نگاهی به تاثیر دیپلماسی در نشست الجزایر

یادداشت امروز من در روزنامه‌ی اعتماد به موضوع دیپلماسی در اجلاس اخیر نفتی اشاره دارد:

==================

چند ماه قبل در اجلاس ١۶٩ اوپک تصمیم مشخصی برای میزان سهمیه اعضا اتخاذ نشد. بیژن زنگنه در اجلاس قبلی اوپک گفته بود که «وحدت بسیار خوبی» در میان اعضای اوپک وجود داشته و هیچگونه نشانه مقاومتی در میان اعضا برای «اقدام علیه یکدیگر» یا «بی‌ثبات کردن بازار» مشاهده نشده است.

زنگنه در ادامه تلویحا مصداق خود از «بی‌ثبات‌کردن بازار» را همانا «افزایش سطح تولید» در بین اعضا می‌داند و اظهار می‌دارد که هیچ نشانه‌ای دال بر تحقق بی‌ثباتی مشاهده نکرده است.

این اظهارات زنگنه در بازار نفت نیز انعکاس بیرونی داشت که باید آن را در حاکم شدن نسبی رفتار تعاملی میان اعضای اوپک در نشست قبلی دانست؛ چرا که اعضای اوپک در اجلاس دوحه کم‌و‌بیش نتوانسته بودند بر سر طرح فریز نفتی به توافق برسند. به باور ناظران، همان نشست بوده که بسترساز شرایط کنونی بوده است (در قالب عدم تمایل به افزایش تولید).

در بازار نفت و تعامل با سازمان‌هایی مانند اوپک نیز، عملا «سیاست‌ها» بر مبنای واکنش طیف بزرگی از متغیرها، تعیین و تنظیم می‌شوند. به بیان دیگر، گستره‌ای از «واقعیت‌ها» وجود دارد که به طور مرتب دچار نوسان‌ می‌شوند.

به طور کلی سیاستگذاری عبارت است از مجموعه اصول و اهدافی که هر سازمان یا هر دولت در رابطه با سازمان‌ها و دول دیگر در نظر می‌گیرد. برای «اجرایی‌سازی» این اهداف، نیاز به «دیپلماسی» است. به بیان دیگر «سیاستگذاری» از جنس «هدف» بوده و متقابلا «دیپلماسی» از جنس «ابزار» است.

به عنوان نمونه اکنون عربستان به خوبی می‌داند که تقابل در درون اوپک، نتیجه‌ای جز شکست تمامی اعضا ندارد. تداوم قیمت‌های نزولی باعث شده که عربستان و سایر همراهان این کشور در نهایت تن به پذیرش واقعیت‌های موجود (بازگشت ایران به بازار و همراهی برای کسب سهم بازار) بدهند.

این پیامی است که عربستان از طریق واسطه‌های متعدد به گوش مقامات ایرانی رسانید. واکنش بازار هم به این پیام، حاکی از استقبال بود (هرچند اندک) اما همین همگرایی‌هاست که می‌تواند حاکی از پرهیز از تنش‌های سیاسی و پذیرش واقعیت‌های اقتصادی باشد.

در عین حال نباید نگاه کاملا خوشبینانه داشت. نشست اوپک و توافق اعضا برای بازیافت قیمت‌ها الزاما به معنای قبول‌کردن فریز نفتی نخواهد بود. زنگنه نیز در هنگام عزیمت به الجزایر، به همین نکته اشاره کرده و می‌گوید انتظارها از این اجلاس باید در حد «نشست مشورتی» باشد.

به هر حال شکی نیست که ایران به سیاست بازگشت مقتدرانه به بازار نفت ادامه داده و به طور نسبی در حال بازپس‌گیری جایگاه در بازار جهانی نفت است. حسب آمارهای رسمی، میانگین صادرات روزانه نفت خام ایران پس از اجرایی شدن برجام نسبت به میانگین ۲٫۵ ساله اول دولت یازدهم نزدیک به ١٠٠ درصد افزایش داشته است.

