بدون مرز

توی یه ترانه می‌گفت:

[… هنوزم می‌شه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز، با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست…]

———————–

سؤال اینه که این «بدون مرز بودن» که شاعر تقاضا کرده، چه‌جور «بودن»‌ای است؟

کسی می‌دونه؟

یک دیدگاه برای ”بدون مرز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.