واریز منابع حاصل از عرضه‌ی داخلی نفت خام و …

در مورخ ۱۳  آذر ماه سال جاری، رئیس‌جمهور خطاب به وزارت نفت و وزارت اقتصاد ابلاغ کرده بود که:

وزارت نفت موظف است منابع حاصل از عرضه‌ی داخلی نفت خام، میعانات گازی و مشتقات آن را به حساب سازمان هدفمندسازی یارانه‌ها نزد خزانه‌داری کل کشو واریز نماید و خزانه‌داری کل نیز موظف شده بود که منابع مذبور را در اختیار سازمان هدفمندسازی یارانه‌ها قرار دهد.

اما در ۲۸  دی ماه امسال نیز، هیات بررسی و تطبیق مصوبات دولت با قوانین (در مجلس) خطاب به معاون محترم حقوقی ریاست‌جمهوری طی رای مفصلی اعلام داشت:

با قطع نظر از موادر (۸۵) و (۲۲۹) قانون برنامه‌ی پنجم و بند (۱) و اجزاء ذیل آن از ماده واحده‌ی قانون بودجه‌ی ۱۳۹۰ کل کشور (که ناظر بر چگونگی حق مالکیت و حاکمیت بر منابع نفت و گاز و نحوه‌ یمصرف درآمدهای حاصل از فروش نفت و گاز می‌باشد)، به موجب جزء (ج) از بند (۴۶) همین قانون، اختصاص  هرگونه وجهی برای اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها – غیر از وجوه حاصل از محل اصلاح قیمت حامل‌های انرژی و سایر کالاها و … موضوع قانون هدفمند کردن یارانه‌ها؛ به جز یارانه‌های موضوع قانون بودجه – ممنوع است.

علی‌هذا متن مصوبه‌ از حیث مکلف‌شدن وزارت نفت به واریز تمامی منابع حاصله از عرضه‌ی داخلی نفت خام و …به حساب سازمان هدفمندی یارانه‌ها نزد خزانه‌داری کل، و همچنین الزام‌نمودن خزانه‌داری کل به قرار دادن منابع مذکور در اختیار سازمان  فوق، مغایر با قوانین خصوصاً جزؤ (ج) بند (۴۶)‌ قانون بودجه‌ ی۱۳۹۰ کل کشور بوده  است.

همچنین طبق بند (۱۳۵)‌ قانون بودجه‌ی ۱۳۹۰ کشورکه طی آن:

ضوابط اجرایی این قانون در قالب آیین‌نامه‌ای مطابق اصل (۱۳۸) قانون اساسی… به تصویب هیات وزیران می‌رسد؛

بنابراین نظر به این‌که تصویب ضوابط اجرایی ناظر بر چگونگی مصرف حاصل از عرضه‌ی داخلی نفت خام و … در حوزه‌ی وظایف و اختیارات هیات وزیران بوده و خارج از صلاحیت دیگر نهادها (از جمله ستاد هدفمند کردن یارانه‌ها) می‌باشد….

=============

متن قانون هدفمند کردن یارانه‌ها در این‌جا (+)

متن قانون برنامه ی پنجم در این‌جا (+)

متن قانون بودجه‌ی ۱۳۹۰  کل کشور در این‌جا (+)

انگشتر

یک‌بار گفتی:  یک انگشتر خوشگل دیده‌ام که همیشه آرزو داشته‌ام مرد زندگی‌ام یکی از این‌ها دستش باشد.

برگشتم گفتم: عزیزم، من با انگشتر رابطه‌ای ندارم.

بعد تو گفتی: انگشت‌های کشیده‌ات جان می‌دهد برای انگشتر

و همان‌طور که با هم حرف می‌زدیم، تو انگشت‌هایت را حلقه زدی دور یکی از انگشت‌هایم
با نگاهم دلیلش را پرسیدم.

گفتی: می‌خواهم اندازه‌ی انگشت‌ات را بدانم…

هرگز نفهمیدم چگونه اندازه گرفتی…

چند وقت بعد باز تو پرسیدی: یکی از همان‌ها که دوست دارم را قبول می‌کنی دستت کنی پسر؟

من باز گفتم: نه.

