نگاهی به مولفه‌ قیمت نفت در بودجه

چند وقت قبل یادداشتی در روزنامه‌ی اعتماد منتشر کردم پیرامون این که مؤلفه‌ی «قیمت نفت» را در سند بودجه‌ی کشور باید به چه شکلی ارزیابی کرد.

این یادداشت را در این جا هم می‌توان دید:

=============================

قیمت نفت در سند بودجه کشور، یک عامل «برون‌زاد» است؛ به این معنا که «اندازه» و «مقدار» آن در جایی خارج از تعاملات درون‌زای اقتصاد کشور تعیین می‌شود.

از سوی دیگر، عمده تلاش‌های سیاستگذاران کلان در این راستا بوده که کارکرد نفت در اقتصاد کشور را به‌گونه‌ای تنظیم کنند که راسا قادر به تولید «ارزش‌افزوده مولد» باشد. به بیان دیگر نفت قادر نبوده که رابطه داده- ستاده را به‌نفع خودش برگزار کند.

به این ‌شکل که این داده و ستاده با خارج از بخش نفت بوده. بنابراین درآمد نفت مثل مالیاتی بوده که دولت اخذ می‌کرده است و نه به‌عینیت داده و ستاده‌ای که برای جامعه تولید شده باشد.

ساختار درهم‌تنیده «درآمدهای نفتی» و «هزینه‌های دولتی» به شکلی است که همواره شاهد افزایش تقاضای افراد و گروه‌هایی هستیم که از خدمات و هزینه‌های دولت به طور مستقیم (و غیرمستقیم) منتفع می شوند.

اما این نوع هزینه‌ها در ساخت اقتصادی، تاثیر قابل‌توجهی در بهبود و رشد ظرفیت تولیدی ندارند. از سوی دیگر عمده درآمدهای دولت از دو محل «نفت» و انواع مالیات‌ها حاصل می‌آید.

احتمالا نحوه تعامل و ارتباط ریاضی بین این دو منبع درآمدی، تابعی از میزان درآمدهای نفتی دولت است. به همین خاطر موضوع قیمت نفت در بودجه حایز اهمیت فراوانی است. در یک نگاه کلی، اگر قیمت پایه نفت در بودجه با رقم بالنسبه خوش‌بینانه‌ (بالاتری) باشد، آنگاه دولت توجیه مناسبی برای چشمداشت به آنها پیدا می‌کند.

دلیل اصلی آن‌که توسط کارشناسان وابسته به دولت در هر سال چندین آلترناتیو قیمتی ارایه می‌شود، همین است؛ اما در غایت امر، تنظیم بودجه بر اساس قیمت نازل‌تر صورت می‌گیرد. باید به این نکته توجه داشت که برآورد دقیق قیمت نفت، اساسا کار بسیار مشکلی است.

چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که قیمت‌های بالای ۱۰۰ دلار در هفت‌ماهه سال ۲۰۱۴ میلادی، به مرز متوسط ۴۹ دلار در سال ۲۰۱۵ برسد؟

از این رو یکی از رویکردهای ناظر بر تعیین قیمت نفت در سند بودجه، می‌تواند «نگاه حسابداری» به جای «نگاه اقتصادی» باشد؛ یعنی اختلاف پیرامون قیمت نفت، چه بسا در قالب تکنیک‌‌های حسابداری و مالی محاسبه شود.

oil bbudjet1

دولت در ابتدا هزینه‌های خود را محاسبه و مشخص می‌کند. این مولفه با برآورد نسبتا دقیق‌تری قابل ارایه و محاسبه است.  آنگاه درآمد‌های دولت نیز از طریق برآوردها (از محل منابع مختلف درآمدی) تعیین می‌شود. مابه‌التفاوت این میزان از طریق برآورد کل هزینه‌ها از درآمد‌های ریالی به دست می‌آید.

طرف دیگر این معادله، محاسبه میزان «مقداری» فروش نفت است. این مولفه نیز می‌تواند برآورد مشخصی داشته باشد؛ چرا که فروش سالانه نفت، از نظر حجم مقداری واجد «رقم» مشخصی است.

