موفق به اجرای آن -آن هم به آن شکل و فرم زیبا- شود؟ و در آخر خانم پوران بود که گزینه ی گوگوش را پیشنهاد کرد…
    آیا این نشان از ابتکار گوگوش ندارد؟
    همه می دانند که گوگوش یک “صرفا اجرا کننده(!)” نیست… او همانطور که در صحبت کردن، آرایش مو، لباس، شوخی کردن و… ابتکار داشت، در خواندن هم ابتکار داشت و دارد. به قول فرید زلاند عزیز، “خاص گوگوش” هم می خواند.

    این خانم منتقد تازه کار معتقد است از گوگوش پیروی شد چون در دوره ی قحط الرجال این کارها را ارائه داد. و نمی داند هرکس را در دوره ای که زندگی می کرده -و با توجه به شرایط آن- می سنجند. می خواهد دوره ی قحط الرجال باشد، می خواهد عصر رنسانس.
    (حالا کم لطفی این خانم به هنرمندان دیگری که در زمان خودشان هم خوش لباس و زیبا بوده اند، هم هنرمند، بحثش به کنار!)
    این که ویدئوها و اجراهای گوگوش هنوز هم تازگی و زیبایی و نشان از هنر فراوان دارند به کنار…
    اما اگر ایشون قبول دارند که گوگوش (حتی از نظر لباس پوشیدن) در زمان خود عالی بوده، پس گوگوش استثنایی است…
    کار ما بررسی این نیست که اگر گوگوش در اوج شکوفایی هنر این کارها را ارائه می داد برخورد مردم چقدر متفاوت می بود…
    چنین سنجیدنی ممکن نیست…

    اگر در علم مثال بزنم،
    تصور کنیم ابوعلی سینا با علم آن دوره ی خود به زمان حال بیاید… دانشش از دانشجوهای زیست کمتر خواهد بود…

    گوگوش هم در دوره ی خود سرآمد همه بود. و هنوز هم کارهایش (به جز چند کار که مهرداد آسمانی به بدترین شکل ممکن تنظیم کرده!) قطعا جزو بهترین آثار پاپ ایرانی هست… و گوگوش مسلط تر از دیروز به کارش ادامه می دهد… امیدوارم همیشه سلامت باشد.
    اجازه می خواهم دیگر همین جا به صحبت هایم در این خصوص پایان دهم. می ترسم منتقد جوان -که آن طور که خود نشان می دهد، هم در جامعه شناسی، هم روان شناسی، هم سیاست و ادبیات و دانش نقد کردن تخصص کامل دارند و حتی می توانند اسطوره نماهای پوشالی را از اسطوره های واقعی تشخیص دهند!- این بار ما را مورد حمله قرار دهد!!…

    پاسخ به این نظر

    azita G پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱:۳۲:

    من همیشه گفتم و میگم که افتخار میکنم فن گوگوش هستم ، گوگوش یک هنرمند عادی نیست
    او خاطره ساز مردم ایران است.
    و واقعا امین جان چه خوب شد که سخنان این بزرگان را اینجا یادداشت کردی
    حرفی برای گفتن نمیماند اما متاسفانه بعضی ها
    بذلی گویی و اضافه گویی را دوست دارند
    ما هم مشکلی نداریم ادامه دهند.
    واقعا خدا این جوک هایی که احساس آگاهیت و
    حتی شهرت هم میکنن را از ما نگیرد.

    پاسخ به این نظر

  2. Saeed گفته:

    خانم شمسایی پاسخ من به شما فقط یک جمله است :

    شما از کلام آقای کروبی در سخنان تان بهره گرفته اید ، ولی طرز فکر و بیان تان بوی تهوع آور احمدی نژاد را می دهد .

    پاسخ به این نظر

  3. فریار گفته:

    خانم شمسایی
    من معمولا” وارد نزاع های وبلاگ ها نمی شوم چون فکر می کنم عقیده ی هرکس حداقل برای خودش محترم است و سلیقه ها متفاوت است
    اما در نوشته ی شما یک چور نگاه از بالا به همه
    وجود دارد که بسیار آزاردهنده است و صرفا”
    بیان نظرات شخصی شما نیست
    شما آقای شایسته را به سفارشی نوشتن و نا آگاهی محکوم کردید حال آنکه نوشته ی خودتان
    به چند دلیل سفارشی به نظر میرسد!
    اول اینکه اگر گوگوش به قول شما و خیلی ها
    در سالهای اخیر به قله های موفقیت سالهای پیشین خود نرسیده – به قول همانها که شکوه می کنند – دلیلش تنها همکاری طولانی با مهرداد آسمانی بوده !
    پس چطور شما صدای اعتراض مردم به همکاری با مهرداد راتشنیده اید؟
    از آن گذشته
    شما ترانه های زیبایی مثل خلوت – پیشکش و مخلوق را فاقد ارزش هنری میدانید !
    این نظر شماست
    بد نیست از اساتید فن هم نظرسنجی بفرمایید
    و نظر خود را اینگونه تند و بی پروا و نادرست ابراز نفرمایید .
    به ندرت پیش می آید من با این لحن در پاسخ کسی بنویسم دلیلش هم نگاه از بالای سرکار است به همه که در نوشته تان موج می زند.
    من با شما موافقم که گوگوش برای بسیاری امروز بت نیست و الگوی مد هم نیست
    اما نه برای همه . در مقایسه با گذشته و با توجه به سن و سالش .
    من نمی دانم این تنگ نظری شما و بحث کردن در مورد کسی که جایگاهش و توانایی هایش را اهل فن و همانها که شمابعنوان هنرمند قبول دارید و نام بردید
    بارهاو بارها تأیید کرده اند – چه معنی میدهد؟
    آیا این تنها یک حسادت زنانه نیست ؟
    و اگر نیست چطور با این بی رحمی در مورد گوگوش و هنرش ابراز عقید ه می کنید اما از دیگرانی که توسط همان آقای قربانی معرفی شدند- با همان شیوه ی به قول شما تبلیغات -
    با همان مخارج سنگین – با همان آهنگسازان و ترانه سرایان و تنظیم کننده ها-
    اما کدامشان توانستند به جشنواره های معتبر بین المللی راه یابند؟ و اگر می یافتند فکر می کیند اول می شدند؟
    یا فکر می کنید گردانندگان جشنواره های بین المللی هم تحت تأثیر تبلیغات درون ایران و بقول شما دوره پهلوی گوگوش را خواننده منتخب صحنه معرفی کردند؟

    شما هیچ یک از خوانندگانی نظیر لیلا – شهره – نوش آفرین – که توسط محمود قربانی معرفی شدند را نمی بینید و می گویید گوگوش در دوران قحط الرجال به مردم ایران خورانده شد ؟!!!
    شما به همه توهین میکنید و نظر همه را فدای نظر خودتان می کنید.
    به قول شهیار عزیز : رأی همه فدای اخم آقا!

    اگر شما بی طرف نوشتید -پس چرا این همه قرض ورزانه ؟
    و به طرفداری از مهرداد ؟!!!
    که به قول شما سطحی ترین کارش هم جای حرف دارد !
    آیا این تعصب نیست ؟
    از آن گذشته بسیاری از طرفداران گوگوش هم به درستی نام تک به تک آهنگسازان و تنطیم کنند هایش را نمی دانند .
    از آن مهم تر بجر طرفداران و کسانی که پیگیر فعالیت های گوگوش و کنسرت هایش هستند و البته همکاران که جسته و گریخته این خبرها به گوششان می رسد- کسی از تعداد دقیق جمعیت در این چند کنسرت اخیر خبر ندارد!
    و من خوب می دانم این از درایت شما نیست که اینها را میدانید – این نشان از یک موشکافی در آثار و اعمال گوگوش دارد و به روشنی به من می گوید شما در دل هنر اورا ستایش می کنید- اما چرا فرافکنی می کنید- جای بحث دارد!
    در مورد این حرفتان هم که گوگوش تنها ۲۰ ترانه با ارزش دارد ! هم باید بگویم
    شما تنها ۲۰ ترانه از گوگوش را دوست دارید !
    چرا نظر خود و حکم خود را از آن همه میدانید ؟
    از این به بعد هم لطف کنید فقط نقطه نظرات خودتان رابنویسید .نه از قول دیگران وبرای عده ای از راه دور نسخه بپیچید!
    روان شناسی و جامعه شناسی تان هم اگر به همین بی طرفی !!! و تنگ نظری نوشته تان باشد که تکلیف همه پیشاپیش معلوم است .
    بهرحال چه شما خوشتان بیاید چه نیاید
    گوگوش نامی ست که در هنر موسیقی و سینمای ایران جاودانه است .