کاش اجازه می‌دادم انگشتر را دستم می‌کردی. شاید انگشتر یک نشانه بود و من حواسم نبود برای اینکه همیشه مال تو شوم، باید انگشتر را قبول کنم.

حالا نیستی و من پشت ویترین یک مغازه، با خودم می‌گویم اگر قرار بود برای من انگشتر بگیرد کدام را انتخاب می‌کرد؟

منبع: +

بیداری

نمی‌دونی کنار تو / چه حالی داره بیداری / بذار باور کنم امشب / تو هم حال منو داری

پی‌نوشت از برتراند راسل: با تمام زنان می‌توان خوابید اما با تعداد محدودی از آن‌ها می‌توان بیدار ماند.

نگاهی به رمان «ما یک سر و گردن از تفنگ‌ها بلندتریم»

نام رمان: ما یک سر و گردن از تفنگ‌ها بلندتریم

نام نویسنده: آقای شاهرخ تندرو صالح (عکس بالا)

ناشر: ققنوس

سال انتشار برای چاپ اول:۱۳۸۹

======================

قبل از ورود به بحث باید عرض کنم که این نوشته؛  یک نقد کارشناسی نیست و بلکه حاصل ذهنیات من –به‌عنوان یک مخاطب عام ادبیات- است.

رمان «ما یک سر و گردن از تفنگ‌ها بلندتریم»  حجم زیادی دارد (حدود ۳۳۰ صفحه) و احتمالاً همین موضوع می‌تواند باعث ایجاد حس دلزدگی در مخاطب شود.

اما آقای تندرو صالح با ذکاوتی که از یک نویسنده‌ی باهوش انتظار می‌رود، همه‌ی تمهیدات خود را برای رفع این معضل به کار برده است.

«امیر ناصری» شخصیت اصلی و راوی داستان است. ««رؤیا»» همسر «امیر»، اختلافات دامنه‌داری با «امیر» دارد و زندگی این دو با وجود کوشش فراوان «امیر»، به‌هیچ وجه در مسیر عادی وتعادلی خود قرار نمی‌گیرد و این کش و قوس دز بعضی فصول داستان، کارکرد راهبردی پیدا می‌کند.

«حمید» برادر «امیر» است که خلبان ارتش بوده و در همان اوایل جنگ مفقود می‌شود.

«طاووس» مادر «امیر»، هنوز قادر به هضم این مسئله که هیچ نشانه‌ای از پسرش پیدا نشده، نیست.

سایر شخصیت‌های رمان عبارتند از:

اصغر؛ دوست و فامیل «امیر»

منیره؛ خواهر «امیر»؛ که شوهرش ظاهراً در جرگه‌‌ی اعدامی‌های سیاسی بوده و از او هم هیچ نشانه‌ای در دست نیست.

مریم؛ خواهر دیگر «امیر»؛ که بعد ار ازدواج با «جمیل»، به بحرین رفته و درآن‌جا زندکی می‌کند

دایی کمال؛ دایی «امیر»

و تعدای شخصیت‌های دیگر ..

همان‌گونه که ذکر شد، «رؤیا» و «امیر» در زندگی مشترک‌شان، مشکلات عدیده‌ و کلیدی دارند که به‌هیچ روی امکان بازگشت آن‌ها به یک زندگی معمولی وجود ندارد.

«رؤیا» که دختری وارهیده از سنت‌ و مذهب است، برای حل مشکلات خود دست به دامان «مادام» (که یک فال‌گیر ارمنی است) شده تا از این طریق گرهی از معضلات او باز شود. اما نسخه‌ها و دستورات مادام هم کاری از پیش نمی‌برد و حتی «رؤیا» در یکی از جلسات، «امیر» را وادار می‌کند تا با هم به ملاقات مادام بروند.

اما به نظر من شخصیت «امیر» در قسمت‌های مختلف داستان، یک‌جور شکل «چند وجهی» پیدا می‌کند. ولی نویسنده موفق می‌شود به راحتی «امیر» را از این تله‌ها نجات داده و شخصیت یک‌دستی را از او برای مخاطب رو کند.