بنابراین در دو سوی معادله، این امکان وجود دارد که قیمت نفت هم قابل تعیین باشد. این تامین تفاوت هزینه‌ها، همان توسل به منابع خارجی است. یعنی اگر هزینه‌هایی را که می‌خواهد از منابع خارجی تامین کند بر فروش سالانه نفت تقسیم شود، آن وقت قیمت هر بشکه نفت با تقریب مناسب تعیین می‌شود.

مشخصا با افزایش هزینه‌های دولت، قاعدتا قیمت نفت نیز در سطح بالاتری تعیین می‌شود و به طور متقابل در صورت تقلیل این هزینه‌ها نیز، قیمت پایه نفت در سطح نازل‌تری قابل محاسبه است.

بدین اعتبار با افزایش تولید و صادرات نفت باید قیمت نفت در بودجه کمتر باشد. اما دو نکته راهبردی مهم در این رابطه وجود دارد؛ اول اینکه در مقاطعی که قیمت‌ها سطوح مطلوب (بالایی) دارند، اگر دولت اقدام به تعیین قیمت اندک برای نفت در بودجه کند، آنگاه احتمالا مجموعه‌ای از اهداف اقتصادی داخلی را نیز با هدف تاثیر بر متغیر‌های کلان اقتصادی نشانه‌گذاری کرده است.

در مقاطعی مانند مقطع جاری که قیمت‌ها از سطوح نازلی برخورداند، دولت آگاه است که در کوتاه‌مدت، عملا «هزینه‌های جاری دولتی» قابل کاهش نیست؛ زیرا چنین راهبردی نیاز به اصلاح ساختارها و برنامه‌ریزی‌های خرد و کلان (حداقل در میان‌مدت) دارد.

اما نکته دوم به دیدگاه سیاستگذاران مرتبط است. دولت با تقلیل قیمت نفت در سند بودجه، مستمسک مناسبی برای برداشت‌ از صندوق ارزی پیدا می‌کند. بنابراین تعیین قیمت نفت در بودجه، ارتباط معناداری با مدیریت صحیح درآمد‌های نفتی دارد.

همچنین کاهش قیمت نفت در بودجه عملا به‌مثابه روی‌آوردن به افزایش درآمد‌های مالیاتی است. افزایش مالیات‌ها، یک سیاست مالی از نوع انقباضی است که تعادل عمومی را تغییر داده و باعث کاهش درآمد ملی می‌‌شود.

لذا باید تمهیدات لازم در راستای پایش تبعات مربوطه نیز توسط سیاستگذاران مطمح نظر قرار گیرد. (مثلا برقراری تعادل‌ جدید در بازار کالا و بازار پول یا تقاضای کل و عرضه کل و تاثیر مستقیم آن بر موازنه عرضه و تقاضای نیروی کار) بنابراین با عنایت به آسیب‌پذیری کشور در اتکا به درآمدهای نفت، لازم است که تحلیل‌های موجود فارغ از هرگونه موضع‌گیری سیاسی، صرفا بر واقعیات جاری اقتصادی مبتنی باشد.

تاخت گازی رقیب ریزنقش ایران

یادداشت مورخ ۱۳  دی ماه من در روزنامه‌ی شرق که در واقع ترجمه‌ی فارسی مقاله‌ی من در سایت نچرال‌گس‌یوروپ است .

از این لینک هم می‌توان خواند:

===================

در موقعیتی که هنوز روشنفکران و متفکران ایرانی بر سر اینکه آیا نفت «نعمت» است یا «نقمت»، به مجادله مشغولند و در وضعیتی که مدل جدید قراردادهای نفتی ایران به‌مثابه «وابستگی» و «بی‌توجهی به توانمندی‌های داخلی» و «غارت و چپاول» معرفی می‌شود، رقیب ریزنقش ما یعنی قطر با تکیه بر سرمایه‌گذاری‌های خارجی و مشارکت‌های خارجی، مشغول برداشت از پارس‌جنوبی است.  

