خبر جدید

همین الان باخبر شدم که مزدک‌علی نظری با قید وثیقه آزاد شده است.

یادداشت من در مورد مزدک: برای مزدک نظری

یادداشت آقای امید توشه: زندانی‌شدن هم «خودی» و «غیرخودی» دارد.

نقدی بر گزارش خبرگزاری فارس در مورد سرمایه‌گذاری خارجی در صنعت نفت

یادداشت امروز روزنامه‌ی جهان صنعت در مورد این گزارش خبرگزاری فارس است.

بنا به دلایلی، روزنامه ی جهان صنعت مایل به ذکر نام خبرگزاری فارس نبود. به همین دلیل با هماهنگی خودم، متن یادداشت تا حدودی تعدیل شد.

اما متن بدون سانسور یادداشت را در ادامه ببینید:

—————————

در شماره‌ی چهارشنبه مورخ ۱۴ بهمن ماه ۱۳۸۸ مطلبی در همین صفحه با عنوان «افت شدید جذب سرمایه خارجی‌« منتشر شد که اقتباسی از خبرگزاری محترم فارس بود.


این خبرگزاری با بررسی حجم سرمایه‌گذاری صورت گرفته در بخش نفت و گاز کشور طی چهار سال نخست برنامه چهارم توسعه به این نتیجه رسیده بود که  جذب سرمایه‌گذاری‌ها از منابع خارجی در قیاس با سال پایه دچار کاهش شده است.


در گزارش موصوف، میزان سرمایه‌گذاری‌های به عمل آمده در بخش نفت کشور طی دوره‌ی مورد بررسی هم ذکر شده بود که بیشتر قالب یک گزارش آماری داشت.

در پایان  و براساس همین گزارش، مجموع سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در بخش نفتی کشور طی چهار سال اول برنامه چهارم توسعه ۱۲۷ میلیارد و ۳۲۰ میلیون دلار اعلام شده است.


اما چه تحلیلی بر این گزارش می‌توان ارائه کرد؟


برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید هدف مرجع تهیه‌کننده‌ی گزارش را به دقت شناسایی کرد. خبرگزاری محترم فارس ظاهراً در پی آن بوده که ناتوانایی‌های کشور را در امر گریز از سرمایه‌گذاری خارجی توجیه کرده و چنین بنماید که حتی بدون نیاز به سرمایه‌گذاری خارجی هم می‌توان این صنعت سترگ و بزرگ را اداره کرد!


این چنین دیدگاهی به‌هیچ روی با واقعیات جهانی و اقتصادی بنگاه‌های بزرگ همخوانی ندارد.


اگر برنامه‌های اساسی بخش نفت کشور را  تلاش در راستای افزایش ظرفیت تولید نفت‌خام با هدف حضور جدی‌تر در عرصه‌ها و بازارهای جهانی و بهره‌مندی کشور از مزایای درآمدهای نفتی و   توجه به الزمات تولید صیانتی و هدف‌مند و استفاده از فن‌آوری‌های نوین در تولید از مخازن و حوزه‌های نفتی با هدف حفظ ذخایر برای دوره‌های بعدی بهره‌برداری و   تدوین برنامه‌ی مدون و شفاف در مورد استخراج و بهره‌برداری از ذخایر گازی کشور و تعریف برنامه‌های معنادار در مورد چگونگی مصارف داخلی گاز (از نقطه‌نظر مصرف بخش‌های اقتصادی و خانگی و تجاری و صنعتی؛ خام‌فروشی؛ تزریق به مخازن؛ خوراک‌دهی به صنایع پایین‌دستی؛ تولید فرآورده از گاز و …) بدانیم، آن‌گاه بدیهی خواهد بود که ایجاد و تمهید شرایط لازم در راستای ایجاد جذابیت‌های سرمایه‌گذاری برای ورود سرمایه‌های خارجی؛ با هدف توسعه‌ی حوزه‌های نفتی و گازی؛ از طریق کاهش ریسک سرمایه‌گذاری به عنوان یکی از اساسی‌ترین راهبردهای استراتژیک در صنعت نفت خواهد بود.


نگاهی به آمار ذیل بیندازیم:


۱- سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری عربستان در صنعت نفت و گاز این کشور
۲- سرمایه گذاری ۷۰ میلیارد دلاری قطر در پارس جنوبی

منطق اقتصادی حکم می‌کند که کشورهای در حال توسعه‌ای نظیر کشور عزیز خودمان، منابع مالی داخلی خود را برای امور دیگری به مصرف رسانده و در عوض با ایجاد رغبت برای سرمایه‌گذاران خارجی و تمایل آن‌ها به انعقاد قراردهای نفتی، از منابع مالی خارجی برای توسعه‌ی این صنعت بهره بجوید؛ گو آن که منابع داخلی هم تا حدود زیادی متکی به همین درآمدهای نفتی هستد و لاجرم به به‌خطر افتادن استمرار و افزایش تولید نفت، آن درامدها نیز در مخاطره‌ی کاهش شدید قرار خواهند گرفت.