همچنین در مقایسه با میزان صادرات پس از وضع تحریم‌ها در دولت دهم، میانگین کنونی صادرات رشد ٢٧٠ درصدی داشته است. ضمن آنکه میانگین قیمت انواع نفت خام‌های صادراتی ایران در مقایسه با سال اول دولت یازدهم، به ترتیب برای سال‌های دوم و سوم حدود ٣٨ درصد و ۶۵ درصد کاهش یافته است. با توجه به توافق با مجامع بین‌المللی و برداشته شدن محدودیت‌ها و تحریم‌های صادرات نفت خام ایران، میزان صادرات کنونی نفت خام کشور نسبت به سال ١٣٩٢ (سال شروع تصدیگری دولت یازدهم) به بیش از دو برابر افزایش یافته و با وجود کاهش ٧٠ درصدی قیمت‌ها، افزایش حجم کنونی صادرات، ۵٠ درصد از کاهش قیمت‌های نفت خام‌های صادراتی را جبران کرده است.

این «افزایش» نه تنها تاثیر منفی بر بازار نداشته است بلکه به خوبی جذب بازار شده است. دیپلماسی‌ معمولا امری از جنس کوتاه‌مدت نیست. برای مثال از نیمه سال ١٣٩٣ که افت قیمت نفت مشاهده شد، هرچند اقداماتی از سوی ایران (و همچنین سایر کشورها) در راستای تقابل با روند کاهنده قیمت‌ها در دستور کار قرار گرفت، اما نگاه تحلیلی عمیق آشکار ساخت که عملا مجموعه‌ای از عوامل بنیادین و غیربنیادین دست به دست هم داده تا چنین واقعه‌ای را رقم بزند. عواملی که هرکدام از حیث «جنس»، «تاثیر»، «جهت‌دهی» و «راهکارهای مقابله»، تفاوت‌های زیادی با هم دارند.

اکنون با توجه به جمیع جهات، می‌توان حکم داد که برنده این دیپلماسی، ایران است. واقع امر آن است که یک دیپلماسی موفق، الزاما همواره نباید منافع یک کشور را به طور تمام و کمال تامین کرده و منافع سایرین را ضایع و پایمال کند. افزایش تولید ایران و فرصت‌های مناسب برای جذب سرمایه‌های خارجی نیز مزید بر علت است.

پدیده «بحران قیمتی» و بالطبع «کاهش درآمدهای نفتی و عمومی» برای همه کشورهای عضو (منجمله ایران) هم موضوعیت داشته است؛ اما چگونه است که کشور ما موفق به رسیدن به سطوح بالای تولید و صادرات شده و کشورهای دیگر به چنین سطحی از موفقیت نایل نیامده‌اند.

جواب در همین کلمه است: دیپلماسی انرژی. در واقع «همکاری انرژی» و نه «رقابت انرژی»؛ این یعنی دیپلماسی انرژی.

سوت پایان هجمه‌های نفتی

این یادداشت در روزنامه‌ی شرق و به مناسبت ابلاغیه‌ی مدل جدید قراردادهای نفتی از سوی مجلس نوشته شده است.

=============

خبر کوتاهی بود؛ «سخنگوی کمیسیون انرژی از ابلاغ الگوی قراردادهای جدید نفتی از سوی رئیس مجلس شورای اسلامی به دولت خبر داد». این را باید پایانی بر تمام جریان‌سازی‌های دستگاه‌های رسانه‌ای منتقد دولت دانست. برخلاف آشفته‌بازار اظهارنظر درباره موضوع قراردادهای نفتی، آنچه در اغلب رسانه‌ها از مواضع قاطبه نمایندگان مجلس منتشر می‌شد، کاملا خوشبینانه و حاکی از وجود اراده دربین نمایندگان مردم در راستای همراهی با اجرای قراردادهای نفتی است.

این در حالی است که ماه‌ها، برخی از جریانات منتقد نسبت به این همراهی «هشدار» داده بودند و هرگونه همراهی بهارستانی‌ها با دولت را به مصداق اختفا و سیاسی‌کاری و خیانت تلقی می‌کردند.

توفیق اول وزارت نفت در همین‌جا عیان شد؛ آنجا که نمایندگان مردم به‌خوبی تشخیص دادند که بیش از هر چیز دیگر باید به «منافع ملی» دغدغه‌مندی داشت. بدیهی است در نگاه اول این موضوع می‌تواند دست‌مایه‌‌ای برای منتقدان وزارت نفت فراهم کند.

اما واقعیت آن است که تمامی تحرکات در نقد این مدل قراردادی، هیچ‌گاه موفق به همراهی بدنه کارشناسی دانشگاهی و صنعتی با خود نشد. چراکه از همان ابتدا چندین نماینده از مجلس قبلی عمده انتقادها را مطرح می‌کردند و ناکامی آنها در دوره دهم انتخابات حاکی از بی‌علاقگی عموم به مواضع آنها بود.