طبق برخی آمارها، در شرایط کنونی کشور قطر روزانه ۶۵٠‌ میلیون مترمکعب گاز از محل ذخایر این میدان (که در کشور قطر با عنوان «کنبد شمالی» شناخته می‌شود)، تولید دارد.  اگر میزان تولید ایران را حدود ۴٣٠‌ میلیون مترمکعب بدانیم، آنگاه نسبت سهم ایران به قطر معادل نسبت شش به ١٠ است.

اما برخی از مراجع دیگر قائل به نسبت پنج به ١٠ هستند.  اما این تمام ماجرا نیست. برنامه‌های توسعه‌ای ایران با توجه ویژه دولت، در حال اجرا هستند. به‌این‌ترتیب با بهره‌برداری از فازهای باقی‌مانده، ایران به‌تدریج به قطر نزدیک‌تر می‌شود.

در سال جاری عمده‌ این تلاش‌ها معطوف به فازهای ١۵ و ١۶ و همچنین فازهای ١٧ و ١٨ هستند. مقامات رسمی ایرانی گزارش داده‌اند در صورت تأمین منابع مالی مورد نیاز، ایران ظرف دو سال آینده، تمامی فازهای خود را به مرحله بهره‌برداری خواهد رساند که ممکن است حجم تولید ایران به مرز بالای ٧٧٠‌ میلیون مترمکعب برسد.

parsejonobi2

 از سال ١٣٩٣ تا پایان سال جاری، جمعا بالغ بر ٢٠٠‌ میلیون مترمکعب به تولید کشورمان افزوده شده است. مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران هم بیان کرده با افزایش صد ‌میلیون مترمکعبی تولید گاز از پارس‌جنوبی در سال جاری، ایران آماده سبقت از قطر شده، چراکه امسال تولید گاز از هفت فاز جدید پارس‌جنوبی آغاز می‌شود.  

برخی برآوردها نشان داده حجم گاز قابل ‌استحصال این میدان در سمت ایران حدود ١٠ تریلیون و در سمت قطر حدود ٢۴,٢ تریلیون مترمکعب است. این به آن معناست که حدود ثلث ذخایر گازی ایران و حدود صد درصد از ذخایر گازی قطر در این میدان واقع شده است.

 اما بازی در اینجا تمام نمی‌شود، چراکه با توجه به اشتراک میدان، سهم هرکدام از طرفین وابستگی زیادی به رفتار برداشت طرف مقابل دارد.  برای مثال، زمان بهره‌برداری قطر از این میدان حدود ١١ سال جلوتر از ایران بوده است. در این فاصله قطری‌ها حدود ٢١۴‌ میلیارد مترمکعب از این میدان برداشت داشته‌اند.

 بدیهی است متعاقب شروع بهره‌برداری‌های ایران، کشور قطر نیز برنامه‌های خود را با شدت و حدت بیشتری پیگیری کرده است.  طرف ایرانی در دوران برداشت خود (یعنی از سال ٢٠٠٢ تا انتهای سال ٢٠١۴ میلادی)، موفق به استخراج حدود ٧١٠‌ میلیارد مترمکعب گاز شده درحالی‌که طرف قطری در همین دوران حدود هزارو ٢۴٢ میلیارد مترمکعب برداشت صورت داده است (یعنی حدود ٧٠ درصد بیشتر).  

اگر آن بازه ١١ساله پیشتازی قطر را به این رقم اضافه کنیم، آنگاه نسبت برداشت قطر به ایران، معادل دو به یک است.

 در یک نگاه کلان، میزان کل تولید ایران در مقایسه با قطر، حدود کمتر از پنج ‌میلیارد مترمکعب در سال است؛ اما آنچه این تفاوت را جدی‌تر می‌کند، توجه به مسیرهای صادراتی و نوع محصولات برگرفته از گاز طبیعی است که قاعدتا تفاوت‌های زیادی در میزان درآمدها، مقاصد صادراتی، مشتریان و بازارهای هدف دو کشور پدید می‌آورد.  

نکته مهم آن است که از همان سال ٢٠٠٢ تاکنون، شاهد نوساناتی در میزان برداشت دو کشور هستیم. برای مثال در سال‌های دوم و سوم شروع برداشت ایران، روند پرشتابی ملاحظه شده و سهم ایران از کل برداشت، به رقم ۴٧ درصد می‌رسد. 