اما بعد بسیار مهم دیگر گزارش خبرگزاری محترم فارس، توجه به جنبه‌ی آماری آن است.


متاسفانه باید به این نکته اذعان کرد که آمارهای رسمی در حوزه‌ی نفت از دو نقطه دچار ضعف هستند.


اول از بابت تناقض‌هایی که میان آن‌ها وجود دارد
دوم بابت تعدد مراجع ارائه‌کنده‌ی آن آمار.

برای مثال وزیر اسبق نفت اوایل امسال اعلام کرده بودند که تا افق ۱۴۰۳ باید حدود ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در صنعت نفت محقق شود که سهم برنامه چهارم حدود ۱۲۱ میلیارد دلار بوده است

، حال آنکه گزارش معاونت هیدروکربوری وزارت نفت، سهم سه ساله اول برنامه چهارم را حدود ۴۶ میلیارد دلار دانسته است (به تفاوت اعداد دقت کنید).

حال چگونه ممکن است که در عرض یک سال به تنهایی بیش دو برابر سه سال قبل از آن باشد.

این در حالی است که پایگاه اطلاع‌رسانی دولت اعلام کرده که در دوره‌ی  چهار‌ساله‌ی ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷، میزان سرمایه‌گذاری در صنعت نفت حدود بیش از ۴۸ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار بوده است.

این رقم رسمی را با رقم خبرگزاری محترم فارس مقایسه کنیم. هرچند در آمارهای سال به سال نیز مشابه همین تفارق به‌عینه دیده می‌شود که پرداختن به آن‌ها امری ملال‌آور است.

برخی اعتقاد دارند انتشار این‌گونه آمار با هدف گمراه‌کردن تحلیل‌گران ارائه می‌شود. جدا از این نظر بدبینانه، ای‌کاش شرایطی فراهم می‌شد که وزارت نفت از طریق مراجع رسمی خود، آمارهای دقیق و بدون‌تناقضی را منتشر می‌کرد تا شاهد این‌گونه تعدد مراجع ارائه‌کننده و غیرصاحب‌نظر نبودیم.

مجموعه‌ی نامرئی

… وجدان! … وجدانش چه غوغایی به پا کرده بود. از او گناه سر زده بود. او سال‌ها به خود، به دستگاه ظریف پیکر خویش ستم روا داشته بود. بیش از اندازه سر در پی شور و حال داشتن و از جسم خود پروا نکردن. تحریک‌کردن اعصاب تا به کمک آن، خود را به کار وادارد.


حال که زمانه‌ی مکافات بود، سر آن داشت تا با خدایانی که خود گناه را می‌فرستادند و سپس کیفر می‌کردند، به ستیز برخیزد. فرصت نیافته بود ریرک شود؛ محتاط شود.


رنج! … باور داشتن. توان آن‌که به رنج باور داشته باشد. اما او که به رنج باور داشت. چنان ژرف، چنان راسخ که به حکم باورش هرآن‌چه در لوای درد و رنج رخ می‌داد، نه بی‌ثمر می‌توانست بود و نه بد.


قریحه!… این خود آیا رنج نبود؟… سخن تنها نزد بی‌هنران و تفنن پیشگان و آسان‌پسندان و ابلهانی فوران می‌کند که با سختی و پرورش قریحه بیگانه‌اند… به راستی که قریحه چیز ساده و ارزانی نیست. قریحه خود‌به‌خود توانایی به شمار نمی‌آید.


در اصل، قریحه نیاز است؛ آگاهی نقادانه به‌خاطر آرمان؛ به‌خاطر کمال‌خواهی‌ای که توانایی خود را آسان به دست نمی‌آورد و آسان تعالی نمی‌بخشد…


و برای بزرگان، آنانی که بیش از همه جویای کمال‌اند، قریحه خود سخت‌ترین عذاب است… شکوه‌نکردن. به خود نبالیدن. در سنجش کار خود متواضع و صبور بودن.