گویی «امیر»، مردی فلسفی و آرمان‌گرا و ایده‌‌‌آلیست است. او بیش از هز چیز به واقعیت‌های زندگی توجه دارد ولی قرار نیست که همواره در مقابل آن‌ها سر تعظیم فرود‌ آورد.

«امیر» با آن‌که فلسفی است، اما در دام کلیشه‌های رایج یک مرد فلسفی نمی‌افتد. او سعی دارد زندگی را همان‌گونه که هست قبول داشته باشد و از این حیث، همیشه توجیهی عقلانی و یا فلسفی برای تمامی پدیده‌های دور و بر  خودش دارد (هرچند در برخی جاها، وجهه‌ی فلسفی او مغلوب وجه واقع‌گرایانه‌ی زندگی‌اش می‌شود).

در این میان، «رؤیا» اساساً در دنیای دیگری زیست می‌کند. او سعی دارد نگاه شبه‌فمینیستی بر زندگی مشترک با «امیر» داشته باشد.

مثلاً در مورد قضیه‌ی بچه‌دار شدن، «امیر» معتقد است که  نباید بچه‌ای را به این دنیای پر از تزویر و ستم بیاورند. اما «رؤیا» در جست‌وجوی ارضای حس مادری خود است.

انگار «بچه» را نه برای خود «بچه»، بلکه صرفاً برای تجربه‌‌ی وظایف مادری می‌خواهد.

در قسمت‌هایی از رمان، «امیر» به عنوان خبرنگار برای تهیه‌ی  گزارش جمع‌آوری و  بازگرداندن اجساد شهدای جنگ، عازم ماموریت می‌شود.

تندرو صالح در این فراز از داستان، به‌خوبی ذهنیت جوانان امروزی را که عموماً سابقه‌ی ذهنی چندانی از واقعیات جنگ ندارند، بیان می‌کند.

آن‌جا همه‌‌ی خبرنگاران و عکاسان تیم اعزامی، به لودگی و بی‌خیالی و علافی و شوخی مشغول‌اند و انگار هیچ حرمتی برای شهدای جنگ قائل نیستند.

نویسنده در قسمت‌های مختلف کتاب، روابط اجتماعی انسان‌ها را در برهه‌های مختلف تاریخ ۳۵ ساله‌ی اخیر کشورمان به چالش می‌کشد. راوی داستان در اولین قدم، بزرگ‌ترین چالش خود را در  خانه‌اش تجربه می‌کند.

اما این باعث نمی‌‌شود که او به‌مثابه‌ی یک خبرنگار، از دور و اطراف خویش غفلت ورزد.

از منظر روایی، یکی از نکات برجسته‌ی داستان این است که پردازش زمانی مشخصی برای روایت وجود ندارد. گاهی در یک پاراگراف، به چند زمان مختلف اشاره می‌شود و دیالوگ‌های مربوط به هر مقطع از  زمان را از زبان شخصیت‌ها می‌شنویم.

اکنون دیگر کار مخاطب است که زمان وقوع دیالوگ‌ها را خودش حدس بزند که البته این مورد جذابیت روایی خاصی را به داستان وارد می‌کند.

آقای تندرو صالح احتمالاً برای تنظیم این دیالوگ‌ها وقت زیادی خرج کرده است. این یک چالش جدی بوده که اگر با دقت روی آن کار نشود، متن را از خوش‌خوانی خارج می‌ساخت (و نویسنده  به نظر من  تا حدود قابل‌قبولی از پس این کار برآمده است).

البته در برخی جاها، با دیالوگ‌های محتوایی و منقطع فراوانی روبه‌رو می‌شویم که  تشخیص منشاء دیالوگ را با دشواری  و خسته‌کنندگی توام می‌سازد.

اما در کلیت اثر، شاید بتوان «تم» اصلی کتاب را ذیل عبارت «جست‌و‌جو» توصیف کرد.

هرجا که نویسنده به این تم وفادار مانده، مخاطب را هم با خودش همراه کرده است.