اما دو سال بعد از روی کارآمدن دولت نهم، یکباره سرعت قطر افزایش یافته به‌گونه‌ای که در آخرین سال دولت دهم، میزان برداشت ایران فقط در حدود ثلث از حجم برداشت از این میدان بوده است. (یعنی حدود نصف برداشت قطر).  

بعد از استقرار دولت یازدهم، این سهم بهبود یافته و به مرز بالای ٣۵ درصد ارتقا می‌یابد که درواقع نتیجه افتتاح فازهای اولویت‌ اول (فاز ١٢) و پیشرفت فازهای ١۵ و ١۶ بوده است. اما باز هم با این سهم، میزان برداشت قطر هنوز دو برابر ایران است.

اختصاصا در سال ٢٠١۴ برداشت ایران و قطر به‌ترتیب ٩۵ و ١٧٧‌ میلیارد مترمکعب برآورد شده است. البته با توجه به اینکه حدود ٩٩ درصد از تولید گاز قطر از این میدان صورت می‌گیرد، بنابراین می‌توان در محاسبات مربوطه، تمامی تولید قطر را منتسب به این میدان دانست، اما چنین نسبت دقیقی برای ایران قابل ارائه نبوده و از ۴۵ تا ۵۵ درصد متغیر است.

خبرهای رسمی، این نسبت را معادل ۵۵ درصد از گاز مصرفی کشور می‌دانند (چیزی حدود ۴٣٠ ‌میلیون مترمکعب در روز). اما حتی اگر این نسبت را هم دقیق بدانیم، باز هم به دلایل متعددی نمی‌توان آن را برای تمامی یک دوره یک‌ساله، رقم ثابتی دانست (مراجع منتقد و موافق دولت، هرکدام نرخ‌های غیرواقعی و دور از تصوری ارائه کرده‌اند).

اکنون در پایان سال ٢٠١۵ پیش‌بینی‌ها حاکی است سهم ایران حداقل ٣٠‌ میلیارد مترمکعب افزایش یافته و به سطح ١٢۵‌میلیارد مترمکعب برسد. اکنون با راه‌اندازی بقیه‌ فازها (ازجمله فازهای اولویت دوم و تکمیل نهایی فازهای اولویت اول و همچنین آغاز بهره‌برداری بقیه فازها)، احتمالا افزایشی معادل ۴٠‌میلیاردی حاصل خواهد شد که در این صورت به فرض عدم تغییر در برداشت قطر، شاهد تساوی تقریبی در آمارهای برداشت بین دو کشور خواهیم بود.

مؤسسه «انی» ایتالیا هم به تازگی با انتشار گزارشی با اشاره به رشد حدود هفت‌درصدی تولید گاز ایران در سال ۲۰۱۴ میلادی، اعلام کرده است: ایران با پیشی‌گرفتن از قطر، به سومین تولیدکننده گاز جهان پس از آمریکا و روسیه تبدیل شده است. 


در شرایط کنونی و با درنظرگرفتن امیدواری‌های جدی در رفع تحریم‌ها، عملا وزارت نفت نیازمند همراهی همه دستگاه‌های اجرائی و تقنینی برای تأمین مالی پروژه‌های پارس‌جنوبی است.

برخی آمارهای این متن از مقاله «سود سرشار قطر نسبت به ایران در پارس‌‌جنوبی» نوشته صادق روزبهی، منتشره در روزنامه «شرق» مورخ سوم تیر ١٣٩۴ اخذ شده است. 


منبع: natural gas Europe

Iran, Qatar in Competition Over World’s Biggest Gas Field

مقاله‌ی من به زبان انگلیسی در نشریه‌ی معتبر   natural gas europe را در این لینک بخوانید …

موضوع به  مقایسه‌ی برداشت ایران و قطر از  منابع میدان گازی پارس جنوبی مرتبط است.

==================

In a situation where Iranian elites and experts are quarrelling over whether oil is a “blessing” or “curse”, and under the circumstances that the new Iranian oil contract model is translated as “dependence”, “inattention to domestic capabilities”, and “plunder”, our tiny neighbor Qatar is busy extracting gas from the joint South Pars gas field relying on foreign investment and expertise.