اگر در هفته هیچ‌روزی، هیچ‌ساعتی خالی از رنج نبود، آن‌گاه چه؟


فضیلت!… اما چگونه بود که در اندیشه‌ی او، آلوده‌بودن به گناه و عشق به چیزهای زیانبار و ویرانگر، از هرچه زیرکی و سر‌به راهی حسابگرانه اخلاقی‌تر می‌نمود. فضیلت در مبارزه و سختی بود. در شیدایی و رنج‌ و نه در زیرکی و سربه‌راهی


… تلاش در راه آن‌چه مشکل به دست می‌آید. آیا کسی می‌دانست که او هر جمله، هر اندیشه‌ی ظریف را به بهای چه انضباط و جدال درونی فراچنگ می‌آورد؟…


از نخستین خروش آهنگین تخیل هنری، که موضوع و کارمایه و قدرت‌بیان می‌طلبید، تا رسیدن به اندیشه و تصویر و کلام و متن. و چه کشاکشی. چه راه دشواری….»


برگرفته از داستان کوتاه «ساعات ناامیدی» نوشته‌ی «توماس مان»


از کتاب «مجموعه‌ی نامرئی». ترجمه‌ی آقای علی‌اصغر حداد.
نشر ماهی

دختر قرتی

قرن ما شاعر اگر داشت…

جنجال ذخایر نفتی

خبر کوتاهی بود که البته ظاهراً هیچ واکنشی را برنینگیخته است. حتی شنیده‌ام این خبر با بی تفاوتی!! بیشتر روزنامه‌ها روبرو شده است.

اما بر اساس این خبر، اوپک در  گزارش خود اعلام کرده است: ونزوئلا از ذخایر نفتی تثبیت ‌شده بالغ بر ۱۷۲ میلیارد بشکه (معادل ۱۶٫۸ درصد کل ذخایر نفتی جهان) برخوردار است و دارنده‌ی دومین ذخایر نفتی دنیا (بالاتر از ایران) است.

باید اظهار داشت که این خبر کاملاً درست است. سایت اوپک، در گزارش خود میزان ذخایر کشورها را به ترتیب ذیل منتشر کرده است.

این جدول نشان‌دهنده‌ی ذخایر اعضای اوپک در پایان سال ۲۰۰۸ است که بدین ترتیب، ایران بعد از ونزوئلا، در جایگاه سوم قرار می‌گیرد.

حالا به گزارش همین منبع برای مقطع پایان سال ۲۰۰۷ نگاهی می اندازیم.

که ایران را صاحب دومین ذخایر نفتی اوپک معرفی می‌کند (برای نمایش تصویر در اندازه‌ی بزرگ‌تر بر روی آن کلیک کنید)

روزنامه‌ی دنیای اقتصاد هم ذیل مطلبی با عنوان «ونزوئلا عربستان را هم می‌گیرد؟» با ذکر نقل‌قول از مقامات ایرانی مستقر در اوپک، اظهار داشته که ونزوئلا با محاسبه‌ی میزان ذخایر نفتی غیرمرسوم (نفت خام فوق سنگین) خود این جایگاه را کسب کرده است.

اما در انتهای همه‌ی  گزارش‌های اوپک، واژه‌شناسی (ترمینولوژی) علمی مورداستفاده در گزارش هم قید می‌شود و در همین گزارش مورد نظر ما هم آمده است که منظور از ذخایر اثبات‌شده‌ی نفت خام،  ذخایری است که به شکل تجاری قابل برداشت و استحصال  باشد(commercially recoverable)

با این اوصاف، کشورمان از نظر دراختیار داشتن ذخایر نفتی، پس ازعربستان و  ونزوئلا در مقام سوم قرار می‌گیرد.

در مورد این‌که چرا چنین اتفاقی افتاد، باید بیشتر دقت و تامل کرد.


به احترام رضا شکراللهی، کلاه از سر برمی دارم…

مخاطبان ادبیات، به طور کلی از دو دسته خارج نیستند. یا مخاطبان عام هستند و یا مخاطبان خاص.


من از دسته‌ی اول بودم. خب! روزنامه‌نگار حوزه‌ی نفت و اقتصاد عمومی را چه به ادبیات؟


اما موضوع به همین سادگی هم نبود.


علاقه‌ی خاصی به نوشتن داستان کوتاه داشتم و چند سالی می‌شد که این حوزه را جدی‌‌تر گرفته بودم.


مدت‌ها بود که قید فضای حقیقی را زده بودم و بیشتر در محیط مجازی به دنبال هم‌صحبت می‌گشتم.


دنبال کسی بودم که دغدغه‌هایی از جنس من را بفهمد و یا حداقل اگر برایشان تره هم خرد نمی‌کند، حداقل به آن دغدغه‌ها شک نکند.


واقعیت‌اش این‌که اشخاص زیادی را در محیط وب نمی‌شناختم. بعضی‌ها اصلاً آشنایی خاصی با این محیط نداشتند و بعضی‌ها هم در فکر سایت‌های ادبی خودشان بودند و  دل‌مشغولی‌های دیگری داشتند که قاعدتاً جایی در بین آن‌ها برای من پیدا نمی‌شد.