حتی یکی از نمایندگان قبلی مجلس که اینک در کسوت گرداننده‌ یک «سمن» و در لباس «نماینده‌ جمعی از منتقدان» به انتقادها از قراردادهای نفتی مشغول است، مشعل‌دار این جریانات بود.

در محافل دانشگاهی نیز صرفا تعداد محدودی از استادان دانشگاهی (به تعداد کمتر از انگشتان یک دست) مخالفت‌های تندی با این مدل قراردادی کردند. معدود نمایندگان مخالف نیز از تمامی ابزارها و امکانات و تریبون‌های خود استفاده کردند، اما در نهایت ناموفق بودند.

اوج این تحرک را باید در یک برنامه تلویزیونی دانست؛ آنجا که این رسانه درباره قانونی که تمام مراحل تأیید رسمی را طی کرده و از سوی بالاترین نهاد قانون‌گذاری کشور برای اجرا ابلاغ شده؛ دوباره «بازی موافق و مخالف» راه انداخت.

این اقدام را باید با شائبه حرکت برخلاف مسیر قانون تحلیل کرد. در تمام دورانی که مدل جدید قراردادها زیر سنگین‌ترین حملات انتقادی قرار داشت، جریان منتقد با وجود دراختیارداشتن فضاهای تأثیرگذار رسانه‌ای بارها به دام تکرار افتادند و همواره چند جنبه معدود را برجسته‌ می‌کردند. اما بااین‌حال و با وجود بهره‌مندی از این امکانات رسانه‌ای، هیچ‌گونه ارتباط تشکیلاتی بین منتقدان این قراردادها برقرار نشد و این گروه بیشتر در محافل خودی به تکرار مواضع گذشته می‌پرداختند.

این تفکر متصلب ذیل کلیدواژه‌هایی مانند «غارت منافع ملی»، «استیلای بیگانگان»، «مالکیت مدت‌دار» و اخیرا هم «صهیونیستی‌بودن قراردادها» سعی در جلب توجه بدنه‌ کارشناسی داشت که البته این راهبرد هم به نتیجه‌ای نرسید؛ چراکه مخاطب آگاه با درک مقتضیات امروز صنعت نفت می‌تواند به درک مناسبی از ضرورت‌های اجرائی‌سازی مدل‌ جدید قراردادهای نفتی برسد.

عنادها تا آنجا بود که برخی از منتقدان حتی از «اصلاح‌ناپذیری» مدل فوق سخن گفته و بدون آنکه آلترناتیو مشخصی ارائه کنند، صرفا به تکرار و تأکید بر مواضع قبلی خود مشغول بودند.

منتقدان در اقدام بعدی خود سعی کردند پای دستگاه‌های نظارتی را به میان آورند و با بزرگ‌نمایی ایرادات محتمل، اساس و ارکان مدل جدید را متزلزل نشان دهند. اما مسئولان این دستگاه‌ها با هوشمندی خاص خود، صرفا بر اجرای موازین قانونی و نظارتی تأکید داشتند. این بزرگ‌نمایی البته به‌هیچ‌روی تأثیری در رویکردهای قانونی این دستگاه‌ها نداشت و اکنون با تصویب آن می‌توان قضاوت دقیق‌تری در رعایت مصادیق قانونی و ملاحظات ملی در تدوین این قراردادها داشت.

در هر حال اعمال اصلاحیه‌های متعدد را می‌توان دلیلی بر این دانست که وزارت نفت اهتمام جدی بر رویکرد تعاملی و اخذ نظرات کارشناسی از تمامی گروه‌های دخیل دارد. از ابتدا هم وزارت نفت ادعایی دال بر خلل‌ناپذیری این مدل قراردادی نداشت و تغییرات بعدی نیز حاصل زحمات و دیدگاه‌های ارزشمند منتقدان دلسوز است که در تمام این دوران، دوش‌به‌دوش وزارت نفت در غنای مدل جدید کوشیدند. در هر حال بدیهی است که ممکن است باز هم جای اصلاحات بعدی وجود داشته باشد اما باید پذیرفت در شرایط کنونی (که مصادف با کاهش قیمت‌های نفت و تداوم اجرای پرداخت یارانه‌های نقدی است)، عملا بیش از هر زمان دیگری نیاز به سرمایه‌گذاری در صنعت نفت وجود دارد.