    پاسخ به این نظر

    Saeed پاسخ در تاريخ شهریور ۸م, ۱۳۸۸ ۲۰:۴۵:

    دوست گل چقدر جالب است که شما به جشنواره های مختلف و همین طور خوانندگان دیگری که توسط آقای قربانی معرفی شدند ، اشاره نمودید . بله خانم شهر صولتی و خانم لیلا فروهر و زنده یاد هایده همه توسط آقای قربانی معرفی و مطرح شدند اما هیچیک نه در آنزمان و نه حتی در زمان سکوت طولانی و سنگین گوگوش ، حتی به سایه و گردپای او نیز نرسیدند .

    در مورد غرض ورزی و موشکافی این خانم محترم همه با شما موافقم . حتی من که یکی از فداییان بانو گوگوش هستم تعداد شرکت کنندگان در کنسرتهای اخیر ایشان را نمی دانم اما اینرا بخوبی می دانم که گوگوش در سال در آمریکا چندین کنسرت برگزار می کند وخانم فروهر هر دوسال یکبار هم موفق به سولداوت کردن هیچ سالنی نشده و خانم شهره هم هر ۱۰ سال یکبار چنین موفقیتی را نداشته و نخواهد داشت .

    بازهم برای من جالب است که چرا همه نقدها و تاخت و تازهای به سوی گوگوش انجام می شود . گویا دیگران نیازی به نقد ندارند یا شاید آثارشان در حدی نیست که نقدی بتوان بر آن نوشت .

    در آخر اینکه همه اهل فن اعم از آهنگساز و شاعر گوگوش را بعنوان یک آرتیست استثنایی قبول دارند اما برخی بی هنران تنگ نظر او را به هیچ می انگارند . ولی ملالی نیست

    شب پره گر وصل آفتاب نخواهد/

    رونق بازار آفتاب نکاهد

    پاسخ به این نظر

    azita G پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱:۳۸:

    در مورد سلد اوت کنسرت ها خواستم اضافه کنم شاه ماهی اگر اشتباه نکنم ۴ بار ایر کانادا سنتر را سلد اوت کردند به تنهایی.
    اما هر ۳-۴ سال یکبار یک هواپیما خواننده
    از لوس آنجلس به تورنتو می اید برای کنسرت در این سالن فکر نمیکنم ۲-۳ هزار نفر هم حاضر شوند به دیدارشان بروند تعداد این خوانندگان از ۱۰-۱۱ تا هرگز پائین تر هم نیامده. اما عظمت شاه ماهی را به تنهایی
    نگاه کنید که واقعا بی نظیره.

    پاسخ به این نظر

  4. پیام گفته:

    فقط خندیدم.
    این روده درازی ها و این نوع نگارش فقط کار یک نفر میتواند باشد که تمام بچه های آشنا با گوگوش و عاشقان گوگوش اونو رو میشناسند.!
    یک عاشق قدیمی!!! و یک دشمن خونی امروز.
    یک دختر سرخورده .طوری نیست. دست خودش نیست.
    گوگوش رو اگر ۱۰۰ سال به بدی نقد کنند در ذهن مردم ایران همون گوگوش واقعی و عزیزه.
    خانوم آ.ا دست بردار.

    پاسخ به این نظر

  5. Bita گفته:

    خانم شمسایی متاسفم براتون که قدرت تشخیص فوق العاده پایین و سطحی دارید.گوگوش بدون شک تاریخ تکرار نشدنی موسیقی ایران خواهد بود.من هم ۲۳سال دارم. اگه فقط یک مقدار به موسیقی دنیا نگاه کنید خیلی ساده می فهمید که هر کشوری اسطوره موسیقی داره پس نه پهلوی نه هیچ چیز دیگه نمیتونه اسطوره بسازه. با تشکر از آقای پیوسته

    پاسخ به این نظر

  6. didar گفته:

    آقای پیوسته با تشکر از شما برای مطلب خواندنی تان در مورد استوره هنر ایران

    باید یک مورد بسیار مهم رو به عرضتون برسونم
    این خانم که با نام شهده شمسایی اظهار فضل کرده …حقیقی نیست و نامش چیز دیگری است و و از نظر روحی و روانی بیمار است و چند سالی است که دشمنی با گوگوش را در برنامه خودش قرار داده
    باور کنین که حقیقت رو گفتم
    مایل بودین تماس بگیرین نام واقعی این زن رو میگویم همراه با فعالیت های اینترنتی و مجله اینترنتی اش

    پاسخ به این نظر

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ شهریور ۹م, ۱۳۸۸ ۸:۲۹:

    سلام دیدار
    من به عنوان صاحب این سایت، از شما خواهش می‌کنم که نام اصلی ایشان را بفرمایید.
    ممنون
    نعمت‌اللهی

    پاسخ به این نظر

  7. ج-ف گفته:

    لغت نامه را چندین بار جستجو کردم در پی اینکه ببینم کجا نوشته شده
    امیری هم معنا است با شمسایی
    یا آنسه هم معنا با شهده
    ایشان آنسه امیری هستند که به شدت از بیماری روانی رنج میبرند
    اینکه من میگویم بیمار هستند اصلا قصد توهین و جسارت نیست ، شما اگر فقط ۲۴ ساعت کارهای ایشان را مورد بررسی قرار دهید متوجه میشید و واقعا از نظر روانشناسی هم ایشان مشکل دارند.
    یک نوع برایتان مثال میزنم
    در گروهی که متعلق به دوستداران گوگوش است
    ایشان با ۱۰ ایدی میگفتند
    آنسه جون شما چه قدر خوب برای گوگوش مینویسید شما چه قدر عالی هستید شما چه قدر عکس دارید.
    با ۱۰ آیدی دیگر هر چه دشنام و توهین بود به خودشان میکردند..
    چنین آدمی به نظر شما مشکل نداره؟؟
    در هر صورت آنسه امیری اسم اصلی این خانومه
    که جدیدا بر سر یک عکس از عاشق دو آتیشه به یک منتقد بسیار بذله گو تبدیل شده.
    باور بفرمایید آرزوی ما جز شفای این خانم نیست.

    پاسخ به این نظر

  8. ج-ف گفته:

    ضمنا آنسه هر روز در نقش و شخصیت دیگری است
    یک روز دبیر ادبیات روزه دیگر دکترای فلسفه

    وجود ایشان واقعا مخل اسایش و آرامش است

    من به شخصه اطمینان دارم که مشکلات روحی بسیار ایشان داشته اند و با عرض پوزش احتمالا به شدت کودکی سختی را گذرانده اند
    چون در یک سن خاصی استاپ کردند و درجا میزنند مثل یک کودک ۴ -۵ ساله لجباز است
    و احساس میکند حرف ها و نوشته هایش واقعا حائز اهمیت. واقعا این احساس رو داره که گوگوش با ۵۵ سال سابقه فعالیت هنری و کارنامه درخشان حرفای ایشان براش مهمه !!!!
    اینها ریشه در یک عقده ی عمیق در این خانومه ، که بازهم امیدوارم شفا بیابند

    پاسخ به این نظر

    شهده پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸ ۲:۱۱:

    شما می‌تونید این اتهاماتی که وارد کردید را ثابت کنید؟
    من هم می‌تونم بگم شما همون دزدی هستین که هفته‌ی گذشته اتومبیل منو دزدید، تا من این ادعا را ثابت نکنم کسی باور می‌کنه؟

    من به گوگوش بعنوان یک مجری خوب ترانه احترام میذارم ولی فکر نمیکنم از نظر شخصیت اجتماعی ارزشش را داشته باشه که کسی در حد و اندازه‌ی آنسه بخواد اسم خودش را بخاطر ایشون خراب کنه.