گذشت و گذشت… تا سایت خوابگرد را پیدا کردم.


به عنوان اولین تماس، ای.میلی برای آقای شکراللهی ارسال کردم و یکی از مشکلات خودم را در حوزه‌ی ادبیات و داستان کوتاه با ایشان در میان گذاشتم. درخواست داشتم که به دلیل رفت و آمد کارشناسان و نویسندگان به این سایت، سؤال من را منتشر کنند تا بلکه پاسخ مناسبی پیدا کنم.


البته این اتفاق افتاد و پاسخ‌های متعددی از جانب بازدیدکنندگان واصل شد که کمک خوبی بود.


برای خود من هم جای تعجب بود که چطور درخواست من را اجابت کردند.


حالا مدت زیادی از آن موقع می‌گذرد.


رضا شکراللهی برای من از آن جمله آدم‌هایی بود که خودشان از صدا و تصویرشان بزرگ‌ترند. معمولاً خبرهای زیادی از این آدم‌ها در این‌جا و آنجا نمی‌شنویم و نمی‌بینیم. اما می‌توانی رد پایشان را راحت پیدا کنی.


قبول دارم که معمولاً رابطه‌های سرد و سطحی و بدون خلاقیت در اطرافمان موج می‌‌زند. رابطه‌هایی گاه کشدار و خسته کننده و گاه کوتاه و بی‌عمق.


اما رابطه‌ی من و «خوابگرد» و آدم پشت این سایت، از این جنس نبود.


صادقانه بگویم. حضور من در سایت خوابگرد، به مثابه‌ی حضور در یک دوره‌ی فشرده‌ی کلاس آموزشی آشنایی با مبانی ادبیات داستانی بود. چه آن هنگام که خودش چیزکی در سایت می‌نوشت، چه آن موقع که لینکده‌ی سایت‌اش را مرتباً به روز می‌کرد؛  چه آن زمان‌هایی که بخش معرفی کتاب داشت و و چه آن وقتی که با حوصله و تدبیر، جواب ای.میل‌هایت را می‌داد. به عبارت دیگر فقط با یک کلیک در این سایت، می‌توانستی از ماوقع عرصه‌ی ادبیات کشور مطلع شوی. یا دوستانی بهتر از آب روان پیدا کنی.

هرچند این شاگرد حقیر، به هیچ جا نرسیده و همین‌طور بی‌هدف دارد به دور خودش می‌چرخد، اما حالا که سایت خوابگرد فیلتر شده، باید به احترام این استاد، کلاه از سر بردارم و دست به سینه سر جایم بنشینم.


دوست‌اش دارم و به او افتخار می‌کنم.

خاله‌بازی

«… تو با گفتار و رفتارت، مدام به من می گفتی:


«آزادی. حق و حقوقی داری. مانع تو نمی‌شوم».


می‌دانی! من فکر می‌کنم ما از همان لحظه‌ی اول وارد یک ماراتن نمایشی شده بودیم. هریک از ما می‌خواست آزادمنشی خود را به رخ دیگری بکشد و آن دیگری را پشت سر بگذارد. ما با هم مسابقه‌ی «خوبی» گذاشته بودیم.


اوایل فقط به هم خوبی می‌کردیم. بعد سعی کردیم یکدیگر را در موقعیت‌هایی قرار بدهیم و میزان خوبی؛ آزادمنشی یا صبر دیگری را محک بزنیم.


بعضی‌ها فکر می‌کردند من برده‌ام. پیروز شده‌ام. اما من باخته‌ام. این را وقتی درک کردم که یک روز مدیر گروه با خنده و شوخی از توانایی‌های زناشویی‌ام پرسید و این که چطور از پس دو زن برمی‌آیم. در آن لحشات به سوژه‌ی سرگرمی و لذت مرد مالیخولیایی‌ای تبدیل شده بودم که با حسرت‌هایش زندگی می‌کرد.


من زن دوم گرفته بودم برای این‌که فرزندی داشته باشم و حالا می‌دیدم نه تنها چیزی در من و جهان تغییر نکرده، بلکه هولناکی و پوچی و بی‌ثمری زندگی، بیشتر نمایان شده است.


همه‌ی حرمسراهای عالم هم نمی‌تواند بهای یک لحظه تحقیر و غرور شکسته‌ی یک مرد باشد…»


{برگرفته از کتاب «خاله‌بازی» . نوشته‌ی خانم «بلقیس سلیمانی»}
نشر ققنوس