Based on statistics, Qatar is producing 650 million cubic meters of gas per day from its section of the field, which is called the North Dome in Qatar and South Pars in Iran.

Iran is producing 430 million cubic meters of gas from the field, meaning a 6 to 10 share compared to Qatar. Some resources say the share is 5 to 10.

But, this is not the whole story. Iran’s developmental plans are being implemented under the government’s special attention. Therefore, Iran will be gradually getting closer to Qatar once the remaining phases of the South Pars are inaugurated.

In the current year, the focus is on phases 15-16 and 17-18. Iranian officials have said that all the phases will come on stream over the next two years provided that required financial resources are met. This issue may raise Iran’s production to 770 million cubic meters per day.

Since March 2014, Iran has increased its gas output by 200 million cubic meters per day. The managing director of the National Iranian Oil Company has said that by boosting 100 million cubic meters per day of gas in the current year, Iran is ready to outpace Qatar, because seven phases of the South Pars will come on stream this year.

Some statistics indicate that the volume of recoverable gas in Iran’s and Qatar’s sides is 10 trillion cubic meters and 24.2 trillion cubic meters, respectively. This issue shows that some one third of Iran’s gas reserves and about one hundred percent of Qatar’s reserves are located in this field.

This should be noted that Qatar started producing gas from the field 11 years prior to Iran and took some 214 billion cubic meters of gas during the period until 2002.

In response to Iran, Qatar has also launched its own plans to speed up and boost production.

From 2002 to 2014, Iran extracted some 710 billion cubic meters of gas, while Qatar extracted 70 percent more than Iran, equaling 1242 billion cubic meters.

If that 11-year period is added, the Qatar to Iran production ratio will be 2 to 1.

Export

Production

Gas reserve

LNG

BCM/y

Pipeline

BCM/y

BCM/y

Share of world’s total

TCM

Share of world’s total

Iran

۰

۹٫۶

۱۷۲٫۶

۵%

۳۴٫۰

۱۸٫۲%

Qatar

۱۰۳٫۴

۲۰٫۱

۱۷۷٫۲

۵٫۱%

۲۴٫۵

۱۳٫۱%

*Iran and Qatar gas reserves, productions, and exports – Source: BP year 2014

In general, Iran’s annual production is about 5 billion cubic meters less than Qatar’s. But, the routes for exports and the types of products lead to a notable difference in incomes, export destinations, customers, and target markets.

It should be noted that since 2002, we have been witnessing fluctuations in extraction of gas by the two countries. For example, in the second and third years of production, a speedy trend was seen by Iran, so that its share of production was 47 percent.

But, Qatar increased production from the field in 2007 to the extent that Iran’s production from the field in 2012 was just one third of Qatar’s production.

Since 2013, Iran’s share of production rose to 35 percent which was a result of inaugurating phase 12 and developing phases 15 and 16. However, Qatar’s share is still double of Iran’s share. In 2014, Iran and Qatar extracted 95 billion cubic meters and 177 billion cubic meters of gas, respectively.

Some 99 percent of Qatar’s gas production is related to this gas field and Iran’s share is 45-55 percent. Official statistics put the figure at 55 percent (some 430 million cubic meters per day), although this cannot be considered as a fixed sum for a year due to some reasons.

It is predicted that Iran’s share to increase by at least 30 billion cubic meters in 2015, reaching 125 billion cubic meters.

Once the remaining phases comes on-stream, the output will increase by 40 billion cubic meters. Provided that Qatar’s extraction remains unchanged, the two countries’ output will become nearly equal.

Italy’s ENI has recently reported that Iran’s gas production rose by seven percent in 2014, outpacing Qatar, and became the world’s third gas producers next to the U.S. and Russia.

Under the current conditions and with the hope for a lifting of sanctions, the Oil Ministry needs support of all the executive and legal bodies to finance the South Pars gas field projects.

Pooya Nematollahi, Iranian expert on energy issues

  • Some statistics, mentioned in article were cited on energy expert Sadegh Roozbehi’s article, published on Daily Shargh.