از سوی دیگر جذب سرمایه‌گذاران خارجی در مقاطع بعد از چند دوره تحریم طاقت‌فرسا، مقارن با اوضاع برقراری حالات «عدم اطمینان» است. به نظر می‌رسد آنچه مورد تأکید مشترک دولت و مجلس است؛ همانا ایجاد رونق در کشور است.

ذکر این نکته لازم است که درحال‌حاضر در بازارهای نفتی نسبت به کشورهای همسایه و دنیا عقب‌ماندگی‌هایی وجود دارد و باید شرایطی به وجود آید که با حفظ امنیت ملی، منافع کشور تأمین شود. به هر تقدیر شکی نیست که ایجاد گشایشی در این حوزه و «مقابله با برداشت بیشتر رقبای ما در میادین مشترک» یکی از اولویت‌های اساسی وزارت نفت و کشور است.

اکنون تحت هر معیار اقتصادی، سیاسی، بین‌المللی و صنعتی، این تعلل‌ها هرگز به سود منافع ملی نیست؛ کمااینکه برخی به‌عمد قصد دارند سایه حاشیه را به متن بکشانند (و در برخی مواقع هم در این مورد موفق بوده‌اند). به هر تقدیر هیچ چیزی جز صنعت نفت و منافع ملی واجد اصالت نیست. از منظر توسعه‌ای، قائل‌شدن اصالت ذاتی برای قراردادها، نتیجه‌ای جز این نخواهد داشت که جزئیات قرارداد عملا تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت.

شایسته است در مقطع کنونی تمامی پتانسیل کشور؛ ضمن تمکین به قانون، دغدغه منافع ملی را پاس بدارند. 

نگاهی به نمایش «سعادت لرزان مردمان تیره‌روز» به کارگردانی مریم بابایی

نقدی است که بر این نمایش نوشتم و در هنرآنلاین منتشر شد.

=============

saadat1

بافت اجتماعی ایران در ادوار مختلف، تنیدگی‌های زیادی با ساخت اقتصادی کشور داشته و این دو پدیده عملاً تاثیرات زیادی بر یکدیگر داشته‌اند؛ به گونه‌ای که برای توصیف مقطعی از وضع اقتصادی کشور از عبارت “زاغه‌نشینی” استفاده کرده و عبارت “زاغه‌نشینان” ناظر بر طیفی از مردم با مؤلفه‌های خاص اقتصادی و اجتماعی بوده است (در کلان‌شهرها به این پدیده تحت عنوان “حلبی‌آبادها” اشاره می‌شده است).

تصاویر ارائه‌‌شده از این پدیده عموماً حاکی از ترکیب رقت‌انگیزی از چرک و فقر و آلودگی است. این‌چنین دستمایه‌ای بیشتر در عرصه‌های مستندنگاری نظیر عکاسی، فیلم مستند، مطالعات اجتماعی و حتی جرم‌شناسانه مورد استفاده قرار داشته اما در عرصه‌ نمایش بنا بر دلایل خاص و مشخص کمتر به عنوان دستمایه به کار رفته است.

آنچه مهم است این که نمایش “سعادت لرزان مردمان تیره‌روز” هرگز از این پدیده به مصداق “دستمایه” بهره نگرفته و اساساً چنین قصدی هم ندارد. بلکه بیشتر درصدد است تا از این موضوع در قالب بستر زمانی در راستای پیشبرد روایت استفاده شود.

آفرینش در ساحت هنر همواره با قضاوت‌ها و سوءتفاهم‌هایی مواجه بوده است. آیا “هنر” صرفاً ابزاری برای طرح دغدغه‌های اجتماعی (و بالطبع موتور پیشران برای اصلاح آن) است؟ به نظر می‌رسد به زعم برخی روشنفکران و حتی مصلحان اجتماعی، پاسخ مثبت است! حتی برخی معتقدند که هنر باید نگاه اعتراض‌آمیز خود را بر پیکره‌ جامعه بیندازد و یا حداقل این که طرح آن‌ها را در دستور کار خود داشته باشد.