    شما آنسه را می‌شناسید؟ نه واقعا می‌شناسید؟ شما که شهامت ندارید حتی اسم خودتون را کامل بنویسین، چطوری به دیگران بهتان میزنین؟

    متاسفم براتون. خیلی متاسفم. هرکسی اگه دو تا مقاله از آنسه بخونه می‌فهمه که چه سواد بالا و چه شخص مطلعی این مقاله‌ها را نوشته.

    آنسه اسمش اونقدر اعتبار داره که با چند هنرمند بزرگ مثل زنده‌یاد پرویز اتابکی، بابک افشار، اسفندیار منفردزاده، منصور تهرانی و محمد اوشال مصاحبه کرده. هیچکی تا الان با زنده‌یاد پرویز اتابکی مصاحبه نکرده بود و آنسه تنها کسی هست که صدای این هنرمند را داره.

    شهیار قنبری خیلی تلاش کرد که صدای این مصاحبه را از آنسه بگیره. تازگی هم که با مهرداد آسمانی مصاحبه کرده.

    اردلان سرفراز هم پیام نوروزی سال ۱۳۸۸ خودش را از طریق مجله‌ی اپیزود که آنسه سردبیرش هست منتشر کرد، اونوقت شما داری چی میگی؟ خودت متوجه هستی چی داری میگی؟ شما که اصلا معلوم نیست کی هستی و اسمت چیه؟

    یکمی شرم داشته باشید، این چه رفتار زننده‌ای هست که در پیش گرفتین؟

    پاسخ به این نظر

    امین عسکری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸ ۱۷:۳۸:

    بله. مسلما اگر آنسه امیری انسان سالمی بود، کاری مهم تر از مبارزه با هنرمندانی که به آنها علاقه مند نیست داشت. حال آن که آنسه ساعت ها و روزها و ماه ها زمان صرف این کار می کند! مشخص است که این ها همه از اختلالات شدید روانی حکایت می کند.
    به غیر از عزیزانی که در گروه هواداری از خانم گوگوش عضو هستند نیز هیچ کس در سرتاسر ایران “آنسه امیری” را نمی شناسد. (به جز چند نفر انگشت شمار که مثلا آنسه برایشان کاری کرده!!!). آنسه، اگر شک داری، یک روز کنار خیابان ولیعصر بایست (شما که کار مهم تری هم نداری) و از مردم نظرسنجی کن که “آنسه” کیست. مطمئنا بیشتر مردم فکر می کنند این اسم، اسم مکانی در آفریقا است.

    پاسخ به این نظر

    آرمین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ ۰:۰۹:

    من چون از دوستان آنسه هستم معمولا در مقابل نظرات بی ربط و مضحک مثل نظرات امین عسکری جبهه میگیرم ولی الان از خوندن نظر سوپر فیلسوفانه آقای عسکری خوشحال شدم چون اینجور نظر دادنهای بی ربط ، دو مساله رو ثابت میکنه. یکی اینکه مخالفان آنسه حرفی برای گفتن ندارن، بعبارتی بدجور کم آوردن. دوم این که آنسه در کارش بسیار موفقه. همین موفقیت هست که دمار از روزگار مخالفانش درآورده و اونا را به هپروت گویی وادار کرده. موفق باشین در نوشتن نظرات هپروتی تان.

    ولی یه چیزی رو در نظر داشته باشین که خیلی مهمه و اون اینه که آقای پیوسته یه مقاله نوشت که شما چند نفر طرفدار گوگوش را خیلی ذوق زده کرد و اومدین همینجور مطلب را خونده نخونده ذوق کنان از آقای پیوسته تشکر کردین بدون اینکه بفهمین این آقا چی نوشته.
    شهده عزیز ولی این مقاله را کامل و با دقت خوند و نظرشو نوشت و آقای پیوسته نظر شهده را منتشر کرد. این خیلی مهمه.
    حالا شما به جواب آقای پیوسته به شهده توجه کنین. ایشون نظرات شهده را تایید کرده و شما بازم بی توجه به نظر کسی که قبلا از نوشته اش ذوق کرده بودین و تشکرات نموده بودین، چون حرفی برای گفتن ندارین زدین به صحرای کربلا و اسم آنسه رو آوردین این وسط. حالا یه بار دیگه کارتونو دوره کنین ببینین چقدر کم آوردین.

    پاسخ به این نظر

    ج-ف پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱:۰۳:

    به به چه کارهای مهمی به به واقعا احسنت به این بانوی اکتیو
    از کجا باید ثابت کنم ، شما بفرمایید تا من با پرینت اسکرین های ایمیل های خود آنسه اغاز کنم به ثابت کردن.

    پاسخ به این نظر

  9. شهده گفته:

    با تشکر از همه‌ی دوستانی که نظراتشون را گفتند برخی مودبانه و برخی به دور از ادب معموله. و با تشکر از شما که فکر کردید من آنسه هستم. من آنسه نیستم دوستان، بلکه آنسه از دوستان منه. مجله ای هم داره بنام اپیزود که حتما میشناسید چون مجله‌ی معروفی هست.

    این مطلب را من نوشتم و برای آقای پیوسته فرستادم. آنسه اگر مطلبی یا مقاله‌ای بنویسه در مجله‌ی خودش منتشر می‌کنه. خیلی راحت می‌تونست در مجله‌ی خودش، به مطلب آقای پیوسته لینک مستقیم بده و پاسخ خودش را هم بنویسه، هم مجله‌اش داغ‌تر می‌شد هم کار راحت‌تری بود و هم بعضی از شما امکان بی‌ادبی کردن را پیدا نمی‌کردید.

    شما دوست گرامی که می‌خواهید برای آقای پیوسته ایمیل بفرستید و نام آنسه را مخفیانه به او بگید، چرا اینقدر زحمت؟ خیلی با شهامت همین‌جا بنویسید. واقعیت اینه که ممکنه روش فکری من و آنسه یکسان باشه چون در یک گروه کار می‌کنیم، ولی مسلما همه‌ی دیدگاه‌هامون مثل هم نیست و فرق می‌کنه.

    نظرات شما را که خوندم به آقای پیوسته یک ایمیل دادم و زیر ایمیلم با اسم آنسه امضا کردم. حتما آقای پیوسته با دیدن اون امضا تعجب می‌کنه، تعجب نداره، به‌هرحال نسل جوانی که این‌جا نظراتشو می‌نویسه و آقای پیوسته هم نظرها را می‌خونه معتقده که من و آنسه یک نفریم!!

    برای آقای پیوسته هم نوشتم که این چند دوست گرامی تقصیر ندارند، جامعه‌ی ما، جامعه‌ای است که عادت به نقد شدن و به نقد کشیدن نداره و اگر نقدی نوشته بشه، فکر می‌کنند به این دلیله که می‌خواهند با سوژه دشمنی کنند. این مشکل فرهنگی بزرگ جامعه‌ی ماست و به‌قول آنسه‌، همه‌ی مشکلات سیاسی هم که این کشور داره، به دلیل برخوردار نبودن جامعه از یک فرهنگ طبیعی و درست است.

