یک دیدگاه برای ”ناگفته‌ها

  1. تجربه پویا جان:
    این لحظه های آخر داستان ها دارد برای خودش،این لحظه های آخر چشم ها به حرف زدن می افتند صداها حالتشان عوض می شود که نرو که چند روز دیگر صبر کن که اگر باشی شاید زندگی طور دیگری شد.این لحظه های آخر آدم هرکاری میکند که به لحظه آخر تبدیل نشوند. هر کاری می کنید که او را از تصمیم اش بازدارید،به او می گویید خودم را تغییر می دهم،از نو شروع میکنم.به دست و پا می افتی که کمی کشش بدهی که نگذاری اینقد راحت تمام بشود،هرچه چشم های تو ملتمسانه تر نگاه می کند چشم های او مصمم تر می شود.تو می خواهی که بماند او می خواهد که برود.تو بغض می کنی او گذشته را یادت می آورد،تو قول می دهی او کتمان می کند.او تصمیمش را گرفته است و این توهستی که تصمیم او را باور نمی کنی…….لحظه های آخر لحظه های سختی هستند و یک آدم هایی توی این دنیا پیدا می شوند که بعد از سال ها هنوز دلخوش هستند شاید آن لحظه آخر نبوده.می بینی یک عمر از زندگی اش گذشته و هنوز چشم هایش به در است به پنجره است به آینه است که تو را ببیند و تکرار کند.بدبختی اینجاست این لحظه های آخر فقط یکبار اتفاق می افتد اما هزار بار به یاد می آید.

    [پاسخ]

    پویا نعمت‌اللهی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۷:۱۴:

    من عزیزم

    سلام

    دست‌ات درد نکنه.

    هوایی‌ام کردی پسر

    [پاسخ]

    زیبا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۶:

    شک دارم به اینکه (من)پسر باشه
    همیشه بر این باورم که زنها وفادار میمونن.از جدایی دلگیر میشن.چشم به در.پنجره.اینه ودلخوش به دیدار مجدد هستند.
    اگر شما نه فقط در حرف بلکه در عمل هم تلاش کردید خودتون رو عوض کنیدو از نو شروع کنید و او از رفتن باز ناییستاد متاسفم.

    [پاسخ]

    الهام پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۳:

    عزیزم تابوده همین بوده
    همه خوب حرف میزنن اماکی خوبه این وسط…؟

    [پاسخ]

  2. دقیقا وقتی ادمها همدیگر روازدست میذن که پرازناگفته هایی میشن که یا میترسن بگن یاکسی دیگه واسش مهم نیست که اونارو بشنوه کاش توکلاسای درس درسی به نام خوب گوش کن رویادمون داده بودن

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.