جست‌و‌جوی «امیر» برای شناخت و تجربه‌ی راه‌های حفظ  زندگی مشترک‌اش با «رؤیا»؛

جست‌وجوی خانواده برای پیدا کردن بقایی از جسد حمید که گویی زندگی کل خانواده را تحت‌الشعاع قرار داده؛

جست‌وجو برای یافتن محل دفن مصطفی (شوهرِ اعدام‌شده‌ی  منیره) و …

گویی همه‌ی شخصیت‌های داستان، گمشده‌هایی دارند که در جست‌و‌جوی آن‌ها هستند و ظاهراً راه به هیچ جایی هم نمی‌برند. از این رو، داستان تندرو صالح، یک روایت از سرگشتگی انسان معاصر است. انسان‌هایی که پناهگاهی ندارند و قرار است دست تقدیر، آن‌ها را با خود به هر کجا بکشد.

گویی همه‌چیز دست به دست هم داده تا این انسان‌ها هیچ انتخابی در تعیین مسیر سرنوشت خود نداشته باشند.

نویسنده با بهره‌گیری  از تجربه‌هایی که هر انسان مذکری  از اوان نوجوانی تا میان‌سالگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، سعی داشته تا این واقعیات بیولوژیکی را در تمامی این مقاطع به مخاطب تفهیم کند و  بر این اساس هرگز قصد نکرده تا تصویر پاستوریزه‌ای را از این پدیده‌ها ارائه دهد. (مثلاً اولیت ارتباط «امیر» با ملک و …)

در کنار آن، ذهنیت یک شهروند عادی در تقابل با نهادها و دستگاه‌های دولتی هم به شکل واقعی آن مطرح می‌شود.

اما نقطه‌ی قوت داستان را باید به طور مشخص به نوع نگاه  راوی داستان؛ به‌عوان یک عنصر فرهنگی و خبرنگار؛ به مقوله‌‌ی جنگ ایران و عراق دانست.

آن‌جا که می‌گوید: «… جنگ روی سینه‌ی هرکسی خطی از زخم انداخته. خیلی‌ها انکارش می‌کنند…»

از این رو هیچ قداستی برای جنگ قائل نمی‌شود. به نظر می‌رسد انتخاب نام کتاب هم متاثر از همین دیدگاه باشد.

با این توضیحات، کاملاً مشخص است که چرا این کتاب اجازه‌‌ی انتشار  مجدد را  پیدا نکرده است!

به هر تقدیر رمان «ما یک سر و گردن از تفنگ‌ها بلندتریم» ، اثر خوب و فهم‌پذیری است که خواندن‌اش را به همه توصیه می‌کنم.

سرقت و مسایل قضائی مربوط به آن

مطلبی با موضوع «سرقت» در این وبلاگ دیدم که اطلاعات عمومی خوبی را در اختیار قرار داده بود و عیناً از همان منبع  ذکر می‌شود:

=========================

یکی از قدیمی‌ترین جرایم که شاید از همان پیدایش مفهوم مالکیت در جوامع بشری ارتکاب می‌یافته و معمولا مجازات‌های سختی هم برای مرتکبین آن در نظر گرفته می‌شده، جرم سرقت است.

در کنار جرم سرقت، برخی از اعمال مرتبط با این جرم نیز در دنیا واجد وصف مجرمانه هستند و قابل مجازات شناخته شده‌اند. مهم‌ترین این قبیل اعمال، جرم مداخله در اموال مسروقه از طریق خرید و فروش مال مسروقه، مخفی‌کردن مال مسروقه و … است…

سرقت در کشور ما انواع مختلفی دارد که معمولا به سرقت‌های «حدی» و «تعزیری» تقسیم می‌شوند

 سوالی که برای بیشتر مردم پیش می‌آید این است که چرا دست سارقین قطع نمی‌شود؟ مگر احکام اسلام در قوانین کیفری ما نیامده‌اند؟

برابر متون شرعی و مقررات کیفری، برای اجرای حد سرقت باید شرایطی وجود داشته باشد که در صورت فقدان هر یک از آن‌ها، حد جاری نخواهد شد و مرتکب سرقت، شاید بر مبنای سایر قوانین قابل تعقیب و مجازات باشد.

برای مثال:

- سارق باید بالغ باشد.

- سارق به سرقت وادار نشده باشد و بداند و آگاه باشد که مال دیگری را می‌رباید.