بدین ترتیب آیا تئاتر و عوامل آن را باید یک مصلح احتماعی تلقی کرد؟ باب بحث در این مورد همچنان مفتوح است و پرداختن به آن مجال دیگری را می‌طلبد؛ اما نکته‌ مهم آن است که کارگردان “سعادت لرزان…” به هیچ روی قصد بزرگ‌نمایی جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی آن قشر را ندارد. کارگردان همچنین به خوبی حد خود را رعایت کرده و سعی نمی‌کند در کسوت یک جامعه‌شناس یا جرم‌شناس یا اقتصاددان ظاهر گردد. اتفاقاً کارگردان در بیان مقصود خود کاملاً عیان و گشاده‌دست است. المان‌ها و عناصر درونی منزل حلبی‌آبادی به طور معروف و متعارف به‌کار گرفته شده و هیچ نشانه‌ای حاکی از بزرگ‌نمایی جنبه‌های فلاکت آدم‌ها، مشاهده نمی‌گردد. این را باید تمهیدی مطلوب از سوی کارگردان محسوب کرد که بدین‌واسطه نمایش را از ورطه‌ غلطیدن به دام سیاه‌نمایی و شعارزدگی دور کرده است.

اما این بدان معنا نیست که کارگردان از کاربست نشانه‌ها غافل مانده است؛ بلکه به طور مشخص پیام خود را (که در واقع ترکیبی از نشانه‌هاست که از طریق تعامل دوسویه با ارتباط‌گیر، خلق معنا می‌کند)، به مخاطب انتقال داده است. صدای گریه‌ کش‌دار کودک در آخرین لحظه‌ نمایش را باید اوج این ترفند کارگردان دانست.

در کنار همه‌ این‌ها، کارگردان به طور مشهودی دغدغه‌ مضمون دارد به همین خاطر چینش صحنه و آکسسوار در خلاصه‌ترین شکل خود قرار می‌گیرد اما به مضمون لطمه‌ای وارد نمی‌کند چرا که کارگردان بیشتر سعی خود را معطوف به شخصیت‌پردازی کرده، امری که در نهایت جنبه‌های متفاوتی از تعاملات فکری و درگیری‌های ذهنی در بین کاراکترها را عیان می‌سازد.

داستان در یک اتاق در یک حلبی‌آباد می‌گذرد. پدر و مادری با پنج فرزند که هرکدام در آستانه‌ فروپاشی هستند.

نصرالله، پسر خانواده، بعد از ۶ ماه غیبت به خانه برمی‌گردد و معشوقه‌اش را در کابین عقد یک افغانی می‌یابد. اما او در بدو ورود به خانه، بیش از آنکه از احوال خانواده جویا شود، نگران سگ خود است که به دست ماموران شهرداری کشته شده است. او می‌گوید کاری در جایی پیدا کرده اما حتی سیگار مصرفی خود را از مادرش می‌گیرد.

روح‌انگیز دختر بزرگ خانواده از خانه‌ خود بیرون رانده شده و با کودکی در بغل و فرزندی در شکم به منزل پدرش مراجعه می‌کند که چندان پذیرای او نیستند. او برای دردهای خود تریاک می‌خورد و روحیه‌ای عصیانگر دارد و خانواده را در سرنوشت شوم خود مقصر می‌داند. او ساده‌لوحی به تمام معناست و بعد از واخوردگی‌های فراوان، اکنون بازگشته تا رویای هرآنچه در سر داشته، عملی کند. این که کار کند و خرج خود و خانواده‌ را تامین کند.

saadat2

غلام (معروف به “کله”) علیل است و معلولیت ذهنی و جسمی دارد. علیرضا (تنها فرزندی که در نمایش حضور ندارد)، مجرمی فراری است.

پدر خانواده با کهن‌‌الگوی پدر مقتدر، سنتی، مذهبی و اصطلاحا “دست بزن” معرفی می‌شود. مادر خانواده نیز مادری سنتی، مهربان، غم‌خوار، نگران و شریک سرنوشت همه‌ بدبختی‌ها و مصیبت‌های اعضای خانواده است.

در این میان حمیرا؛ دختر کوچک خانواده؛ کاراکتر متمایزی دارد. در معنای متعارف آن قشر و در آن مقطع زمانی، می‌توان ادامه‌ تحصیل تا مقطع دبیرستان را به نوعی معادل “تحصیل‌کرده” و “مدرن” تلقی کرد. این کاراکتر نسبت به پدیده‌های پیرامونی خود درک مناسب‌تر و معقول‌تری دارد.

ماجرا با ورود نصرالله بعد از یک غیبت چندماهه آغاز می‌ود. ماشین سیاه‌زنگی توجه اعضای خانواده را به خود جلب کرده، اما هیچ ایده‌ای در مورد این ماشین ندارند. همزمان، شب عقدکنان معشوقه‌ قبلی نصرالله است. گره داستان در همین دو پدیده است. اما کارگردان تمام تلاش خود را می‌کند تا این سرنخ‌ها را از دست مخاطب بیرون بیاورد. اتفاقات آن شب به طرز مشکوکی با یکدیگر پیوند می‌خورد تا در فراز آخر نمایش، حلقه‌ ارتباطی بین آن‌ها افشا می‌شود.

