چگونه می‌شود؟

نمی‌توان به  تو از  لاله‌های عاشق گفت
نمی‌توان غزلی بر سیاق سابق گفت

برای من که تو تنها ترانه‌ام بودی
چگونه می‌شود از تلخی حقایق گفت؟!

برای او که به  امّید با تو بودن بود
چگونه می‌شود از مرگ یک شقایق گفت؟!

چقدر ثانیه‌ها احمقانه می‌رقصند
چه ساده می‌شود از پوچی دقایق گفت

برای تو که فقط سایه‌ات به جا مانده است
چگونه می‌شود از آفت علایق گفت؟!

برای او که دلش با دروغ خوش می‌شد
چگونه می‌شود از چشم‌های صادق گفت؟!

در این تلاطم  چیزی نمانده به جای
چگونه می‌شود از اقتدار قایق گفت؟!

میان همهمه‌هایی که با سکوت شکست
نمی‌توان غزلی با خیال فارغ گفت …

منبع: +

================

جایی دیدم که گفته بودند:

«… گاهی چه اصرار بیهوده‌ای‌ ست اثبات دوست‌داشتتن‌مان به آدم‌ها

برای آدم‌های بی‌محبت و بی‌معرفت امروزی

معرفت‌های بی‌جای‌مان، مهربانی‌کردن‌های‌مان

بها دادن بیش از حدمان، تلاش‌های بی‌مورد برای حفظ دوستی‌های‌مان

اما باور کنین دوست‌تر می‌دارندمان

وقتی دوست‌شان نداشته باشیم، سراغ‌شان را نگیریم وحتی حال‌شان را هم نپرسیم

پس ما چرا خودمان را خسته کنیم؟!..»

یک دیدگاه برای ”چگونه می‌شود؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.