    من نه شما دوستان گرامی را می‌شناسم و نه پدرکشتگی باهاتون دارم. فقط میگم که زود قضاوت نکنین و اعتماد به نفس کاذب نداشته باشین.

    من در مطلبی که نوشتم از لیلا و شهره و بقیه اسمی نبردم، شما چرا اسم این هنرمندان را می‌برید؟ چه ربطی به نوشته‌ی من داشت؟

    آیا جنتی عطایی، قنبری، سرفراز، زلاند و شماعی‌زاده فقط آهنگ‌هایی که برای اجرا به گوگوش دادند گل کرد و جاودانه شد؟ دیگه هیچ خواننده‌ای، هیچ ترانه‌ی ماندگاری از این ترانه‌سرایان و آهنگ‌سازان نخونده؟

    و برعکس، آیا ترانه‌های سطحی گوگوش که از این هنرمندان ِنامبرده نبوده، ترانه‌های ماندگاری بودند؟

    من حرف‌های زیادی در این مورد دارم، به همه‌ی مواردی هم که اشاره کردید می‌تونم جواب بدم و حتما سر فرصت اینکار را می‌کنم. فقط لطفا شما هم منطقی جواب بدین و سعی نکنین سوژه‌ی اصلی را به حاشیه بکشونید.

    هنرمندی است بنام گوگوش که داریم در مورد ایشون صحبت می‌کنیم. اگر از ایشون باعنوان خرده فرهنگ یاد می‌کنیم، پس حتما شرایط زندگی ایشون از کودکی تا الان هم وارد بحث می‌شه. تشکیل خرده‌فرهنگ‌ها شرایط خودش را داره. اگر نه، فقط در مورد هنر ایشون قراره حرف زده بشه، بله، اون‌زمان دیگه شرایط زندگی ایشون مهم نیست.

    من ولی یک جرقه‌ی کوچیک از نوع زندگی ایشونو در مطلبم اشاره کردم چرا که آقای پیوسته از ایشون به عنوان فرهنگ یاد کرده بودو مثل اینکه به یکی از دوستان خیلی برخورد و از کلمه‌ی “بندبازی” استفاده کرد، خُب مگه گوگوش در کودکی این‌کار را انجام نمی‌داد؟ چرا فکر می‌کنین که اگر این موضوع گفته بشه چیز بدی هست و باید باهاش با متلک گفتن برخورد کنین؟ خود گوگوش هم خیلی وقتها به این موضوع اشاره کرده خجالت هم نکشیده، متلک هم نگفته.
    و یه چیز مهم که باید بگم اینه که خواهش می‌کنم کسانی که در سوژه‌ی مورد نظر ذوب شده‌اند، اصلا ابراز نظر نکنند چون هیچ فایده‌ای نداره. فقط کسانی می‌تونن در این مورد نظر بدهند که خودِخودشان باشند و نه ذوب شده درهنرمند.
    من همان‌طوری که گفتم گوگوش را بعنوان یک مجری خوب ترانه قبول دارم و این خودش خیلی مهمه. اما بحث ما بر سر فرهنگ و خرده فرهنگ و دیدگاه‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی هست، نه فقط اجرای خوب ترانه.

    فعلا با اجازه
    شهده ………… یا بزعم شما آنسه!!

    پاسخ به این نظر

    azita G پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸ ۲:۴۹:

    فکر میکنم در تمام دنیا این خواننده باشد که معنای تازه ای به ترانه میبخشد ،یعنی ترانه را شنیدنی میکند یا برعکس زیبایی ترانه را هم از بین میبرد.
    ترانه ی غریب اشنا از اردلان را تقریبا همه میشناسند اما امروز شما اگر از یک مخاطب سطحی بپرسید یا نظرش را در رابطه با اردلان سرفراز ، جنتی عطایی جویا شوید ممکن است تنها گذری این نامها را شنیده یا دیده باشد .
    در مورد اجرا و قدرت صدا بسیارند کسانی که
    ترانه های گوگوش را خواندند
    در سالها حبس صدا پیش از آن و حتی پس از آن
    مثلا تران ی گل بی گلدون
    گمان نمیکنم اگر هیچکس جز گوگوش آنرا اجرا میکرد اینگونه تا امروز ماندگار میشد.
    اجرای ترانه حتی از سرودن و نوشتن به باور من مهم تر است.
    حالا خانم شمسایی که من احساس میکنم امیری باید بنویسم البته مهم هم نیست
    اینکه جمعیت حاضر در کنسرت ها برای حضور مهرداد بودند بسیار خنده دار است ، شما از هرکسی که بپرسید میشنوید که چگونه جمعیت انزجار خودشان را از خواندن این اقا ابراز میکردند
    اما اگر گوگوش ترانه ای مثل حمومک مورچه داره خوانده یک اینکه این ترانه سالها پیش خوانده شده درست زمانیکه شاید این سبک ترانه بسیار هم مورد پسند بوده ، اما مهم امروز است که گوگوش مخاطب خود را میشناسد میداند که مخاطبش او را به عنوان یک دیوای ایرانی قبول دارد و به باور من این رمز ماندگاری اوست که به شعور ، درک و عقل مخاطب در هر سطحی توهین نمیکند و آنرا نادیده نمیگیرد ، اگر امروز حمومک را خواند شما میتوانید بنویسید ترانه ی سطح پائین اما امروز جز ماندگار های دهه ۴۰ و ۵۰ در کنسرت ها چیزه دیگری شنیده نمیشود.
    اما مثلا آقای آسمانی که مخاطبش نسل ۳۰ سال گذشته نیستند و حداقل جز خوانندگان نسبتا جدید محسوب میشود چرا ترانه ای با عنوان نون سنگک و چهارراه گلوبندک دارد یا خانم چادر ننداز سرت ، یک هنرمند بر اساس کارنامه ای از ابتدا تا زمان حاضر دارد مورد بررسی قرار میگیرد ، پس شما هم مهرداد را از ابتدا مورد بررسی قرار دهید نه از آغاز عکس فوری ….
    جمعیت کنسرت ها من به شخصه باور دارم اگر شاه ماهی بخواهد همچنان فروم را سلد اوت میکند ، ارزش یک هنرمند به سالن کنسرت نیست شما اگر خود را بسیار جدی و آگاه میدانید که باید بهتر از من مطلع باشید.
    بسیار سکوت کردند اما چرا پس سکوتشان
    فروم و ایر کانادا سنتر سلد اوت نشد؟؟
    گوگوش برای مردم ایران یک خاطره ساز دیرین است ، توهین به گوگوش توهین به خاطرات مردم ایرانه ، هنوز هم گوگوش برای مردم ایران گوگوش است و مطئن باشد تا ابد گوگوش باقی میماند.
    در مورد کودکی هم خواستم بگویم اگر چیزی بود که شاه ماهی آنرا حذف میکرد شما درست میگفتید اما گوگوشی که بارها از خاطرات کودکی گفته و حتی در آخرین مصاحبه اعلام کرد که مورد اذیت و آزار نامادری هم قرار گرفته دلیل ندارد تا من فن بخواهم آنرا پاک کنم ! با افتخار هم میگویم هنرمندم فراموش کار نیست اما بازهم با افتخار اضافه میکنم هنرمندم از آغاز ۳-۴ سالگی برای مردم کشورش عزیز بوده و مردم او را دختر خودشان میدانستند و میدانند.