- سارق بداند که این عمل حرام است و صاحب مال، مال را در «حرز» قرار داده باشد (مقصود از «حرز» مکانی است که مال برای محافظت در آن قرار می‌گیرد. برای مثال گاوصندوق برای جواهرات، به‌مثابه‌ی حرز است)

- سارق در حالت اضطرار سرقت نکرده باشد (مجبور به سرقت نشده باشد).

- سرقت در سال قحطی صورت نگرفته باشد.

- سارق مال را به قصد دزدی برداشته باشد.

- مال مسروقه در حرز متناسب قرار گرفته باشد (مال مسروقه در جایی قرار نداشته باشد که انتظار وجود آن در محل نمی‌رفت).

- مال مسروقه از اموال دولتی و وقف نباشد و …

با این مثال ها متوجه می شویم که برای حد سرقت و قطع دست، باید مجموعه شرایطی با هم وجود داشته باشد در حالی که معمولا جمع این شرایط با یکدیگر کمتر اتفاق می‌افتد.

 البته این بدین معنا نیست که سارق مطابق سایر مقررات قابل تعقیب و مجازات نباشد.  گذشته از تمام این موارد، حتی اگر تمام این شرایط با هم وجود داشته باشند، باز هم  برای اجرای حد نیز شرایطی وجود دارد: از جمله این‌که صاحب مال پیش از شکایت، سارق را نبخشیده باشد یا سارق قبل از اثبات جرم، از این گناه توبه نکرده باشد.

غیر از مواردی که گفته شد سرقت‌هایی وجود دارند که به آنها در اصطلاح «سرقت‌های تعزیری» می‌گویند: یعنی سرقت‌هایی که مجازات قطع دست ندارند که به اختصار به هر یک می‌پردازیم:

۱- سرقت مقرون به آزار یا به طور مسلحانه:

هرگاه سرقت همراه با آزار باشد یا سارق مسلح باشد، به حبس از سه ماه تا ۱۰ سال و شلاق تا ۷۴ ضربه محکوم می‌شود. اگر سارق در هنگام سرقت مرتکب آسیب بدنی نیز شود علاوه بر مجازات جرح، به حداکثر مجازات یعنی ۱۰ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

۲- سرقت مسلحانه‌ی گروهی در شب:

هرگاه سرقت در شب واقع شده باشد و سارقین دو نفر یا بیشتر باشند و لااقل یکی از آنها حامل سلاح ظاهر یا مخفی باشد، هر یک از مرتکبین به پنج الی ۱۵ سال حبس و شلاق تا ۷۴ ضربه محکوم خواهند شد.

۳- سرقت مقرون به پنج شرط مشدد:

هرگاه سرقت جامع شرایط حد نباشد ولی مقرون به تمامی شرایط زیر باشد، مرتکب به پنج تا ۲۰ سال حبس و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد:

الف- سرقت در شب واقع شده باشد.

ب- سرقت توسط دو نفر یا بیشتر انجام شده باشد.

ج- یک یا چند نفر از سارقین حامل سلاح ظاهر یا مخفی بوده باشند.

د- سارقین از دیوار بالا رفته یا حرز را شکسته یا کلید ساختگی به کار برده باشند یا اینکه عنوان یا لباس مستخدم دولت را اختیار کرده یا بر خلاف حقیقت خود را مامور دولتی قلمداد کرده یا در جایی که محل سکنی یا مهیا برای سکنی یا توابع آن است، سرقت کرده باشند.

هـ- در ضمن سرقتی کسی را آزار یا تهدید کرده باشند.

۴- سرقت مسلحانه از منازل:

هرگاه یک یا چند نفر برای سرقت وارد منزل یا مسکن اشخاص شوند و حداقل یک نفر از آنها حامل اسلحه باشد یا هیج یک مسلح نباشند اما در موقع سرقت در مقام هتک ناموس برآیند، به مجازات اعدام یا حبس ابد محکوم خواهند شد.

