سخت است جوجه باشی و دیوانگی کنی

غزل زیبایی از خانم مژگان عباسلو را با هم بخوانیم:

 

می‌خواست با تو رخت سفر در بیاورد
از چشم‌های خیس تو سر در بیاورد

«من آمدم» بگوید و اندوه  کهنه را
از ذهن خاک‌خورده‌ی در، در بیاورد

می‌خواست جوجه باشد و هی جیک جیک جیک…
در آسمان عشق تو  پر  در بیاورد

حتی اگر عقاب ببارد از آسمان
حتی اگر که عشق، پدر  در بیاورد

سخت است جوجه باشی و دیوانگی کنی
این بار مرگ، دبه  اگر  در بیاورد…

یک دیدگاه برای ”سخت است جوجه باشی و دیوانگی کنی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.