    در آخر هم اضافه میکنم شما اگر آنسه باشید یا شهده در واقع برای من نه مهم است نه فرقی میکند، اما اگر آنسه هستید حتما مدتها بود دوست داشتم بگویم که باید برای شما متاسف بود که خاطراتتان ، که همیشه ادعا کردید از آغاز کودکی با گوگوش همراه بود در اینترنت بر سر حرفهای پوچ و خاله زنکی فراموش شد و جالب تر اینکه از سر یک عکس عشق تبدیل شد به یک تنفر ..
    کار شما توهین به گوگوش نیست اما توهین به خاطرات خودتان است…

    پاسخ به این نظر

    شهده پاسخ در تاريخ شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸ ۸:۰۱:

    خانم آزیتا من نه افتخار آشنایی با شما را دارم و نه ارث و میراث پدر هم را بالا کشیده‌ایم. من از این نوع ادبیات شما و دوستانتان تعجب می‌کنم که آدمو بیاد ادبیات بیت رهبری میندازه. یعنی شما چند نفر که این‌جا پیام گذاشتین درست مثل این می‌مونه که لشکر مغول به ایران حمله کرده، یعنی خرابی به‌بار میارید.

    اگر برای شما مهم نیست من شهده هستم یا آنسه، پس چرا اصلا مطرح میکنین؟ مهم نبودن یعنی این‌که در موردش حرفی نزنین، ولی شما خیلی حرف زدین. تقریبا یه درد دل مفصل کردین.

    دوست گرامی، من که گفته بودم کسانی که در وجود هنرمند ذوب شدند اظهار نظر نکنند چون بی‌فایده است. شما نه مطلب آقای پیوسته را با دقت خوندین و نه مطلب منو. فکر می‌کنم بند به بند مطلب را جا انداختی. خب مطلب طولانی بود و هر کسی حوصله نمی‌کنه بادقت بخونه مخصوصا کسانی که اهل مطالعه نیستن.

    من در هیچ جای مطلبم ننوشتم که جمعیت کنسرت گوگوش بخاطر مهرداد بود. اگه شما این جمله‌ را در مطلب من میبینین نشون بدین.

    توضیحی که در کامنتم دادم را هم نخوندین یا شاید خوندین و متوجه نشدین من چی گفتم. گفتم بحث بر سر خرده فرهنگ‌ها و فرهنگ‌ها اگه باشه همه‌ی زندگی هنرمند تحت‌الشعاع قرار می‌گیره، متوجه شدین چی گفتم؟ من کجا از اجراهای گوگوش ایراد گرفتم؟

    مطلب آقای پیوسته را هم نخوندین و فکر میکنین من در مطلبم از مهرداد دفاع کردم!! من از این طرز برداشت متاسفم. ولی دقت کنین آقای پیوسته نوشته بود که:
    «… اینک گوگوش با جوانی همکاری می‌کند که پیشتر در ایران کارهایش به ژانر «سطحی» و «سبک» منتسب بود!!!»

    من پاسخ دادم که همه‌ی هنرمندان کار سبک و سطحی دارند. ولی چون آقای پیوسته به مهرداد اشاره کرده بودند بنابراین من نمی‌تونستم در باره داریوش یا ابی یا کامران و هومن بنویسم من هم باید در مورد ترانه‌های مهرداد می‌نوشتم. متوجه شدین؟

    اگر ترانه‌هایی که من بعنوان ترانه‌های سبک گوگوش نوشتم شما فکر می‌کنین که ترانه‌های سبک نیستند، این سلیقه‌ی شماست ولی ارزش هنری نداره.

    من در جواب آقای پیوسته نوشتم که اگر به ترانه‌های سبک مهرداد اشاره میکنین، ترانه‌های آقای صالح علا هستن. خب اگر در مورد مهرداد نوشتم تقصیر آقای پیوسته بود، ایشون به مهرداد اشاره کرده بودند. شما که تا این حد از اسم مهرداد ناراحت شدین باید به آقای پیوسته اعتراض کنین نه به من. ولی خانم آزیتا! چادر ننداز سرت را من ترانه‌ی سبک نمیدونم، چادر ننداز سرت یه ترانه‌ی صددرصد سیاسی هست و ترانه‌های سیاسی در ژانر سبک جای نمی‌گیرند. حالا ممکنه شما چادری باشید و از این ترانه خوشتون نیاد، ولی این ربطی به ترانه نداره. آهنگ این ترانه هم کار آقای شماعی‌زاده هست.

    بهرحال من خودم اشاره به ترانه‌های سبک مهرداد و همه‌ی خواننده‌ها کردم، نمی‌دونم شما از چی دارید ایراد می‌گیرین؟

    حمومک مورچه داره، سفید سفید صدتومن، قالی کرمون می‌بافم، شادی جان منی، داری منو چوب میزنی اینا در زمان خودشون هم ترانه‌های باارزشی نبودند، منظورم از باارزش صرفا ارزش خاص هنری است والا هر آفرینشی در نوع خودش با ارزشه. وقتی گوگوش دو ماهی و بین ما هرچی بوده تموم شده را اجرا میکنه و این ترانه‌ها را هم در کنارشون اجرا می‌کنه، ترانه‌ های سبک خودشونو میکشن کنار و بیش از پیش خودشونو نشون میدن.

    حالا شما یا هر کسی که از ترانه کمی سررشته داره، ترانه‌ی جمعه را با اجرای فرهاد و اجرای گوگوش با هم مقایسه کنین. از اساتید فن هم بپرسین. ببینید بشما چی میگن. بنظر من که اصلا قابل مقایسه نیستن. آقای منفردزاده آهنگ‌ساز این ترانه هست هم چنین چیزی گفته. حالا من دیگه نمیگم شما خودتون برید تحقیق کنید.

    من که خودم میگم گوگوش یک مجری خوب ترانه هست. من نمی‌دونم شما به چی ایراد می‌گیرید؟ یعنی باید حتما بگم گوگوش اصلا نقص نداره؟ هرچی که خونده عالی عالیه؟ نه من اینو نمی‌گم چرا که به هوش و گوش و شعور خودم احترام میذارم.

    من گوگوش را از دیدگاه خودم می‌بینم و شما پا از این محدوده فراتر میذارین و گوگوش را از طرف مردم نگاه می‌کنین. نگاه شما، نگاه اجتماع نیست، بنابراین شما نمی‌تونی همین‌جوری بی هیچ دلیل و منطقی گوگوش را خاطره و فرهنگ بحساب بیارید.متوجه شدید؟ من که گوگوش را فرهنگ نمی‌دونم که بخوام از دید اجتماع حرف بزنم. من نظر شخصی خودمو گفتم.

    ضمنا آزیتا خانم! لطف کنید و بطور مفید و منطقی توضیح بدهید که دیوای ایرانی یعنی چه؟

    بعد از این هم اگه کامنتها همینجوری الله و بخت نوشته بشه، من دیگه جوابی ندارم چون نمیتونم همه وقتمو اینجا بگذرونم. اگه دیدم فضا عوض شده و تبدیل به یه فضای فرهنگی و بحث سالم و غیرمغرضانه شده، اون موقع منم جواب میدم.من الان هرچی کامنتها را میخونم می‌بینم که همه مثل هم نوشتند، یعنی بجز آقا یا خانم فریار که کامنتش یکمی با سایرین فرق می‌کنه، هیچکی حرف جدیدی نزده، همه مثل هم.

    من سه سال در گروهی بنام لاوفورشهیار عضو بودم. اونجا کسانی بودند که هوادار داریوش بودند و کسانی هم بودند که داریوش را قبول نداشتند، کاش میدیدین که چقدر سالم و مفید با هم بحث میکنن بدون این‌که از ادبیات بیت رهبری استفاده کنند و یا برچسب بزنند که تو اینی تو اونی. یعنی هر کسی حرفی برای گفتن داشت.

    جواب آقا یا خانم فریار را میدم ولی در یک فضای سالم گفتگو. هر وقت که مسمومیت فضا از بین رفت.

    خوب و سالم و موفق باشین.از آشنایی با شما خوشحال شدم.

    پاسخ به این نظر

  10. azita G گفته:

    البته اگر از آغاز عشقی حقیقی و صادقانه وجود داشته !!!