در صورتی که ساکنان منزل یا مسکن در مقام دفاع از مال یا جان یا ناموس برآیند؛ یا برای جلوگیری از ربوده شدن مال در محل سرقت مرتکب قتل یا جرح یا ضرب سارقین شوند، از مجازات معاف هستند. اگر سارقین به اخطار مامورین توجه نکنند و تسلیم نشوند و در نتیجه فرار آنها و تیراندازی مامورین مجروح یا کشته شوند مامورین از مجازات معاف خواهند بود.

۵- سرقت مسلحانه از بانک ها، صرافی‌ها یا جواهرفروشی‌ها:

هرگاه دو یا چند نفر با برنامه‌ریزی و مواضعه‌ی قبلی، وجه نقد یا اوراق بهادار یا سایر اشیای قیمتی را از بانک ها، صرافی‌ها و جواهرفروشی‌ها سرقت کنند و لااقل یک نفر از سارقین مسلح به سلاح سرد یا گرم ظاهر یا مخفی، پر یا خالی باشد، چه از آن استفاده کند و چه نکند، در صورت وقوع سرقت به حبس ابد و در صورت وقوع قتل به اعدام محکوم خواهند شد.

هرگاه علی‌رغم میل سارقین هیچ یک از این دو نتیجه (یعنی سرقت و قتل) از عمل آنان حاصل نشود، هریک از آن‌ها به حبس از ۱۰ الی ۱۵ سال محکوم خواهند شد ولی اگر اراده‌ی آنان در عدم تحقق قتل یا سرقت موثر باشد، به حبس از دو تا پنج سال محکوم می‌شوند.

۶- راهزنی:

سارق مسلح و قطاع‌الطریق هرگاه با اسلحه امنیت مردم یا جاده را بر هم زند و رعب و وحشت ایجاد کند، محارب است؛ در این صورت به مجازات اعدام (قتل یا به دار آویختن) یا قطع دست راست و پای چپ یا تبعید محکوم خواهد شد. اعمال هر یک از این مجازات‌ها بستگی به نظر قاضی دارد.

اگر کسی در راه‌ها به نحوی اقدام به راهزنی کند که عملش محاربه نباشد، به سه تا ۱۵ سال حبس و شلاق تا ۷۴ ضربه محکوم خواهد شد.

۷- سرقت از موزه‌ها یا مکان‌های تاریخی و مذهبی:

هر کس اشیا، لوازم، مصالح و قطعات آثار فرهنگی و تاریخی را از موزه‌ها، نمایشگاه‌ها، مکان‌های تاریخی و مذهبی و سایر مکان‌هایی که تحت نظارت و حفاظت دولت است سرقت کند یا با علم و آگاهی به مسروقه بودن آنها را بخرد یا پنهان کند، به یک تا پنج سال حبس محکوم خواهد شد.

۸- سرقت وسایل و متعلقات مربوط به تاسیسات مورد استفاده‌ی عمومی:

سرقت وسایل و متعلقات مربوط به این تاسیسات که مورد استفاده‌ی عمومی قرار می‌گیرند، مجازات حبس دارد:

تاسیسات آب، برق، گاز و غیره که با هزینه یا سرمایه‌ی دولت یا سرمایه‌ی مشترک دولت و بخش غیردولتی یا به وسیله‌ی نهادها و سازمان‌های عمومی غیر دولتی یا موسسات خیریه مانند کمیته‌ی امداد ایجاد یا نصب شده باشد. مجازات حبس در این موارد از یک تا پنج سال است و اگر سارق از کارکنان سازمان مربوط باشد به حداکثر حبس یعنی پنج سال محکوم می‌شود.

۹- کیف‌زنی یا جیب‌بری:

سرقت از طریق کیف‌زنی یا جیب‌بری و امثال آن دارای مجازات حبس از یک تا پنج سال و شلاق تا ۷۴ ضربه است.

۱۰-سرقت از مناطق حادثه زده:

هر گاه سرقت در مناطق سیل یا زلزله‌زده یا جنگی یا آتش‌سوزی یا در محل تصادف رانندگی صورت پذیرد، سارق به حبس از یک تا پنج سال و شلاق تا ۷۴ ضربه محکوم خواهد شد.

