غروب هیجان‌آور

غزل دل‌انگیزی را از آقای رضا نیکوکار با هم بخوانیم:

نزدیک غروب هیجان‌آور کوچه
من باز به شوق تو نشستم سر کوچه

گل های سر روسری‌ات مثل همیشه
زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

از دوختن چشم قشنگت به زمین است
نقشی که چنین حک شده در باورِ کوچه

اینگونه نگین در همه‌ی عمر ندیدم
اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه

«گل در بر  و  می  در  کف  و  معشوق …»  خدایا
من مست غزلخوانی سکرآور کوچه

لب تر کن تا ور بکشد پاشنه‌اش را
بی‌واهمه یک بار دگر قیصر کوچه

من کشته‌ی این عشقم و باید بگذارند
فردای جهان نام مرا بر سر کوچه

 

منبع:   وبلاگ غزل‌خانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.