    پاسخ به این نظر

  11. lpln گفته:

    دیانت ما عین سیاست ما است؟
    نکته ای که باید در این رابطه مورد نظر قرار بگیرد ، نگاه مطلق نسبت به موضوعاتی از این دست حاصل قرائض شخصی است که یا سیاست مدار مدئی دین مداری با سر دادن شعار برابری دین با سیاست قصد توجیح خود را دارد ویا سیاست مدار بی دین با بیان جدایی دین از سیاست مقصودش جز رهایی خود از قید و بند ویا بهتر بگویم بی بند باری در سیاست نیست، دین مقصودش جز تربیت انسان کامل نیست(البته با در نظر نگرفتن بحث های فلسفی پیرامون این موضوع ودر صورت بدیهی دانستن آن) و سیاست هم چیزی جدای از انسان نیست، پس نمی توان پذیرفت که که سیاست و دین که هر دو جزء جدا نشدنی انسان کامل هستند را از هم جدا دانست.
    دین هم مفهومی مطلق به تعریف عده ای خاص ویا در انحصار افرادی خاص نیست که بحث پیرامون آن نیاز به مجالی خاصِ خود را می طلبد،اگر این گونه به موضوع نگاه شود دیگر سخن مدرس که گفت سیاست ما عین دیانت ماست دست خوش انحصار طلبی هیچ کس نخواهد شد ، نه مدعیان دین مداری و نه روشن فکران مدعی. که اگر با نگاه انان(انحصار طلبان) به موضوع بنگریم همان بگوییم دیانت ما عین سیاست ماست سخنی به گزاف نگفته ایم.

    پاسخ به این نظر

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ ۸:۴۴:

    سلام
    راست‌اش من اصلا از گفته‌های شما چیزی سر در نیاوردم!
    لطفاً قدری واضح‌تر بنویسید.

    پاسخ به این نظر

  12. محمود گفته:

    با درود!

    دوست عزیزمان خانم «شهده» فقط ایراداتی که در مقاله‌ی جناب «پیوسته» بوده را با ذکر براهین و ادله‌ی منطقی گوشزد کرده بوده و همین! عده‌ای از هواداران و سینه‌چاکان خانم گوگوش بی‌اینکه جوابی منطقی داشته باشند ایشان را متهم کردند در وهله‌ی نخست که ایشان دوست دیگرم «آنسه» هستند و فلان و بیسار… با عرض شرمنده‌گی باید عارض شوم که خانم آنسه که از دوستان صمیمی بنده هستند این مقاله را حتا یک خط درمیان خواندند طبق گفته‌ی خودشان و اصلن فرصت نداشتند.ایشان باید در عرض یک‌هفته برای مجله‌ی اینترنتی «اپیزود» مطلب تهیه کنند و گاهی جواب نامه‌های دوستان‌اش که ما باشیم را با تاخیر می‌دهد و همه‌ی وقت‌اش صرف مجله است. من کسی بودم که مطلب آقای پیوسته را در سایت “خوابگرد” دیدم و متوجه اشتباهات فاحشی شدم و لینک‌اش را برای آنسه‌ی عزیز فرستادم و ایشان هم جوابی ننوشتند به همان دلیلی که گفتم. منتها بعدها این خانم شهده بودند-از هواداران پیشین خانم گوگوش- که به آقای پیوسته مطالبی را یادآور شده و ایشان هم نامه‌ی خانم شهده را بی رد کلمه‌ای و بی اجازه از ایشان منتشر کردندو… حال دوستان چرا گمان دارند باید به خانم آنسه بپردازند جای خود دارد. البته اگر جواب آقای پیوسته را بخوانید متوجه می‌شوید که خانم شهده پاسخی کامل و جامع به ایشان نوشته‌اند و غرض‌ورزی نه در مورد گوگوش بوده و نه روزنامه‌نگار محترم. باقی هم از روی تعصب بی‌جا متاسفانه نظر می‌گذارند. آیا پرداختن به نکاتی در مورد شناسنامه‌ی ترانه‌ها که اشتباه بوده و خانم شهده به آن پرداخته یا مسائلی در مورد کودکی و نوجوانی خانم گوگوش کجای‌اش غیرواقع است که دوستان سینه سپر می‌کنند و… آیا در این موارد که حرف و پاسخ آقای پیوسته هست، مطلب و پاسخی دارید؟! خواهش می‌کنم منطقی به مسائلی بپردازید که موضوع بحث آقای پیوسته بوده و نه چیزی دیگر… اردلان سرفراز عزیز می‌گوید:

    یکی بی‌خنده آمد از خم راه/یکی با گریه‌ی مغموم گم شد/در آن آشفته‌بازار و هیاهو/ حقیقت ماند نامعلوم گم شد.

    شاد زی…

    پاسخ به این نظر

    آرمین پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ ۰:۱۴:

    درود فراوان بر شما محمود عزیز. من همیشه جویای احوال هستم و هم وبلاگتونو و هم مطالبتونو در اپیزود دنبال میکنم. با تشکر و موفق باشین.

    پاسخ به این نظر

  13. didar گفته:

    آقای پیوسته
    آقای نعمت اللهی
    شک نداشته باشید که این خانم البته اگر سزاوار این باشد که خانم خطابش کنند . کسی نیست به جز آنسه امیری مکار و حیله گر زنی با صفت شیطانی و ریاکار
    شما آزادید که قبول کنید یا نکنید اما بدونیدما تمام به تمام نیرنگهای او آشنا هستیم چون سالهل خودشو طرفدار گوگوش جا زد و همه را به جون هم انداخت و حالا شده دشمن خونی ….. به همه ثابت شد که از اول هم طرفدار نبود فقط میخواست مطرح باشه . همین
    اما بالاخره تجربه میخواد و گذشت زمان و آسیب خوردن تا بعضی واقعییتها روشن بشه
    این آدم فقط میخواد مطرح باشه ..اما به چه قیمت ؟؟ میبینین خودتون دیگه
    ۵ساله که آنسه امیری با اسامی مختلف مرد و زن اینجا و اونجاو با قلمبه صحبت کردنش میخواد بگه اهل فن هست و میتونه گوگوش ایران رو موشکافی کنه
    حالا هم با اسم شهده شمسایی

    دیگه حنات رنگی نداره . اسم مریض نمیشه روی شما گذاشت باید گفت : شیطان

    پاسخ به این نظر

  14. didar گفته:

    آنسه امیری
    هر چقدر هم کلامتو عوض کنی وهر جایی یک جور ظاهر بشی به خداوند قسم که باز مثل روزبرای همه روشن و آشکاری

    پاسخ به این نظر

  15. didar گفته:

    وآقای نعمت اللهی بگویم همین که میبینید با هر ایمیل که در جهت شناساندن ماهیت این زن ایجا گذاشته میشود . بلافاصله یک طومار برایتان مینویسد باید بگویم که این روش دفاعی و مظلوم نمایی این زن است که شبانه روز وقت خودشو میگذاره برای اینکه جوابهای قلمبه بده که شمارو تحت تاثیر قرار بده

    دوستی در چند ایمیل بالاتر گفت میخواهید باپرینت اسکرین های خود آنسه شروع کنم !!؟؟
    بله به همین راحتی میتوانید به ماهیت این زن پلید پی ببرید
    بسیاری حاضرند تا با همین ایمیل هایی که از این انسان نما دارند باطن او را به شما بشناسانند . جایی هم دوستی گفته بود این دختر !!؟؟ ایشون دختر نیست و یک زن ۴۶٫ ۴۷ ساله است .