چنانکه ذکر شد کارگردان به هیچ وجه قصد ندارد (و اساساً چنین وظیفه‌ای هم ندارد) که یک‌تنه به جنگ همه‌ کاستی‌ها رفته و برای تمامی حوزه‌ زیست انسان‌ها نسخه صادر کند. برداشت درست از متن نیز در همین‌جا شکل می‌گیرد. نویسنده به درستی با تعریف موقعیت‌های مختلف و قراردادن کاراکترها در آن موقعیت‌ها، آن‌ها را وادار می‌سازد که برای ادامه‌ مسیر تصمیم بگیرند.

نکته‌ اصلی در اینجاست که آدم‌های نمایش در چارچوب‌های گنگ و کوتاه و لرزان و کم‌عمق ذهن خود به دام افتاده‌اند و هیچ برنامه‌ یا نقشه‌ای برای ادامه‌ راه ندارند. کاراکترها در روابط محیطی و پیرامونی خود، ناموفق و زخم‌خورده هستند و لذا امکان پذیرش تعهد جدید را ندارند.

روح‌انگیز حاضر به قبول هر خفتی است تا به تعهد خود (یعنی ادامه‌ زندگی با شوهرش) بازنگردد. پدر در تنگنای روحی و اقتصادی خود، از خدا درخواست اتمام تعهد خود (یعنی مرگ و جدا شدن از تعهد اداره‌ خانواده) را دارد. نصرالله نیز در آشفتگی مالی و هویتی خود، به حدود تعهدات دیگران تعرض کرده و حتی دست به مبادله‌ وحشتناکی بر سر سرنوشت یکی دیگر از اعضای خانواده می‌زند.

در مجموع نمایش “سعادت لرزان …” را باید نمونه‌ای از یک اثر کاملاً بومی و متعارف و قابل‌باور تلقی کرد. هرچند کاستی‌هایی هم متوجه آن است که عمدتاً به حوزه‌ اجرا و کارگردانی برمی‌گردد. مثلاً بازیگر نقش غلام که معلولیت جسمی و ذهنی دارد، اما به یک‌باره در بخش‌هایی از حضور خود اظهاراتی کاملاً عاقلانه‌تر از بقیه بر زبان می‌آورد. همچنین یکنواختی لازم در اجرای حرکتی کاراکتر فوق در بخش‌هایی از دست می‌رود.

در پایان ذکر این نکته لازم است که مضمون کلی این نمایش را شاید بتوان مصداقی از راهبردهای کلان اجتماعی در نظام مقدس جمهوری اسلامی تلقی کرد. یکی از گمشده‌های احتماعی ایرانیان واقعا “شادی” است. جامعه‌ سالم، یک جامعه‌ “شاد” و “شاداب” است. به بیان دیگر “شادی” یکی از ارکان سلامت روح و روان فردی و اجتماعی کشور است.

اما “شادی” این نمایش، فرزند روح‌انگیز است. از بین اعضای خانواده فقط “کله” و “حمیرا” هستند که “شادی” را می‌بینند. روح‌انگیز او را با شدیدترین الفاظ از خود می‌راند و به او توجهی ندارد. نصرالله و حتی مادر نیز او را نمی‌بینند. پدر نیز در اولین مواجهه با شادی، از “لاغری” او یاد می‌کند. در آخرین لحظات نیز، فقط “شادی” است که در سیاهی صحنه، به حال خود رها شده و به طرز فجیعی گریه می‌کند. این مورد را باید نمونه‌ای از استفاده‌ همزمان از ابزار سمبولوژیک در راستای نیل به سمبولیزم هنری دانست.

اکنون نویسنده و کارگردان در پایان نمایش، مخاطب را با یک پرسش مهم روبه‌رو می‌سازند. آیا حرکت جوهری جبر از “اجتماع” به سمت “زندگی شخصی” افراد، همواره مقارن سرنوشت محتوم و تقدیر گریزناپذیر آنان است؟ آیا این محتومیت (به فرض وجود) می‌تواند کارکرد نمادینی از عدم قبول مسئولیت افراد باشد؟ این سوالی است که گریبان مخاطب جدی را تا مدت‌ها رها نخواهد کرد.