غفلت + پوزش

این روزها دوست عزیزم محمدرضا جعفری‌نژاد به عزای پدر بزرگوارش نشسته است.

امروز برای شرکت در مراسم ختم پدر محمدرضا، سری به منزل پدری‌اش زدم. جایی که 20  سال قبل از این، یک بار رفته بودم.

سابقه‌ی آشنایی من و محمدرضا به سال 1366 برمی‌گردد که هر دو سال اول دبیرستان بودیم.

تا مقطع دیپلم با هم محشور بودیم و اندکی بعد از آن.

بعدها به مرور زمان، رابطه‌مان کم و زیاد می‌شد.

گاهی از هم خبر داشتیم و گاهی در بی‌خبری مطلق؛ خصوصاً آن‌که محمدرضا خیلی زود به جرگه‌ی متاهلین پیوست و صاحب زن و زندگی و فرزند شد.

نکته‌‌ای که می‌خواهم بگویم این است که  من و محمدرضا حدود 18  سال بود که همدیگر را ندیده بودیم اما از طریق تلفن و نامه و ای.میل و فیس‌بوک از هم خبر می‌گرفتیم.

چقدر بد !

این که  18  سال نتوانسته‌ای بهانه‌ای برای دیدن دوست‌ات پیدا کنی و مجبور شوی بعد از این همه سال به بهانه‌ی فوت پدرش، دیداری تازه کنی.

این زندگی با ما دارد چه‌کار می‌کند؟

وظیفه دارم همین‌جا از محمدرضا جعفری‌نژاد عزیزم بابت این همه غفلت در دوران دوستی‌مان، پوزش بخواهم.

یک دیدگاه برای ”غفلت + پوزش

  1. خد مت اقای جعفری نژاد تسلیت عرض میکنم.
    پویا جان فکر میکنم همه ما دچار این غفلت از ,دوست,خانواده,همسایه,و….هستیم.چه خوب که بعد از این همه سال توانستی حلقه جدا شده را به هم وصل کنی.

    [پاسخ]

  2. سلام پویا عزیز

    متن قشنگتو دیدم حق با تو هست ما از هم غافل بودیم .
    مطلبی که نوشتی حق مطلبو ادا کرد اما تو نوک تیز پیکان به سمت خودت نشانه گرفته بودی هر دوی ما مقصر این دوری بودیم .
    اما باز هم دم تو گرم که در این دوران سخت من حق دوستی ادا کردی و دوست قذیمیتو تنها نگداشتی

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.