    آقای محمود شما به خوبی میشناسی این زن را نقش بازی نکنید

    پاسخ به این نظر

  16. didar گفته:

    عقده و دروغ که حناق نیست ! دهان را که باز کنی هر چیزی میتونه ازش بیاد بیرون حالا ممکنه عطر یاس باشه تو کلامت یا به قول سعید بوی تهوع آور کلام احمدی نژاد

    عقده که داشته باشی همین میشه که اعداد و ارقام تو چشمت کسری پیدا میکنند
    پس میپردازیم به جمعیت حاضر در کنسرت های ۲ سال اخیر خانم گوگوش
    اول سال ۲۰۰۸ در المان ابرهاوسن = ۱۱۰۰۰ نفر
    نوروز ۱۳۷۸-۲۰۰۸ دردبی مدیا سیتی = ۱۵۰۰۰نفر
    نوروز ۱۳۸۸-۲۰۰۹ سن فرنسیسکو اوکلند ۴۱۰۰ نفر
    خرداد ۱۳۸۸-۲۰۰۹ واشینگتن دی سی ۳۲۰۰
    استرالیا طی ۲ شب کنسرت ۵۶۰۰ نفر

    و روزنامه روزانه در سیدنی استرالیا با توجه به تعداد کم ایرانیان ساکن در این کشور از کنسرت گوگوش به عنوان بزرگترین رویداد تاریخی هنری در ۳۰ سال گذشته نام برد .
    وقتی حد اقل شو بگیریم ۳تا خواننده با هم اونجا کنسرت میزارن ۱۰۰۰ ر ۱۲۰۰ نفر اگر بیان .. مسلما تعداد ۳۵۰۰ نفر برای شهر ملبورن چشمگیر خواهد بود

    مرسی

    پاسخ به این نظر

  17. nafiseh گفته:

    مرسی از مقاله بی نقص و واقعی آقای پیوسته که به این شکل مو شکافانه این اسطوره ایران بررسی کردند .
    یک جمله شما حرف تمام ایرانیان است گوگوش همچنان تازه شنیدنی و از همه مهمتر دوست داشتنی است . به قول یکی که در جایی خوندم که گفته بود در وجود گوگوش نیرویی است که خواسته و یا نا خواسته درون انسان رسوخ میکند پیر و جوان هم ندارد
    و این یک واقعیت است

    اما در دل آدم نماهایی هم مثل آنسه شهده ملقب به امیری شمسایی !!!هم نفوذ میکند ولی چون قلب تیره و سیاهی داره با این کلمات مشمز کننده مینویسد
    همیشه گفتند وقتی کسی بزرگ و با عظمت باشه مسلم که دشمن های بزرگی هم داره
    منتها باید به نویسنده این وبلاگ بگویم که زحمت برسی نظرات این آدم را به خودتان ندید

    شخصیتش برای همه گوگوش دوستان و غیره روشن شده .
    این آدم از رشت با مهرداد آسمانی در لس آنجلس چه اعمال ناشایستی که انجام ندادند چه ها کردند و در بهم ریختن گروه های گوگوش لاو و سایتی برای گوگوش چه دسیسه هایی انجام دادند که میتونیم شبیه کنیم به رفتار حکومت فعلی ایران در وقایع چند ماه گذشته

    در مورد مهرداد آسمانی که از همهان اول میپرسیدیم این دیگه کی بود که بر سر راه گوگوش ما ظاهر شد
    باید بگم ۳ یا ۴ اثراز کارهای آهنگسازی این آقابرای خانم گوگوش بد نبود وحتی زیبا هم بود
    اما نه اینکه در مقابل گوگوش آنقدر پا را فراتر بگذاره از هر لحاظ که مردم حالت تهوع پیدا کنند نسبت به او

    از این موهبتی که خدا نسیبش کرد و سر راه گوگوش ایران قرارش داد سو استفاده کرد و قدر این موهبتو ندونست
    حالا هم با دلارهای بیشماری که از قبل گوگوش بهش رسیده خدارو بنده نیست اما سزاوارش نبود

    اینهم از قلب و خوب و عطوفت گوگوش بود که با متانت تحمل کرد و محترمانه کنارش گذاشت

    از نظر شخصییت آنسه شهده ملقب به امیری شمسایی با مهرداد اسمانی خوب جفت و جور هم هستند یعنی یک روح رذیل و بد کار در ۲ جسم متفاوت .
    خدا هدایت کنه

    پاسخ به این نظر

  18. nafiseh گفته:

    آنسه شهده آمیری شمسایی
    فقط در مورد گوگوش به این نتیجه رسیدید ؟؟
    مثالهای دیگرو یادتون رفت از جمله اینکه
    مایکل جکسون سلین دیون بارباربا استرایسند مدونا ……. هنر و نبوغ اینها همه در عصری بود که اینترنت و ماهواره به صورت امروز نبود و اینها خیلی شانس آوردند که در آن زمان متولد شد هنرشان
    وگرنه که امروز کسی نبودند !!!! شانس آوردند که اسطوره شدند و هنوز در سن ۵۰ ۶۰ ۶۵ سالگی هنوز میخوانند و مانده اند !!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دست بردارید از این چرندیات

    خانم امروز به لطف همین ارتباطات و رسانه ها یاوه گویی ها اراجیف و مهملات شما به همین راحتی رو میشه

    پاسخ به این نظر

  19. آرام گفته:

    اتفاقا آنسه اصلا دشمن بزرگی نیست اشتباه نکنید مگر چند نفر وبلاگ او را میخوانند و اصلا چند نفر برایشان اهمیت دارد
    های و هویش را نبینید ، از داخل ۰ است

    پاسخ به این نظر

  20. آرام گفته:

    در برابر بزرگی گوگوش هیچ چیز نمیتواند خود نمایی کند و وارد رقابت شود

    پاسخ به این نظر

  21. ماه گفته:

    من که اصلا این خانم انسه رو نمیشناسم پس حتما خیلیها مثل من هستن .خلاصه این که خودتونو خسته نکنید گوگوش گوگوشه .گوگوشی باشید

    پاسخ به این نظر

  22. GILAVA گفته:

    آقای پیوسته مطلبی نوشتند در ستایش یکی از خوانندگان ایران اما در جواب نقدی که بر متنشان نوشته شد موضع کاملا تحسین کننده ایشان که در مواردی به اغراق هم آلوده می شد به تایید نقد مزبور کشیده شد که جای تعجب دارد.
    من نمی گویم گوگوش قدیس است یافرشته – انسانی است مانند سایرین اما با توانایی های غیر قابل انکار –مخاطبش هم از چهار سوی جهان نیست واز طرفی تمام آثارش هم شاهکار نیست آثار ضعیف هم دارد در هر عرصه ای حتی ازبزرگترینهایش آثار ضعیف می توان دید متاسفانه مطلق گرایی ما مانع از پذیرش این موضوع می شود.
    اما…
    این که ترانه سرا وآهنگ ساز حتی عوامل دیگر در زیبایی وکمال اثر نقش دارند غیر قابل انکار است اما این نقش خواننده را کمرنگ نمیکندتا حدی که فقط ادا کننده کلمات یا به تعبیر گفته شده مجری ترانه باشد این عوامل کامل ومکمل یکدیگرند به توانایی گوگوش نیز اشخاصی که شمانویسنده نقد مذکور اشاره کردید معترفند و او را می ستایند آیا
    غیر از اینست که شهیار قنبری او رابانوی ترانه نوین ایران می خواند .حتی در عرصه سینما هم هژیر داریوش-روشنفکر سینمای ایران- انتخاب او برای نقش بیتا را به خاطر استعداد دراماتیکی او می داند نه مسائل تجاری. اقبال در جشنواره های معتبر-ستایش از جانب خوانندگان ممل دیگر انتخاب ۴۰ آهنگ توسط BBC World Service