۱۱-سرقت مقرون به یکی از شرایط مذکور در قانون:

در صورتی که سرقت جامع شرایط حد نباشد؛ و همراه با یکی از شرایط زیر باشد؛ سارق به حبس از شش ماه تا سه سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد:

الف- سرقت در محل سکنی یا مهیا برای سکنی یا در توابع آن یا در محل‌های عمومی از قبیل مسجد و حمام و غیر این‌ها واقع شده باشد.

ب- سرقت در جایی واقع شده باشد که در آن درخت، بوته، پرچین یا نرده قرار گرفته و سارق آن را شکسته باشد.

ج- سرقت در شب واقع شده باشد.

د- سارقین دو نفر یا بیش‌تر باشند.

ه- سارق مستخدم بوده و:

یا مال مخدوم خود را دزدیده باشد

یا مال شخص دیگری را از منزل مخدومِ خود یا منزل شخص دیگری که به اتفاق مخدوم به آنجا رفته؛ برباید

یا شاگرد یا کارگر باشد و از محلی که معمولا محل کار وی بوده از قبیل خانه، دکان، کارگاه، کارخانه و انبار سرقت کرده باشد.

ن- هرگاه اداره‌کنندگان هتل، مسافرخانه، کاروان‌سرا و کاروان و به طور کلی کسانی که به اقتضای شغل اموالی در دسترس آن‌هاست، تمام یا قسمتی از آن را مورد دستبرد قرار دهند.

۱۲- سرقت یا استفاده‌ی غیر مجاز از آب، برق، گاز، تلفن:

هر کس بدون پرداخت حق انشعاب و اخذ انشعاب آب، برق، گاز و تلفن از این منابع استفاده‌ی غیرمجاز کند، علاوه بر جبران خسارت وارده، به حبس تا سه سال محکوم خواهد شد.

۱۳- مداخله در اموال مسروقه:

بیشتر سارقین به امید این‌که بتوانند مال مسروقه را به پول تبدیل کنند، مرتکب سرقت می‌شوند. از این رو شاید یکی از راه‌های موثر در پیشگیری از وقوع سرقت، جلوگیری از خرید و فروش اموال مسروقه باشد.

برابر قانون، هر کس با علم و اطلاع یا با وجود قرائن اطمینان‌آور (به این‌که مال در نتیجه‌ی ارتکاب سرقت به دست آمده است) آن را تحصیل، مخفی یا قبول کند یا مورد معامله قرار دهد؛ به حبس از شش ماه تا سه سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

در صورتی که متهم، معامله‌ی اموالِ مسروقه را «حرفه» و «پیشه‌ی» خود قرار داده باشد، به حداکثر مجازات محکوم خواهد شد.

وظیفه‌ی سارق در مقابل مال‌باخته:

برابر قانون در کلیه‌ی موارد سرقت و ربودن اموال، دادگاه علاوه بر تعیین مجازات، سارق یا رباینده را به رد (بازگرداندن) عینِ مالِ مسروقه محکوم می‌کند.

 اگر عین آن وجود نداشته باشد، سابق به ردِ مثل (یا قیمت مال مسروقه یا ربوده شده) و جبران خسارات وارده محکوم خواهد شد.

برای مثال اگر سارقی فرش نفیس ۱۲ متری کاشی آقای (الف) را برده باشد چنانچه عین مال موجود باشد حتی اگر در دست شخص دیگری باشد، مال ربوده شده به آقای (الف) برگردانده می‌شود.

چنانچه فرش مزبور از بین رفته باشد، قیمت آن توسط کارشناس ارزیابی می‌گردد که باید توسط سارق پرداخت شود. اگر سارق عین مال را برنگرداند یا قیمت آن را نپردازد، چنانچه مالی از او در دسترس باشد ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط شده برداشت می‌شود.

 در غیر این صورت به تقاضای مال‌باخته؛ تا زمان پرداخت در حبس باقی خواهد ماند. حتی اگر مدت محکومیت مجازات اصلی او تمام شده باشد، باز هم به علت عدم باز پس دادن مال مسروقه؛ در بازداشت باقی خواهد ماند مگر آنکه برای دادگاه ثابت شود او معسر است یعنی دارایی‌اش برای پرداخت بدهی کافی نیست.