    در میان نامزدهای World’s Favourite songs pollخود گواه توانایی اوست حتی اگرتحصیلاتش تا پنجم ابتدایی باشد.
    اینکه عده کمی به کنسرتهای او می آیند یا نسل جدید استقبال نسل گذشته رااز او نمی کند یا از مدل لباس و موی او تقلید نمی کند اهمیتی ندارد بلکه مهم ادامه دادن و داشتن طرفدارانی از کشورها وطیف های گوناگون هرچند به گفته شما کمتر ازگذشته است هم چنین نسل امروز ما در اغلب موارد جدید بودن را –از نظر زمانی- به معنای بهتر بودن می داندو گوگوش برای این نسل خواننده دیرزو است واین دیروز موجب کنار گذاشتن او حتی کنار گذاشتن صدای او که حسرت- افسوس -غم وکهنگی را برای نسل جدید به همراه داردمیشود.پس معیار های جوانان همواره صحیح نمی باشد تا بتوان بر سر آنها حساب کرد.
    اینکه گوگوش امروز در اوج نیست نباشد هر چندمن اینگونه نمی اندیشم ولی چرا فکر می کنیم همه همواره باید در اوج شکوفایی باشند؟
    شایعات در هر کجای دنیا در شهرت شخصیتها نقش داشته و دارد اما مقصر این امر دیگر گوگوش نیست که چه بسا شایعات به چهره او هم ضربه زده.
    شما می توانید کارهای سخیف عده ای را بهتر از آثار
    ضعیف گوکوش بدانید این دیگر سلیقه شخصی است اما در مقابل صالح علا قنبری -سرفراز-جنتی عطایی قرار دارند که از بهترین آثارشان با گوگوش است .
    اینکه گوگوش چگونه وارد عرصه موسیقی شده به یاری محمود قربانی رشد کرده و پهلوی اورا بت کرده حتی اگر تماما پذیرفته شود نمی تواند توانایی های گوگوش را زیر سوال ببرد توانایی هایی که هم مردم وهم کارشناسان هر یک به نوعی به آن معترفند بسیارند کسانی که توسط دیگران قدرتمند وارد شدند ولی تاب نیاوردند و رانده شدند.
    امکان سو استفاده از هر شخصیتی وجود دارد- به عنوان مثال نه مقایسه -امروز از چه گوارا هم سو استفاده می شودبدون اینکه به چهره او خدشه وارد شود یا کسی اورا شماتت کند.
    حرف آخر این که همه داعیه دار نقدیم و می خواهیم نظر شخصی را عمومیت ببخشیم مشکل اصلی مطلب شماست که حتی از اطهار نظر خارج شده وبه کوبش شخصیت می رسیدوقتی می نویسید حرفه اصلی گوگوش چانه زنی است.

    پاسخ به این نظر

  23. گیسو گفته:

    این خانمی که میگویند گوگوش بین جوانهای ایرانی جایی ندارد باید حضور مبارکشان عرض کنم من جوانی ۲۲ ساله هستم دانشجوی رشته ی روان شناسی از ۱۴ سالگی عاشق گوگوش شدم بدون اینکه پدر یا مادرم از او برایم تعریفی کرده باشند در واقع من اوج گوگوش را در این عصر دیدم نه در دوران پهلوی البته حضور سر کار خانم عرض کنم که تنها من نیستم که عاشق گوگوشم بلکه از اونجایی که به این بانو خیلی علاقمندم طبق نظر سنجی پنهانی که با کمک یکی از دوستانم در دانشگاهمان انجام دادیم و بین ۱۰۰۰ دانشجو صورت گرفت همه گوگوش را خواننده ی زن مورد علاقه ی خود انتخاب کردند و همه ی این دانشجویان بین ۲۰ تا ۲۵ بودند امیدوارم که با صحبت هایم پاسخ محکمی به شما داده باشم

    پاسخ به این نظر

  24. گیسو گفته:

    مرگ بر انسه و زنده باد گوگوش

    پاسخ به این نظر

  25. گیسو گفته:

    گوگوش یعنی زندگی و دنیایی از خاطره

    پاسخ به این نظر

  26. لیدا گفته:

    آنسه جان به خیال خوش می تونه سر ما رو کلاه بذاره و بیچاره حاضره تن به هر فضاحتی بده که مثلا مهرداد آسمانی رو بالا بکشه ضمن اینکه خودش هم به خوبی میدونه که مهرداد از خواننده ی درجه ۱۵-۱۶ هم رد کرده…..ایشون حساسیت عجیبی به کنسرتهای بزرگ گوگوش دارن و موقعی که گاردین و دیلی نیوز از کنسرت ومبلی آرنا با جمعیت بالای ۱۰ هزار نفر یاد می کنن ایشون این جمعیت رو به دلخواه خودش حدود ۸-۹ هزار نفر کم می کنن و این کنسرت رو ۳ هزار نفره گزارش می کنن….پس دیگه خودتون اوج فلاکت و حسادت این باج خوار آسمانی رو درک کنید!!!!
    ۴-۵ ساله که خودش رو کشته تا به زبون بی زبونی بگه:ای ایها الناس از گوگوش حمایت نکنید ولی در نهایت تنها رو سیاهی براش باقی مونده……
    کسی که اتهام جعلی بودن به تمام طرفداری گوگوش میزنه امروزه با نامهای جعلی در این وبلاگ و اون وبلاگ فعالیت می کنه….یک روز میشه رزا…روز دیکه شهره…..مرد میشه و زن میشه ولی هیچ وقت شخصیت اصلی خودش رو نشون نمیده…..همون حکایت سبزی فروش رشتی!!!!

    پاسخ به این نظر

  27. خیالِ خواب » بایگانی » اردلان سرفراز گفته:

    [...] – آقای پیوسته! شما را سر کار گذاشته‌اند (+) [...]

  28. هتازت گفته:

    خفه شید خانم گوگوش از خیلی از شما بهتره

    پاسخ به این نظر

  29. دریا گفته:

    ۱۴ ساله بودم که آلبومی از گوگوش همراه با عکس زنی بسیار زیبا و غمگین را از یکی از دوستانم گرفتم. پدرم بسیار مذهبی بود و به نظر او موسیقی حرام بود بخصوص صدای او. عکس را از روی آلبوم جدا کردم و روی کلاسور مدرسه ام چسباندم. کار به یک جر وبحث داغ در خانه و در مدرسه کشید. اما امروز خوشحالم که اولین باری که دنیای بزرگسالی را دیدم و شنیدم و حس کزدم از بلوغ صدای پرغرور تو بود. گوگوش عزیزم برای همه لحظات تلخی که با صدای تو فهمیدم و تحمل کردم و با آن دنیایم را ساختم متشکرم.نیمه گمشده من، من با تو من شدم.

    پاسخ به این نظر

  30. باران گفته:

    تنها صدایی که در زمان جنگ به من نوجوان احساس آرامش داد و معنای باران بهاری و صدای ناودون رو وارد مغز من کرد صدای معصوم و زیبای گوگوش بود . صدایی که هنوز هم از یاد من نمیره . صدای گوگوش برای من مثل تابلوهای مجازی نقاشی هستن . تابلوهایی که اینبار نه با دیدن بلکه با شنیدنشون وارد یک دنیای پر از آرامش میشم . من کاری ندارم که کی آهنگ رو ساخته و کی شعر رو گفته .. اینها چیزهایی هستند که باید پشت اثر ثبت شده باشن ولی تنها صدایی که برام میمونه صدای گوگوش هست . حتی مرداب وو حتی جمعه که چقدرها گفتند زنانه نبود ولی وقتی برای من با صدای گوگوش پخش میشه غم زنانه رو القا می کنه !!

    پاسخ به این نظر

این‌جا بنا ندارم نظرات کسی را حذف یا تعدیل یا پنهان کنم. همه‌ی نظرات منتشر می‌شوند. اما به دیگران توهین نکنید. لطفاً سعی کنید آدرس ای.میل‌تان را درست بنویسید. چون اگر کسی برای‌تان پاسخی بگذارد؛ آن پاسخ، به آدرس تان ای.میل می‌شود.